تبليغاتX
سی زان

سی زان

 
 

بخش خبري 20:30 چهارشنبه 25/2/87 بازهم كامران نجف زاده با صد آب و تاب به سراغ كودكي رفت كه از معلم خود كتك خورده است. و از گناه لايغفر معلمي گفت كه بدون هيچ پشتوانه و رسانه اي  چند روز است آماج گزارشهاي تلويزيوني شده است.

تو گويي آنكه مملكت ما و مدارس ما، هيچ مشكلي ندارد بجز شنيدن گزارش كتك خوردن يك نفر از مجموع بيست ميليون نفر يا دريافت مبلغي هنگام  ثبت نام و اين قبيل گزارشهايي كه يك پروپاگاندايي است براي شكستن شان معلم .

اگر آقاي نجف زاده و مجموعه دوستان او به فكر اطلاع رساني آزاد هستند، بهتر است  به مدارس ما سري بزنند و ازمشكلات دانش آموزان و معلمان بگويند.يا به كلاسهاي شلوغي سر بزنند كه يك معلم چگونه فقط براي ساكت كردن اين جمعيت ، بايد از اعصاب  و روان خود مايه بگذارد.از حقوق اوليه دانش آموزان بگويند كه به هردليل از آن محروم مانده اند.

آيا خبرنگاران از متوسط عمر معلمان گزارشي تهيه كرده اند؟ آيا  به پاي صحبت يك معلم نشسته اند و از خون دل خوردنهاي آنها نوشته اند؟ آيا از معلمي كه مجبور است جواني خود را در محرومترين مناطق اين كشور با انواع و اقسام مشكلات روحي به سركند، خبري دارد؟

از معلماني كه سالها دور از خانه و خانواده خود، براي فرزندان اين ملك پهناور تلاش ميكنند، چند گزارش تهيه كرده است؟ يا اصلا ، كمي آلبوم خاطرات خود را ورق بزنند و رفتار خودشان را در كلاس درس به تماشا بنشينند.

. آقاي نجف زاده! بدون اخبارشماهم ، شان و مقام معلم در جامعه شكسته است.

كامران خان! به گمانم كمي زود معروف شده اي و اين معروف شدن عاميانه باعث شده است كه رسالت خبرنگاري را فراموش كرده اي . اطلاع رساني را با پروپاگاندا اشتباه گرفته اي.

 در مكتب شيعه علوي ، امام مسلمين همپاي ساده ترين فرد جامعه به محكمه ميرود. در مكتب علوي، امير المومنان(ع) از دزديده شدن خلخال زن يهودي نيز نميگذرد پس چگونه به خود اجازه ميدهي كه اينگونه حرمت معلمان جامعه را لگدكوب ناشي گري خود كني؟

آقاي خبرنگار! در هرصنفي، متخلف وجود دارد اما شما چنداتاي آنها رااينگونه بر منار كرده ايد؟ آيا در صنف شما متخلف وجود ندارد؟ اگر هست چندتاي آنها را به مردم معرفي كرده ايد؟

آقاي ضرغامي! قرار بود صداو سيما ، يك دانشگاه ملي باشد. آيا مجموعه شما در اين دانشگاه اينگونه كلام اميرالمومنين(ع) ،را كه فرمود:« من علمني حرفا فقدصيرني عبدا» ترويج ميكنيد.؟

اما حقيقتي است كه اليس الله باحكم الحاكمين.

اي واي اگر ازپس امروز بود فردايي.

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 21:39  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در وبلاگ يكي از دوستان ، خبر "هديه كتاب به معلم" را خواندم، با كمال سادگي و خوش باوري فرم مربوط را پركردم و بعدازمدتي پيامي را داشتم كه حكم كارگزيني ام را ميخواست آنرا نيز فرستادم اما بي خيالش شدم . تا اينكه امروز يك بسته پستي را دريافت كردم كه شامل سه كتاب بسيار جالب و خواندني به همراه يك كارت پستال از سازمان يونيسف بود. بي تعارف اينگونه كتابها در جامعه ما كمتر به چاپ رسيده و يا منتشر شده است  بويزه در سالهاي اخير كه حتي عرصه فرهنگ ما نيز جولانگاه سياست پيشه گان شده است.

دوجلد از اين كتابها با عنوان "كساني كه جامعه ما را ميسازند"، به معرفي استاد برجسته كتابداري و اطلاع رساني،_ دكتر عباس حري_ و استاد برجسته جغرافيا _دكتر محمدحسن گنجي_ پرداخته است و كتاب سوم نيز با نام مينو و كفشدوزك هفت نقطه اي، به موضوع زندگي بهتر  در قالب يك داستان پرداخته است.

