|
سی زان |
||
عصر روز چهارشنبه ششم اردیبهشت به شهر نوش آباد میرویم تا از شهر زیر زمینی تاریخی آن بازدید کنیم . نوش آباد به فاصله شش کیلومتری از کاشان در سمت شرق آن به سمت کویر قرار دارد و شهری است با معماری کویری و از داخل کوچه ها با استفاده از تابلو راهنما درب ورودی شهر زیر زمینی را مییابیم. از پله های متعددی 12 متر پایین میرویم و وارد یک آب انباری میشویم که قوس سقف آن 15 متر است و محوطه وسیعی را شامل میشود از راهنما میپرسم چگونه در این ارتفاع سقف زده اند میگوید کیسه های کاه را داخل آب انبار میگذاشته و آب انبار را پر می کرده اند و روی آن داربست میزده و سقف را اجرا میکرده اند این نکته جدیدی بود بر دانسته هایم .
دالانهای متعدد که به تناسب در بغل آنها اتاقکهایی حفر شده و مردم در این اتاقکها زندگی میکرده اند از ترس جانشان و از ترس گرما . این دالانها که بسیار شبیه راهروهای قناتها میباشد و با همان تکنیک ساخته شده در سه طبقه است و طبقه سوم در عمق 18 متری زمین میباشد و همه به هم راه داشته است و هوای داخل دالانها از چاههایی که حالت دم و بازدم داشته اند استفاده میشده که مشابه با قناتهاست
با دیدن شهر زیر زمینی راهی دیدن قلعه کهنه یا فرزین شدیم قلعه ای که حالت اولیه خود را تا حدودی حفظ نموده و قابل بازدید است با برج و بارو و سایر ارکان قلعه ها اما مسجد جامع شهر و مناره تک آن که بصورت مستقل از مسجد در کنار تعبیه شده من را به این فکر واداشت که این مناره مسجد نبوده بلکه میل نگهبانی برای کاروانها بوده است که در سراسر ایران موجود میباشد اگر مناره مسجد بوده باید قرینه میداشت که ندارد
در ادامه در شهر از جاده مرنجاب پرسیدیم و نهایتا به سمت فیض آباد و تقی آباد حرکت کردیم جایی که زندگی به پایان میرسد و کویر آغاز میگردد . اینجا انتهای سرزمین مسکونی است که به فاصله 12 کیلومتری نوش آباد قرار دارد و کویر نمایان میگردد در اینجا جشنواره های شتر سواری و رالی کویر برگزار میشود به آسمان نگاهی انداختم دیدم آسمان و زمین با ابر به هم رسیده به همراهانم گفتم سریع راه بیافتید برویم که تا لحظاتی دیگر بارندگی کویر را شاهد خواهیم بود و معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد و چنین شد بارانی سیل آسا گرفت و همه جا را در چند دقیقه آب فرو برد و ما در خانه یکی از دانشجویانمان که ساکن آنجا بود رحل اقامت افکندی/
منبع:http://tofighi323.blogfa.com
1- بالاترین امتیاز جامعه بشری، هنر معلمی است که خداوند علیم در رتبه نخست برای انبیا و اولیا مقرر داشته تا بدانجا که بزرگترین آموزگار جهان بشریت، حضرت محمد (ص) افتخارش آنست که "انی بعثت معلما" و خدای خطبه و کلام ، حضرت امیرالمومنین (ع) "فقد صیرنی عبدا" را در مقام "من علمنی حرفا" روایت می کند.
2- معلم، نقش پویایی در جامعه ایفا می کند و شخصیت معلم بر رفتار و اندیشه دانش آموزان، تاثیر گذار است. فرزندان جامعه، اندیشه های معلم خود را می پذیرند و معلم ، از طرف جامعه به دلیل داشتن شخصیت الگویی خود مورد احترام است. امروزه در همه کشورهای جهان می کوشند برای پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر، دانش و فرهنگ را در میان آحاد جامعه اشاعه دهند و از اینروست که فرهنگیانشان را قدر دانسته و بر صدر نشانده اند، و بالاترین حقوق و مزایای مادی و معنوی را برای معلمان قرار داده اند.
3- نداشتن ارباب رجوع، سه ماه تعطیلی ، 24 ساعت کار در مدرسه، کار کردن با بچه ها و ... همه اینها تصوری است که جامعه ایرانی از معلمانش می بیند و تصور می کند. کاری ساده در برابری حقوقی آماده در پایان ماه. معلمان برای اجتماع کاری انجام نمی دهند. معلمان را شایسته آن می دانند که از نظر حقوق و دستمزد در گروه زیر متوسط و در حد کارکنان رده پایین کارکنان دولت قرار گیرند.
