|
سی زان |
||
امروز آخرین جلسه دوره ضمن خدمت بررسی کتاب ریاضی 2 بود.آنچه بیش از همه قابل توجه است، تغییر در شیوه ارائه مطلب است که بصورت شهودی نوشته شده است . درطی همه سالهای تحصیل و تدریس ، ارایه منطقی محتوای ریاضی، باعث شده که ریاضی بعنوان یک درس خشک و بیروح در ذهن فراگیران تداعی کند و نتیجه آن آمار بالای مردودیها ی این درس است که درد مشترک همه مقاطع تجصیلی از ابتدایی تا دانشگاه است.
این تغییر باعث شده است که سطح اموزش از حیطه دانش به حیطه های بالاتر نیز برسد و دانش آموزان بیشتری از شیرینی ریاضی سهم ببرند.
اما نباید از نظر دور داشت، که هر تغیییر ، نیازمند مقدماتی است که اگر فراهم نباشد، رسیده به هدف چندان آسان نخواهد بود.از جمله این مقدمات:
1- "تناسب تنوع و حجم محتوابا زمان تدریس" دو جلسه در هفته به اعتراف اغلب همکاران، تدریس به شیوه دانش آموز محوری، میسر نیست.بنابراین یا باید زمان آموزش را اضافه کرد یا آنکه تنوع مطلب را کاهش داد که اعمال راه دوم، منطقی تر و آسانتر است.
2- "تناسب محتوا با شرایط زمان و مکان" اگرکتاب جدید بصورت آزمایشی در چند منطقه کم برخوردار، تدریس شده بود، یکی از نتایج آن، نامناسب بودن فصل اول بویژه بخش اول شامل تئوری اعداد برای هنرجویان فنی حرفه ای و کاردانش است.که می توان بخشی از این فصل را برا یاین گروه بصورت اختیاری ارائه کرد.
3- "اصلاح نامه نگارشی" در نگارش کتاب، حدود 60 مورد اشتباه دیده میشود که با توجه به اینکه در شهرهای کوچک کلاش ضمن خدمت برگزار نمی شود، هم معلم و هم محصل را با مشکل روبرو می کند که خوب بود اگر اصلاحیه ای به همه مناطق ارسال می شد.
در بررسی عوامل موفقیت دانش آموزان،«خانواده» حیطه یگانه ای است که از نظر تحلیلی به سه جزء مختلف تفکیک میشود، که عبارتند از سرمایه مالی، سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی.
سرمایه مالی بامیزان ثروت یا درآمد خانواده سنجیده می شود،که فراهم کننده منابع فیزیکی است و می تواند به توفیق دانش آموز در مدرسه کمک کنند مثل داشتن اتاق مستقل، و امکانات مالی که در فرم ثبت نام آنها قید شده است.
سرمایه انسانی که با تحصیلات والدین به سنجش درمی آید و آنها را در یادگیری یاری می دهد.
سرمایه اجتماعی خانواده، روابطی است که در محدوده خانوداه بین بچه ها و اولیای آنان برقرار است، که نسبت به سرمایه مالی و انسانی از جایگاه و پایگاهی به مراتب بالاتری برخوردار است.
اگر زندگینامه زنده یاد پرفسور محمود حسابی را مطالعه کنیم، پرفسور حسابی دربیان خاطرات خود، هرجا صحبت از موفقیتهایش میکند، بلافاصله، از مادر خود و تلاش او برای درس خواندن فرزندانش یاد می کند.دکتر حسابی، در سنی کمتر از سن رفتن به مدرسه، از مادرش، قرآن و اشعار حافظ را فرامی گرفت. او استعدادهای ژنتیک خارق العاده ای نداشت و آموخته های مادرش نیز بیشتر از معلومات خانواده های زمان او نبود. تفاوت مهم، وقت و کوششی بود که مادر مرحومشان برای تربیت پسران صرف می کرد و پیوندعاطفی بود که در دوران غربت و تنگدستی بین آنها مستحکم شد.
در یکی از مدارس دولتی آمریکا، یک نکته برای مقامات مدارس معما شده بود که برخی مهاجران آسیایی از موفقیت های تحصیلی برخوردار هستند، تحقیقی که انجام گرفت معلوم کرد که خانواده آنها از کتابهای درسی دوجلد می خرند و نسخه دوم برای مادر کودک خریداری میشد تا آنرا بخواند و به فرزندش کمک کند که در مدرسه موفق باشد.