اين هرسه كتاب در انتشارات ديبايه و آناهيد به چاپ رسيده است كه معرفي آنها به دانش آموزان و همه كسانيكه دوستشان ميداريم ، بزرگترين هديه ما به تاريخ پرشكوه جامعه ايرانيان  است.

ضمن آنكه نوعي ارج گذاري به تلاش افتخارآميز اين گروه انتشاراتي است. و جاي آن دارد كه متوليان امر فرهنگ جامعه به اين قبيل امور نگاه ويژه اي داشته واز اينگونه طرحها به هرنحو ممكن حمايت كنند.با اين توصيف نابترين سلام و سپاس خود را تقديم دست اندركاران اين طرح در انتشارات" چشمه، آناهيد، ديبايه،هرمس، كتاب خورشيد و دفتر پژوهشهاي فرهنگي" مي نمايم.با اين كلام حضرت حافظ:

اي گدايان خرابات ، خدا يار شماست   * * * * * *  چشم انعام نداريد ز انعامي چند.

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 8:13  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

آب زنيد راه را هين كه نگار ميرسد.

در آستانه ميلاد بانوي نخل و آفتاب

حضرت زينب كبري _ سلام الله عليها-

روز پرستار را به همه علم بردوشان رسالت زينبي،

بويژه همكلاسهاي دوران دانشجويي ام ، آقايان فروزانفر و نجارزاده شادباش ميگويم. باآرزوي سعادت و سلامت

  نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 22:4  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

به نام خدايي كه قلم ،سوگند مقدسش است...

امروز هم تقويم مناسبتها يكبار ديگر به روز معلم رسيده است. اما كدام روز معلم و كدام معلم؟

1-      معلمي كه اميرالمومنين – علي عليه السلام - در وصف او فرمود: من علمني فقد صيرني عبدا.

2-      معلمي كه در كلام امام فقيدمان –ره- وارث انبياست و هم شغل و هم شان پيامبران است.

3-      معلمي كه در كلام رهبر فرزانه انقلاب ، تكريم او بايد يك فرهنگ رايج در جامعه شود.

4-      معلمي كه به قول شهيد رجايي، هنر او، عشق است و شور است و ايثار.

5-      معلمي كه در پايين ترين سطح رفاه اززندگي بايد در انديشه ساختن نسل آينده باشد درحاليكه توسط نسل امروز به راحتي فراموش شده است .

6-      معلمي كه تمام ارزش كار او ، شوق او و عشق او فقط با كمترين معيار اقتصادي سنجيده ميشود يعني 300 هزار تومان در ماه .

7-      معلمي كه براي 5/4 ساعت تدريس بايد لااقل 4 ساعت در جاده هاي بين شهري عمر او تلف شود ، چراكه به موقع رسيدن او براي مدير ارشدش مهم است و چگونه رسيدن او و يا هرگز نرسيدن او مشكلي است كه براي ديگران هيچ ارزشي ندارد.

8-      معلمي كه راننده سرويس شاگردش است و قبل از آنكه به او علم  بياموزد، حقارت و شكسته شدن شان يك معلم را به او نشان ميدهد.

9-      معلمي كه تمام سالهاي شور و شوق او در همان روزهاي نخستين در دوري از خانه و خانواده به جرم يك انتخاب قرباني ميشود.

10-  معلمي كه حق ندارد حقوق معوقه خود را طلب كند و پرداخت آن پس از سالها بايد از رسانه ها چندين و چند بار اعلام شود و در آخر هم پرداخت نشود.

و يا معلمي كه يك شهروند نيست، او صاحب شغلي است كه نبايد شغل باشد، معلمي كه يك اشتباهي است و ديگر هيچ...

  نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:25  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

موفقيت فاوا در آموزش بستگي دارد كه چگونه آنرا به نظام آموزشي معرفي كنيم كه به 3 صورت انجام ميشود.

1-     بعنوان يك بخش اضافي و تقويتي در آموزش بكار ميرود كه مشكل آن اينست كه معلمان و محصلان اين مواد درسي اضافي را جدي نگيرند يا ندانند چگونه آنها را به مباحث درسي مربوط سازند.