4- کار معلم، کار با انسان است به عنوان اشرف مخلوقات و پیچیده ترین سیستمی است که ما آنرا در طبیعت مشاهده می کنیم. سختی کار معلم، زمانی آشکار می شود که بدانیم، معلم ، در یک کلاس، با دانش آموزانی ناهمگون روبروست. برخی شاد و برخی ناراحت، برخی از خانواده ای کامیاب و برخی از خانواده ای ناکام و افسرده و معلم در این شرایط روانی، چه فشاری سختی را باید تحمل کند .
دانش آموزی که مشکلات روحی و کمبودهای عاطفی خود را می خواهد در کلاس درس تلافی کند و دیگری ، انرژی و احساساتی که در محبتهای خانواده بروز نمی کند، می خواهد با شیطنت و مسخره کردن معلم تخلیه کند.
با این اوصاف است که معلم باید در کلاس درس حاضر شده و تدریس کند.
هرچند که امر تدریس، بافضیلت و لذتبخش است اما شرایط این کار، مشکل است به گونه ای که « کری کوپر، متخصص روانشناسی و عضو گروه علم و تکنولوژی دانشگاه منچستر، این شغل را به بمبی در دست یک فرمانده ارتش تشبیه می کند/1 »
مردم، شرایط کلاسداری و فشارروحی و عصبی که بر معلم وارد می شود و آثار سوء آن بر جسم و روح معلم را نمی دانند و نمی بینند، اما تنش های روزانه معلم در کلاس به اندازه ایست که به گفته دکتر فرهاد کریمی، عضو پژوهشگاه آموزش و پرورش ، «بهداشت روانی معلمان در وضعیت زرد قرار می دهد و چنانچه مشکلات فرهنگیان، توسط قانونگذاران، حل نشود، بهداشت روان آنها به شرایط قرمز و خطرناک خواهد رسید. چرا که فشارهای روحی – روانی موجود در حرفه معلمی موجب فرسایش بهداشت روانی بسیاری از آنها شده است./2»
اگر خستگی یک کارگر، خستگی جسمی است اما خستگی معلمان، روحی و روانی است و استرسهای شغلی آنها نه دیده می شود و نه قابل محاسبه است مخصوصا آنکه دستمزد پایین، باعث ایجاد استرس های دیگر در زندگی خانوادگی و اجتماعی آنها نیز می شود.
«سی سال کارکردن با گچ و تخته در فضای بسته کلاس برای معلمان، هم مشکلات پوستی را ایجاد می کند، هم ناراحتی تنفسی را به دنبال دارد. ساعتها ایستادن در کلاس، باعث مشکلات زانو می شود. صحبت کردنهای متوالی، مشکلات حنجره را در پی دارد و تدریس در کلاسهای شلوغی که از شرایط آب و هوایی مناسبی برخوردار نیست، فقط بخش از مشکلات معلمانی است که هیچ حرفی از آن به میان نمی آید/3».
خنده و نشاط که به اعتبار پژوهشهای علمی و پزشکی، عنصر حیاتبخش آدمی است، در زندگی معلمان گم شده است. نه در محتوای خشک و رسمی کتابهای درسی اثری از آن دیده میشود و نه در ابعاد کلاسهای 30 متری و شلوغ فرصتی برای آن هست.
زندگی معلمان، با استرس آمیخته است هرچند که قابل تصور نیست اما واقعیتی است که برخی از آن خبر ندارند و برخی بر آن چشم بسته اند تا حقوق و جایگاه معلم را انکار کنند و این وظیفه وزیر محترم آموزش و پرورش است که اگر نمی تواند در جهت رفع آن کاری بکند، می تواند لااقل در هفته معلم، با بیان آن، مردم و مسوولان را به تامل وادار کند، همچنان که وزیر محترم بهداشت، با واگویه رنج جامعه پرستاری کشور از حقوق و جایگاه آنها دفاع می کند و دیگران نیز هم.
1- روزنامه آفتاب یزد 14/2/88 شماره 2619
2- وبلاگ ravanshenasilaleh.persianblo.irتاریخ 8/10/87
3- علی مصریان، رییس مرکز تحقیقات و تعلیمات وزارت کار، هفته نامه سلامت iransalamat.com
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»
کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخههای زیر پایمان را ببریم (البته شاخههای زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)
چقدر به شاخههای زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا تواناییها و استعدادهایتان را میشناسید؟ آیا ریسک میکنید؟
آیا کارمندان خود را میشناسید؟ آیا تلاش میکنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخههایی از سازمان وابسته میکنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟
آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را میدانید؟ آیا به استقبال تهدیدها میروید یا همواره به شکلی محافظهکارانه به حفظ وضع موجود میاندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان میتواند استعدادها و تواناییهای خود را بروز داده و توسعه دهد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|