مثال سوم: برخی از دانش آموزان، وقتی در مدرسه با مشکلی مواجه می شوند، و خانواده آنها در جریان قرار می گیرند، به طرز قابل توجهی به رفع مشکل و حتی به موفقیت آنها منجر میشود و به عکس خانواده هایی که نسبت به فرزندان خود در طول سال تحصیلی چندان توجهی ندارند، فرزندان آنها نیز به مرور دجار افت تحصیلی می شوند.
دراینجا با مواردی سروکار داریم که سرمایه انسانی خانواده ها، از نظرمیزان تحصیلات،اندک است، ولی میزان تلاش خانواده برای کمک به تحصیل فرزندان، زیاد است. « همین نکته ای که در یکی از موسسات آموزشی بنام پشتیبان اجرا می شود و مورداستقبال خانواده ها نیز قرار گرفته است.»
شکی نیست که بچه ها از سرمایه انسانی پدرو مادرشان به شدت تأثیر می پذیرند، اما اگر پدر و مادرها در جریان زندگی فرزندان خود نقشی نداشته باشند و این سرمایه انسانی در محل کار یا درجای دیگر هزینه شود، نه تنها هیچ ربطی به نتایج کار بچه ها در مدرسه نخواهد داشت بلکه دو مورد سرمایه گذاری دیگر را نیز بی اثر خواهد کرد.
اگر سرمایه انسانی پدر و مادر با سرمایه اجتماعی نهفته در روابط خانوادگی تکمیل نشود، کم یا زیاد بودن میزان سرمایه مالی و انسانی والدین برای فرزندان چندان تاثیری نخواهد داشت.
روابط اجتماعی افراد خانواده، که باعث می شود سرمایه انسانی بزرگترها در دسترس کودک قرار گیرد، هم به حضور بزرگترها در خانواده و هم به توجه آنان به کودک بستگی دارد و غیبت یکی از آنها، کمبود ساختاری در سرمایه اجتماعی خانواده است. که برجسته ترین مصداق آن، خانواده های تک سرپرست است.
اگر روابط قوی بین کودکان و پدر و مادر وجود نداشته باشد، باز هم خانواده فاقد سرمایه اجتماعی است وهرچقدر سرمایه انسانی در پدر و مادر موجود باشد، کودک بهره ا ی از آن نمی برد، زیرا سرمایه اجتماعی در اینجا وجود ندارد.
پس اگر خانواده ها به سرنوشت فرزندان خود علاقه مند هستند،باید از همین روزهای نخستین سال، همراه فرزندانشان شده و علیرغم همه مشکلات و مشغله های زندگی، فرصتی را برای هم صحبتی با فرزندان خود و سرکشی به مدارس آنها در نظر بگیرند.
در سال 1286 خورشیدی در شهر تبریز در خانوادهای فرهیخته کودکی به دنیا آمد که او را محسن نام نهادند، پدرش همچون اکثر آذریها مردی بود کوشا و با همت که چهارده سال در نجف اشرف تحصیل کرده بود. یک روحانی وارسته و پرهیزگار که چون از نجف به تبریز برگشت اشراف و اعیان شهر برای او هدیههای بسیار فرستادند و او که انسانی وارسته بود تمام هدیهها را پس فرستاد حتی هدیه صولت السلطنه را. و با این شیوه به آنان فهماند که وابستگی به یک طبقه و دلسوزی برای طبقه دیگر باهم منافات دارد، این بود که در کنار ستارخان سردار ملی به مبارزه پرداخت و در دور اول و دوم به نمایندگی مردم تبریز به مجلس شورا رفت. او مرد پارسا و سخت کوشی بود که از مال دنیا چیزی نیندوخت و همواره سعی میکرد چهار فرزند پسرش را پارسا و سخت کوش و دانش دوست بار آورد و در این امر نیز موفق شد به گونهای که هر چهار فرزندش به نحوی در زمینه کاری خود موفق بودند.