2-     بصورت تلفيقي در آموزش عمل كنند كه در اين حالت ، اين فرآيند شامل وضع اهداف آموزشي ، تبديل اهداف و استانداردها به فعاليتهاي ياددهي – يادگيري ، توليدمواد درسي چندرسانه اي، آموزش كادر آموزشي، پايه ريزي شبكه ارتباطي، ارزيابي موفقيت آموزشي و ارزيابي كل برنامه ميشود.در اينحالت، فاوا، جايگزين كلاس نميشود بلكه نقش معلم را به منزله تسهيل كننده و محصل را بعنوان يادگيرنده ارتقا مي بخشد.

3-     از طريق سيستم هاي موازي مثل يادگيري الكترونيك يا آموزش از راه دور معرفي ميشود.

گزيده اي از مقاله تحقيقي "چالش قرن بيست و يكم" نوشته سوزان شهباز ، بي بي عشرت زماني و احمد نصر اصفهاني به نقل از پژوهشنامه آموزشي بهار 85

  نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 22:23  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

آموزش و پرورش در عصر جهاني شدن

مقدمه

چه آينده اي براي خود ترسيم كرده ايم؟ به كجا مي رويم؟ آيا مي توان با اعتماد و اطمينان براي فردا برنامه ريزي كرد و اميدوارانه براي رسيدن به هدف حركت كرد؟ آينده نگري يا آينده انديشي در همه حوزه هاي فعاليت انساني يك ضرورت اجتناب ناپذير است اما نكته مهمي كه نبايد نسبت به آن غافل بود اين است كه در جامعه امروز كه فناوري اطلاعات در همه حوزه ها نفوذ كرده است. جايگاه آينده نگري كجاست؟ آيا در شرايط امروز ميتوان در يك جا ثابت ايستاد و براي نقطه اي ديگر نقشه كشيد و برنامه ريزي كرد؟ بي ترديد پاسخ به اين سوال به ويژه در نظام آموزشي با حضور عنصر جهاني شدن، منفي است.

نظامي آموزشي امروز دچار تغيير و تحول و تنوع است. نظام آموزشي مطلوب، نظامي است كه تحقق بخش آرمانهاي جامعه انساني و ديگر شهروندان جامعه جهاني خواهد بود. نظامي كه از رهگذر مشاركت آگاهانه همه اركان آموزش، زمينه هاي مناسب ظهور و بروز ظرفيتهاي تازه و مثبتي فراهم مي شود كه همه جامعه بشري را شامل مي شود و در اين اديشه هر چند همه از هم جدايند اما واحد يكپارچه اند و رسيدن به اين هدف به تنهايي نفرات ميسر نمي شود چرا كه جامعه امروز را حضور پررنگ ارتباطات آنچنان به هم چسبانده كه قابل جدا شدن نيست.

چيزي نزديك به بيست سال از ايجاد شبكه جهاني اينترنت مي گذرد كه به طور جدي تحولات بنياديني را روي زندگي مردم بر جاي گذاشته است و حتي نظامهاي آموزشي را نيز دچار كرده است.

عنصر جهاني شدن به سرعت وارد نظامهاي آموزشي شد اما واكنشهاي متفاوتي را برانگيخت. برخي به استقبال آن رفتند و در تعامل با آن راهي را گشودند كه به ديگر فرهنگها نفوذ كرده است و برخي ديگر در جهت عكس با نگاه بدبينانه به تقابل با آن پرداختند.

كشور ما اگر به مانند گروه دوم نبود، در مسير گروه اول نيز حركت نكرده است. هر چند كه همه جامعه فرهنگي را به كلاسهاي آموزش كشاند و مدارس را به سيستم هاي كامپيوتري ناقصي مجهز كرد، اما از ملزومات آن غافل مانده است و منابع اموزشي و كتابهاي درسي و شيوه هاي آموزش در مدار صفر درجه شيوه هاي سنتي باقي مانده است.

مسير توسعه در هر مملكت بر مدار اموزش به خصوص در سنين كودكي مي چرخد اما آموزشي كه راه هاي انديشيدن را مي آموزد و چگونه انديشيدن را در مقابل چه انديشيدن.

آموزش يك زيربناي آزاد در عصر جهاني شدن است و از جمله آزادي ها، انتخاب منابع آموزش براي معلم و محصل است كه در اين صورت قدرت پاسخگويي مديران نظام آموزشي نيز افزايش مي يابد.

مقدمه عصر جهاني شدن

«كاربرد وسايل سمعي- بصري در آموزش به سال 1900 بر مي گردد كه در مدارس آمريكا مورد استفاده قرار گرفت(احديان)»[1] و با فيلم و كتاب هاي آموزشي و پروژكتور آغاز شد و امروز به اينترنت و فنآوري ارتباطات و اطلاعات رسيده است.

اينترنت، خود منجر به تلاش هايي در جهت يادگيري عيني از راه دور شده و گام اساسي آن تجديد نظر در روشهاي قديمي آموزش است.

فنآوري اطلاعات و ارتباطات آموزش را دچار تغييراتي كرده تا آموزش هاي خشك و بي روح كلاس و گچ در جهت برآوردن نيازها و تامين كننده خواست ها و مطالبات عديده زندگي نسل جوان قرار گيرد. فنآوري اطلاعات و ارتباطات تمام زمينه هاي زندگي بشري را دچار دستخوش كرده و از اين فراتر، از مرزهاي جغرافياي سياسي كشورها گذشته و اصطلاح جهاني شدن را وارد زندگي و حاكميت جامعه كرده است. جهاني شدن از ديدگاه هاي مختلف به فرصت و تهديد تعبير شده و نيز واكنشهايي را برانگيخته است. اما در اين ميان اثر جهاني شدن بر آموزش و پرورش قابل تامل است. هر چند كه جهاني شدن با اقتصاد پيشتر و بيشتر جا افتاده است.

آموزش و پرورش، فعاليتي است كه نسل بالغ درباره نسلي كه هنوز براي حيات اجتماعي نارس است به جا مي آورد.(علاقه مند)2يعني آنكه كلاس، به مانند جامعه كوچكي است كه دانش آموزان در كنار هم مي آموزند كه چگونه باشند و چگونه با هم رفتار كنند. اما بر خلاف گذشته ، ما در محيطي زندگي مي كنيم كه بيشتر محرك هاي زندگي ما در هر سن از رسانه ها منشا مي گيرد و آموزش منحصر به مدرسه و معلم نيست.

گذشته از راديو و تلويزيون كه در قريب به اتفاق خانواده ها حضور غالب دارد. «هم اكنون 5 ميليون خانوار، محصولات فرهنگي خود را از طريق ارتباطات ماهواره اي به دست مي آورند و حدود يك ميليون نفر نيز به اينترنت متصل هستند(جرايد)3» كه اگر هر خانوار 4 نفر باشد به طور متوسط 25 ميليون نفر، بخش عمده ارزش ها و هنجارهاي اخلاقي خود را از اين طريق تامين مي كنند در صورتي كه در بسياري موارد هيچ تناسبي و تشابهي در اخلاق و فرهنگ بين اين دو وجود ندارد.

«در دوره هاي كشاورزي و صنعتي تكيه جامعه بشري بر زمين و سرمايه بود اما جهاني شدن تمدن جديدي را ايجاد كرده كه به جاي زمين و سرمايه به خلاقيت، ابتكار و بلوغ انسانها متكي است.(حيدري)4»

آموزش و پرورش به عنوان دستگاه متولي تعليم و تربيت كه بايد انسانها را براي آينده تربيت كند، دستگاه عريض و طويلي است كه در مقابل تغيير و تحول ، مقاومت از خود نشان مي دهد و كلاس درس را مجموعه اي از افراد مي داند كه پشت سر هم مي نشيند و يك نفر به عنوان معلم در جلوي آنها ايستاده و محتواي آموزشي را به مخاطبان منتقل كرده و يا به عبارت بهتر القاء مي كند كه يك ديدگاه سنتي است اما امروز در سايه ارتباطات، انسان اين آمدگي را دارد كه با صبر و حوصله به جمع آوري داده ها پرداخته و به ثبات برسد. «انسان به واسطه انديشه ارزش مي يابد و در جوامع رشد يافته برتري فكر مهم است و لازمه جهاني شدن، داشتن انسان هاي قوي در انديشه است. فردي كه مسائل را دريافت كند. ديگران را تحمل كند و بر مبناي اعتماد به ديگران تجزيه و تحليل كند كه مهمترين هدف از آموزش و پرورش است.(فضلي خاني)5»بنابراين نمي توان جهاني شدن و تاثير آن را بر فرهنگ و آموزش ناديده گرفت.

برداشتهاي جهاني شدن

با اشاعه جهاني شدن در فرهنگ و جامعه، برداشتهاي مختلفي نيز از آن ارائه شده كه به طور مختصر عبارتند از

«برداشت اول، جهاني شدن (Inter nationalization )، به معناي بين المللي شدن است و صفتي براي روابط برون مرزي ميان كشورهاست.