تحصیلات
چهل روز که از حضور محسن در خانواده آنان گذشت خانواده هشترودی به تهران نقل مکان کرد. محسن هشترودی تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس سیروس و اقدسیه گذراند. وی مرد بسیار سخت کوشی بود و از کلاس هفتم بدون معلم به فراگیری زبان فرانسه همت گماشت و در آن خصوص چنان پیشرفت کرد که خیلی زود شروع به خواندن کتابهای فرانسوی نمود. محسن از کلاس هشتم به مدرسه دارالفنون رفت و چون سطح مدرسه دارالفنون از بقیه مدارس بالاتر بود، بطور معمول هر دانش آموز تازه واردی را در کلاسهای مختلف میسنجیدند. به همین دلیل معلم هندسه از او خواست قضیهای را ثابت کند آن روز هیچ کس نمیدانست که روزی همین دانش آموز یکی از ریاضیدانهای بزرگ دنیا خواهد شد.
محسن در آنروز معلم هندسه را مات و مبهوت نمود و معلم در شگفت شد که او چگونه این قضیه را بدون استفاده از راههای مطرح شده در کتاب ثابت نموده است؟ از او پرسید این راه را از کجا آموخته ای؟ و دور ازذهن نبود که محسن هشترودی با این همه کلنجار رفتن با کتابها این راه را خودش ابداع کرده باشد. دیری نپایید که از پرتو آوازه نام او در مدرسه نام دیگر شاگردان برجسته مدرسه کم رنگ شد و محسن هشترودی کانون توجه معلمان و شاگردان مدرسه شد. پروفسور هشترودی دوران دبیرستان را که به پایان رساند. تحصیل در رشته پزشکی را آغاز نمود، پس از مدتی تحصیل در این رشته آن را رها کرد و به فرانسه رفت تا در رشته مهندسی مکانیک تحصیل نماید، اما این رشته نیز با ذوق او موافق نبود. این بود که به تهران برگشت و در دارلمعلمین عالی به تحصیل در رشته ریاضی مشغول شد.
ریاضی با روح ذوق پروفسور هشترودی موافق بود و او باعشق تمام به تحصیل پرداخت. پس ازدریافت درجه لیسانس به فرانسه رفت و در دانشکده علوم پاریس مشغول به تحصیل در رشته ریاضی شد و سپس به دانشگاه سوربن رفت و در آن دانشگاه تحصیلات خود را در دوره دکتری ریاضی به پایان رساند. پرفسور هشترودی در سال هزار و سیصد و پانزده خورشیدی در سن بیست و نه سالگی به ایران بازگشت و با سمت دانشیاری در دانشکده علوم و دانشسرای عالی مشغول به تدریس شد و پس از پنج سال به درجه استادی رسید.
دکتر هشترودی و اطرافیان
وی نیز چون همه انسانها از محیط و افراد پیرامون خود تأثیر پذیرفته بود، اما چند فرد به گفته خود او بیش از همه بر وی تأثیر گذاشتند. در درجه اول برادر بزرگترش محمد ضیا هشترودی که دکتر هشترودی بنیان تعلیم خود را از او میدانست. محمد ضیا مردی خود ساخته بود تا کلاس یازده در دارالفنون خواند و چون معلومات او بیش از حد کلاس و گاهی بیش از سواد معلمان بود مرتب بر معلمان خرده میگرفت. سرانجام او را از مدرسه اخراج کردند، وی در شهرهای مختلف به معلمی پرداخت و تا پایان عمر معلم بود. زبان فرانسه را بسیار خوب فرا گرفته بود به گونهای که فرانسویان تحصیل کرده را شگفت زده میکرد. زبان عربی را نیز خوب میدانست و مطبوعات عربی و ادبیات آن زمان را مطالعه میکرد، ریاضیات را در حد عالی میدانست و این همه را خود آموخته بود.
به ادبیات فارسی عشق میورزید و خط خوبی داشت. شبانه روز مطالعه میکرد و این عادت تا پایان عمر با او بود. میبینیم که خطوط اصلی سیمای فرهنگی دکتر محسن هشترودی نیزهمین موارد بود. از برادر که بگذریم استادانی که بر دکتر هشترودی تأثیر فراوان گذاشتهاند غلامحسین رهنما،عبدالعظیم قریب،دکتر سیاسی،والی کارتان فرانسوی بنیانگذار ریاضیات جدید را میتوان نام برد.