برداشت دوم، paul hirts  به معناي آزاد سازي و به فرايند برداشته شدن محدوديتهاي ميان كشورها اطلاق مي شود و هدف آن اقتصاد آزاد است.

برداشت سوم، universalization به معناي جهان گستري و ادغام فرهنگ هاي روي زمين در يك انسان گرايي پيش بيني شده است. يعني فرايند انتشار تجربيات براي مردم دنيا.

برداشت چهارم، به معناي غربگرايي يا نوگرايي به شكل آمريكايي است و به قول ماتين كر، همان چيزي است كه در جهان سوم آن را استعمار ناميده ايم.

برداشت پنجم، نوعي فرآيند كه در برگيرنده دگرگوني در سازمان روابط اجتماعي و تبادلها مي باشد. فاصله زمان و مكان محو شده و شيوه هاي ارتباط شبكه اي گسترش مي يابد.(بيات)6»

و در مقابل برداشتهاي پنجگانه از جهاني شدن، به مانند هر پديده نوظهور برخوردي سه گانه از جانب متوليان امر قابل تصور است.

1.  تسليم:«با ظهور هر پديده جديد بسوي آن رفته و به گذشته پشت مي كند. خود را و داشته هاي خود را باور نداشته و در نتيجه بي اعتمادي به ارزشها و نگرش هاي خود چاره اي جز تسليم شدن نمي بيند.(بيات)7»

«در قرن 19 كه پاي ايرانيان به اروپاي بعد از رنسانس باز شد آنها را با سوال چگونگي توانمند شدن اروپائيان مواجه كرد ، نسل تقي زاده معتقد بود كه بايستي از فرق سر تا نوك پا فرنگي شد.(زيبا كلام)8 »

2.  تقابل: جرياني كه ارزش هاي خود را كافي مي داند و با هر جريان جديدي به مبارزه و مقابله مي پردازد، هر پديده نوظهور را عاملي براي از بين بردن ارزش هاي خود مي پندارد.

3.  تعامل: كه ارزش هاي خود را باور داشته ولي آن را قابل ارتقا و تكامل مي داند. براي ارزش هاي خود نقاط ضعفي را متصور است كه در ارتباط و تعامل با ديگر فرهنگها و ملل قابل تكامل است. با تكيه بر دانسته هاي خود، رفتاري مقلدانه را نمي پذيرد و آنچه را به دست آورده با ارزش هاي خود ترجمه كرده و به پيشرفت مي رسد همانگونه كه در قرآن به آن سفارش شده، فبشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه »(قران)9

با اين اوصاف با هر برداشت از جهاني شدن و هر برخوردي كه با آن داشته باشيم جهاني شدن به مانند ابري است كه در آسمان حيات بشري نمايان شده و گريز و گزيري از آن نيست و مشابه هر اتفاق ديگر در اين دهكده جهاني هم فرصت است و هم تهديد كه بستگي به واكنش ما دارد. اگر به درستي آن را مديريت كنيم و با تكيه بر ارزشها و هنجارهاي اخلاقي، آن را بومي كنيم فرصتي است براي پيشرفت و توسعه و براي معرفي فرهنگ و تمدن كه هميشه تاريخ طلايه دار عزت و عظمت بوده ايم.

ارتباطات ، ركن اساسي توسعه جهاني است و گردش آزاد اطلاعات فراتر از مرزهاي جغرافيايي لازمه پيوستن به جهان است و بايد با حضور مثبت و فعال بر آن تاثير گذاشت. و حوزه آموزش و پرورش اولين كانون مواجهه دولت با جواناني است كه بايد اداره جامعه را به دست گيرند.

«جهاني شدن علم كه برآمده از خصلت سيال آن است از يك سو ورود به عصر دانش و از سويي ديگر، ضرورت باز انديشي در مورد اقتصاد آموزش و پرورش را ايجاد مي كند.(زيباكلام)10»

تسليم و تقابل چاره كار نيست. وادادگي و تسليم در برابر اين پديده نوظهور كه به سرعت هم خود را بر جوامع تحميل مي كند عاقبتي جز نابودي ندارد و تقابل هم هزينه سنگيني را بر جامعه مي افزايد و سرانجام هم به تسليم مي انجامد. بنابراين بايد با تعامل و دورانديشي راه هر گونه تسليم و تقابل را بست.

اهداف آموزش و پرورش در عصر جهاني شدن

«اگر آموزش و پرورش را جرياني منظم و مستمر كه هدف آن كمك به رشد جسماني، شناخت ، رواني و رشد شخصيت پرورش يابندگان در جهت كسب هنجارهاي مورد پذيرش جامعه به حساب آوريم كه از طريق آموزش حادث مي شود و هدف از آموزش ايجاد يادگيري باشد، جهاني شدن آموزش رسمي ما را دچار نوعي دوبيني ساخته است.

دانش آموز در كلاس درس مي آموزد كه اينگونه باشد و از طرفي در جامعه و در پاي رايانه مي آموزد كه به شكل ديگري باشد و در ميان دو سبك متضاد، شيوه اي را برمي گزيند كه نيازهاي امروزي او را برآورده سازد چرا كه مي خواهد زندگي كند.(زارعي)11»

در جامعه اي كه صاحبان آن و شرايط در حال تنوع و تطور است نمي توان انتظار داشت كه نظام رسمي آموزش ثابت مانده ، هم پاسخگوي تمام دانش و اطلاعات دانش آموزان باشد و هم آنكه يادگيري همه آموزشها را از دانش آموزان بخواهد كه هر دوي اينها انتظاري دست نيافتني است. كسب معلومات و مهارتها بايد به صورت عادت شده و دانش آموز با توجه به استعداد و قابليت هاي خود رشد كند و عادت كند در كنار همسالان خود به مشاركت بپردازد. بنابراين نظام آموزشي به گونه اي به روز شود كه:

1.     موجبات ميل و رغبت فراگيران را به كسب علم فراهم كند.

2.     به تناسب ساختار ذهني دانش آموزان به ساختار علمي و شرايط روز نيز توجه كند.

3.     محيط آموزشي را به گونه اي تنظيم كند كه با برانگيختن فراگيران به يادگيري مستقل موجب رشد همه جانبه آنها را فراهم سازند.

بر خلاف عده اي كه جهاني شدن را باعث فرسايش فرهنگها مي دانند، عده اي هم بر عكس موجب احياي هويت هاي فرهنگي مي دانند، خيلي از ملت ها در شرايط جهاني شدن نسبت به ساير فرهنگها آگاهي پيدا مي كنند و خود را در آينه ساير فرهنگها مي جويند و اين منجر به احياي فرهنگ هاي گذشته مي شود. البته احيا به معناي بازگشت به گذشته نيست بلكه برداشتهاي تازه را به فرهنگها منتقل مي كند. در نتيجه جهاني شدن، از زاويه فرهنگ خودي به يك فرهنگ جهاني نظر مي كنيم همانطور كه از ديدگاه خود، به عنوان يك جامعه ديني مردسالاري ديني را به جهان عرضه كرديم.

هدف ما از آموزش و پرورش احترام به فرهنگها و عقايد تمام مملكت است و هيچ چيز بهتر از فرهنگ به ما نمي آموزد كه تفاوتهاي قومي و فرهنگي را نشانه غناي ميراث آدمي بشماريم. و اين تفاوتها را كه تجلي قدرت آفرينش چند وجهي آدمي است، بزرگ بدانيم و در اين راستا، تمام هدف و علت وجدي نظام آموزش و پرورش غنا بخشيدن به كل زندگي آدمي است. جهاني شدن در كنار تعامل، نوعي رقابت است، اما رقابتي كه «فرهنگها را نوسازي مي كند و جاني تازه در آن مي دهد و به آن امكان مي دهد تا تحول بپذيرد و خود را با جريان مداوم زندگي سازگار كند و براي ما بهترين دفاع از زبان و فرهنگمان اين است كه با تواني هر چه بيشتر. اين دو را در جهان امروز رواج دهيم نه اينكه همچنان بر ايمن كردن آن در برابر خطر زبان انگليسي پافشاري كنيم.(كوثري)12»

در طول تاريخ بشري، آموزش ملازم حيات بشري بوده است و هر زمان با اتكا بر تجربيات گذشتگان تكنولوژي جديدي حاصل شده است.