خصوصیات فردی و فعالیتهای غیر ریاضی
پرفسور هشترودی،همچون پدرش انسانی وارسته بود وارسته و آزاد از بسیاری قیدو بندهای دست و پاگیر،قیدوبندهایی که درصد بسیار زیادی از توان افراد را به خود اختصاص میدهد و همین امر یکی از رموز موفقیت او بود. بیشتر پول و وقتش را صرف مطالعه میکرد و مطالعه او هیچگاه به یک زمینه خاص محدود نمیشد. علاوه بر ریاضی در ادبیات و بسیاری زمینههای دیگرنیز مطالعه داشت. هر شبانه روز سه تا چهار ساعت میخوابید و بقیه وقتش را صرف مطالعه و کارهای اجتمای و فرهنگی میکرد. استاد هشترودی پا به پای تدریس در دانشگاه در سال 1321خورشیدی رئیس فرهنگ تهران ، در سال 1330 خورشیدی رئیس دانشکده علوم تهران شد.
روش خاص پرفسور هشترودی در هنگام کار بر روی یک موضوع توجه عمیق و تمرکز کامل بر روی آن بود او وقتی به یک موضوع خاص می پرداخت تمام ذهن و حواسش را برروی آن متمرکز می کرد به گونه ای که درهنگام کار وقتی او را صدا میزدند متوجه نمیشد و بعد از چند بار صدا زدن برای چند لحظهای به طرف صدا خیره میشد. درست شبیه فردی که از خوابی عمیق برخاسته باشد. از دیگر ویژگیهای او در هنگام کار دست کشیدن از بقیه کارها و اختصاص دادن تمام توان خود به یک کار واحد بود. نقل است از همسر وی رباب هشترودی که وقتی کاری را شروع میکرد تا به نتیجه دلخواه دست نیافته بود از خواب و خوراک خبری نبود و گاهی اوقات حتی چند وعده پشت سر هم غذا نمیخورد. از دیگر ویژگیهای برجسته وی نگاه تیز بین او بوده است، نگاه وی چنان تیز و متمرکز بود که همگان را به حیرت وا میداشت.
از دیگر صفات و ویژگیهای پروفسور هشترودی حافظه بسیار قوی او بود، حافظه یک دارایی خدادادی است اما استفاده بهینه از آن به خود شخص بر میگردد. پرفسور هشترودی هیچگاه از حافظهاش برای مسایل پیش پا افتاده استفاده نمیکرد، تنها موضوعاتی را به خاطر میسپرد که ارزش به خاطر سپاری را داشته باشند. این ویژگی در اکثر دانشمندان وجود دارد، یعنی توجه به آنچه ارزش توجه کردن داشته باشد و بیتوجهی نسبت به سایر امور ، از این روست که مرم عادی بعضی وقتها دانشمندان را به حواس پرتی متهم میکنند.
نظم ویژگی دیگری است که نزد پرفسور جایگاه خاص خودش را داشت به ویژه نظم وی برای حضور در کلاسهای درس. از آنجایی که او به تدریس عشق میرزید نظم وی برای حضور در کلاسها چنان بود که هیچگاه دیده نشد که پرفسور دیر به کلاس درس برود و در این امر بی نظمی کند، اما در پایان دادن به کلاس درس قایل به نظم نبود. کلاسهای او گاهی اوقات سه تا چهار ساعت بیش از زمان قانونی طول میکشید. وی در ارج گذاشتن به دبیران و آموزگاران نیز چنان بود که این موضوع را میتوان جزو ویژگیهای او دانست و در همین راستا توجه او به انسان و همه مردم مثال زدنی است او به انسان و استقلال آن مهر میورزید چنان که معتقد بود:
اگر قرار باشد سر رشته دانش و فن در دست زورمندانی باشد که آن را ضد انسانها بکار گیرند چه بهتر که تمدنی در کار نباشد و بر همان حالت انسانهای نخستین زندگی کنیم. یک دانشمند هنگامی میتواند بر مراد دل خود زندگی کند که استقلال داشته باشد. نازک دلی ، داشتن احساس پاک و لطیف و حساسیت او نسبت به ظلم و ستم از دیگر ویژگیهای او بودند. پرفسور هشترودی چنانچه نشانی از ستم مییافت بی درنگ واکنش نشان میداد، حتی اگر در کوچه و خیابان مادری کودکش را تنبیه میکرد با بانگ و فریاد آن مادر را از این عمل زشت باز میداشت. نقل است روزی در حین تدریس پرفسور هشترودی متوجه کفشهای پاره پاره دانشجویی شد و نتوانست به درس دادن ادامه دهد، کلاس را ترک کرد بعد آن دانشجو را خواست و چون از تهیدستی بیحد اوخبردارشد،از حقوق خود برای او مستمری در نظر گرفت.