آموزش و پرورش ميزان توسعه

در نتيجه پيشرفت تكنولوژي ، جهان امروز نيز به دو گروه كشورهاي پيشرفته و كشورهاي در حال توسعه تقسيم شده است. در يك نگاه آموزش تئوري همان تعليمات نوشتاري است كه در كلاس انجام شده و فراگيران آن با كسب نمره اي موفقيت خود را كسب مي كنند اما كسي توجهي به باز خورد اين گونه آموزش و تاثير آن بر جامعه ندارد . اما در مقابل آموزش عملي، آموزش چند جانبه و اثر بخش است يعني افرادي كه اينگونه تحت تعليم قرار مي گيرند، هر موضوع را نسبت به موضوعات ديگر بررسي مي كنند و پس از تحقيق و پژوهش به نتيجه اي موفقيت آميز مي رسند. حال مي توان تفاوت كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه را در نوع نظام آموزشي آنها جستجو كرد. كشورهاي توسعه يافته، آموزش هاي تيمي و كارگاه هاي عملي را براي آموزشي انتخاب كرده اند و در نتيجه خروجي هاي اين نظام آموزشي، فارغ التحصيلاني چند جانبه است آنها آموزشهاي تئوري را به عنوان ابزاري براي تربيت افراد قرار داده اند كه اين افراد در اثر آموزشهاي عملي به توليد علم مبادرت مي كنند تعليم ديدگان تئوري چون در يك زمينه به موفقيت رسيده اند، نيازي به كسب ساير زمينه ها درخود احساس نمي كنند و به نوعي دانايي بي ثمر رسيده اند كه نمي توان از آنها انتظار همكاري و همياري داشت. اما آموزش ديدگان عملي، چون در سايه تعامل به موفقيت رسيده اند، خاطره مشاركت را با خود داشته و روحيه مشاركت پذيري دارند و در نتيجه در صدد اشعه تجربيات موفق و نا موفق خود هستند و بنابراين خود را در پيشرفت و توسعه جامعه شريك مي دانند. و نمونه اين گونه آموزش در فرهنگ كهن ايراني فراوان اشاره شده اما چندان مورد توجه واقع نشده است. نظير سفارش حضرت حافظ كه «تا راهرو نباشي كي راهبر شوي.»

در عصر جهاني شدن، علم منشا قدرت برتر است و تلاش براي كاهش فاصله ها با دنياي توسعه يافته از راه آموزش هاي مطلوب صورت مي گيرد. همانطور كه علم، محصول تلاش و پژوهش است، دسترسي به تكنولوژي و رونق توليدات. محصول بي بديل علم است. لذا دستيابي به تمدن برتر از راه آموزش هاي با كيفيت ممكن است.

در عصر ارتباطات و جهاني شدن ، دانش آموز در دنياي متحول زندگي مي كند. و بايد راه فكر كردن و مهمتر از آن جمعي فكر كردن را به او ياد داد. تا خود بتواند مشكلاتش را حل كند و راه خود را پيدا كند. در چنين وضعيتي كه هر مفهوم خوبي، به سرعت كهنه مي شود، آموزش مفاهيم خوب، مشكلي را حل نمي كند بلكه بايد قدرت فكر كردن و تشخيص و انتخاب خوبي را در او به وجود آورد. و آموزش و پرورش به نمايندگي از دولت به پرورش مهارتهاي زير بايد اهتمام ورزد.

جهاني شدن، واقعيت انكارناپذير

مهارت شنيدن، مهارت تفكر كردن، مسئوليت شناسي، نقادي و طرح سوال منطقي، همفكري با ديگران، كار گروهي و مشاركت، مهارت و دستيابي ، مهارت هاي ديني و اخلاقي، مهرباني و خبررساني، جهت يابي و هدف گيري صحيح، مهارتهاي حرفه اي، بهره برداري از شبكه هاي اطلاعاتي، يادگيري مداوم، جبران اشتباه، جامعه فكري و داوري منصفانه.

«اما امروزه به دلايل متعددي چون، عدم انعطاف محتواي آموزشي، به روز نبودن محتواي آموزشي، كمبود اعتبارات، حجم محتواي آموزشي، متمركز بودن نظام آموزشي، شلوغي كلاسها و برخي قوانين خارج از اراده مديريت مدرسه و نظاير اينها، باعث شده كه برخي مهارتها با مشكل و نقص همراه باشد. در نتيجه نوعي اختلال در رشد افراد را باعث شده كه هزينه توسعه نيافتگي و عدم رعايت آداب شهروندي را بر دولت تحميل كرده است.(حسيني)13»