پرفسور هشترودی مطرح کننده یوفوها و کسی که به شوروی سابق کمک کرد زمانی که سفینه یوری گاگارین داشت از مسیر منحرف میشد. سفینه با محاسبات پرفسور به مسیر خود باز گشت. این دانشمند بزرگ بیش از صد مدال جهانی دارد. بطور خلاصه میتوان ویژگیهای پرفسور هشترودی که از عوامل اصلی موفقیت او بودن را چنین فهرست نمود:
* پیشرفت علمی از دیدگاه پرفسور هشترودی
پرفسور هشترودی همواره بر این اعتقاد بود که با شکوفا کردن استعدادها و جهت دهی صحیح به آنها میتوان از لحاظ علمی جایگاه شایستهای در دنیا بدست آورد. او همواره در تلاش بود تا مسئولین را متقاعد کند که پژوهشگاه بزرگی در ایران تأسیس کنند تا تمامی استعدادها در آن گرد آیند و در جهت شکوفا نمودن جامعه تلاش نمایند. امکانات پژوهشی در آن جمع آید، جوانان علاقهمند و مستعد در شهرها و روستاها بی هیچ تبعیضی شناسایی شوند و این امکانات را در اختیار آنان بگذارند تا استعدادها به موقع شکوفا شود و پژمرده نگردد. بر سر هر کوچه باید کتابخانهای باشد و فراخور محل کتابهای مقدماتی همه علوم و هنرها را در آن گرد آورند. جوانان را باید به کتابخانه و مراکز فرهنگی کشاند، تنها از این راه است که دانشمندان و هنرمندان بسیاری از جامعه سر بر میآورند و ایران جایگاه شایسته و دیرین خود را در دنیای علم بدست خواهد آورد.
علاوه بر آنچه بیان شد مشخص است که همواره در کنار یک مرد یا زن موفق انسان دیگری نیز وجود دارد که با ایجاد یک فضای مساعد زمینه را برای پیشرفت دیگری آماده میکند. این مسئله به نوع نگاه فرد دوم به جامعه و مردم بر میگردد، چه بسا استعدادها و نیروهایی که بخاطر خود خواهیها ممکن است به هدر رود و هیچگاه درخدمت جامعه قرار نگیرد، زیرا توجه به کل جامعه و بکار گیری تمام توان خود برای آیندگان نیازمند از خود گذشتگی و ایثار است. رباب هشترودی همسر پرفسور هشترودی نیز از این امر بر کنار نیست، چون پرفسور هشترودی را با لذت تحمل نمود، نقل است هشترودی در هنگام ازدواج هیچ ثروتی جز کتاب نداشت و زندگی ساده او همینطور ادامه یافت.
پس از مدتی حدود شش هزار تومان پول بدست آورد و آن مبلغ را به همسرش داد و به او گفت چون زمان عروسی هیج برایت نخریدم اکنون که گشایشی دست داده برو و انگشتری یا چیز دیگر برای خود تهیه کن. اما همسر فداکار او پول را نگه داشت و با فروختن فرش و یکسری اسباب دیگر خانهای با آن پول خریداری نمود. خانم رباب هشترودی در مورد لذت زندگی با چنین مرد سخت کوشی میگوید زن و مرد اگر سلیقهشان در یک راستا باشد، برای هم نشینی و هم صحبتی باهم چه رنجها که بر خود هموار خواهند کرد. ادب و دانشی که هشترودی کسب میکرد نه تنها جان خود را تازه میکرد بلکه به اطرافیان خود نیز گرمی میبخشید و پرتو آن دم به دم بر تن آدمی احساس میشد. معلومات او در گفتار و کردار او بازتاب داشت، چون لب به سخن میگشود چنان لطافت و ظرافتی از آن میتراوید که آدمی را بسوی خود میکشاند.
وداع با دنیا
سر انجام پرفسور هشترودی در روز سیزدهم شهریور سال 1355 خورشیدی چشمان تیز بین و کنجکاو خود را بر این جهان پرفسون بست
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|