افزايش هزينه هاي نظارت مثل پليس ، تخريب محيط زيست ، عدم رعايت حقوق شهروندي و ... ناشي از بي توجهي به اهداف آموزش و پرورش است. اگر آموزش و پرورش تعاملي دوران تحصيلي به هر دليل با محدوديت هاي مختلف روبرو شود. قوانين اجباري در جامعه بيشتر شده و كمتر به ثمر خواهد نشست. امروزه جهاني شدن يك واقعيت انكار ناپذير است كه بر همه جنبه ها و شئون زندگي بشر در سرتاسر زيست بوم كره زمين تاثير تعيين كننده دارد. با توجه به اين واقعيت ، پرسش كلان و مهمي كه در ارتباط با توسعه مطرح مي شود آن است كه تاثير اين فرايند بر ارزشها و هنجارهاي جامعه كه از وظايف آموزش و پرورش است چه خواهد بود؟ با اين فرض كه شواهد موجود نشانه آنست كه جهان ازطريق ادغام مهارناپذير اقتصاد، فرهنگ،سياست وسبك زندگي بسوي همگرايي به پيش ميرود.

«جهاني شدن به يك مفهوم ارتباطات تبديل شده كه دلالتي است متناسب با نياز ملت ها به آزادي شكل گرفته و بيشتر مرتبط با بهره گيري ملتها از تجربه هاي فرهنگي يكديگر است.

جهاني شدن واقعيت اجتماعي گريز ناپذيري ارزيابي مي شود كه در آينده اي نه چندان دور همه جوامع انساني مستقل و مجزا را فرا خواهد گرفت و پيش بيني مي شود كه در نتيجه گسترش آن خطوط مجازي جدا كننده اي كه به صورت مرزهاي سياسي ميان جوامع كشيده شده به تدريج از ميان برداشته شده و نظام فرهنگي- اجتماعي مشتركي بر جهان حاكم شود كه ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي متنوعي را در چارچوب يك آگاهي مشترك جهاني شده پوشش مي دهد.(زاهدي)14»

مولفه هاي موثر بر كشورهاي در حال توسعه ناشي از فرايند جهاني شدن افزايش آگاهي هاي جهاني و بسط فرهنگ سياسي نظير دموكراسي و حقوق بشر است كه شاخص توسعه انساني را تحت تاثير قرار مي دهد. كه عبارتند از : «اميد به زندگي، درآمد و حضور آموزشي كه خود شامل سوادآموزي بزرگسالان و ميزان حضور در مدارس ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان است.(زاهدي) 15»

در تمام جوامع و در تمام زمينه ها آموزش و پرورش نقش تعيين كننده و انكار ناپذيري دارد و با زندگي اجتماعي گره خورده است.

«آموزش و پرورش چون با تمام افراد جامعه مرتبط است پس يك علم اجتماعي است . و علم اجتماعي در ارتباط با وقايع و پديده هاي اجتماعي شكل مي گيرد پس بايد به خاطر جامعه خطر افزايش را پذيرفت و در مواقع حساس نبايد با وسوسه پاكدامني علمي از ورود به صحنه سياست عملي دور ماند.(عظيمي84)16»

آموزش و فرهنگ تنها بخشي از حقايق جامعه بشري به ويژه در دنياي پيشرفته امروزي است. در دنياي به هم تنيده امروز توسعه و پيرفت بدون تفاهم و تعامل با ديگر كشورها و حضور فعال و موثر در عرصه فرهنگ و تكنولوژي جهاني ميسر نيست.

«هر نهاد به مانند ساختماني است كه از انواع مصالح ساخته مي شود ولي معمار آنها را به دلخواه و به صورت منحصر به فرد به كار گرفته است و حكايت آموزش و پرورش به اين حكايت نظير است و بايد در جهاني شدن فرصتهايي را براي خود با توجه به شرايط جامعه و هنجارهاي اجتماع ايران بسازد نه اينكه با آن مقابله كند يا تسليم محض آن شود.(عظيمي8217»

جهاني شدن در قرن 21 آموزش و پرورش را در مضمون و مكان و محتوا دستخوش اصلاحات و تغييرات كرده است. و اگر به خوبي مديريت شود، آموزش و يادگيري را مادام العمر خواهند كرد. چنانچه در كشورهاي غربي با آن رو برو شدند. در اكثر كشورهاي غربي از نخستين روز ظهور و بهره گيري از رايانه، شاهد برنامه ملي طرح ريزي و شوراي ملي تكنولوژي آموزش با هدف ارتقاي فنآوري جديد در آموزش و پرورش بوده است .(محمدي86)18»

چرا كه در فضايي كه دانش آموز هر آن مي تواند با هر نقطه اي از جهان ارتباط برقرار كند ديگر نمي توان از آموزش هاي 50 سال قبل انتظار معجزه داشت و بايد روش ها و رويكردهاي نظام آموزشي متناسب با تحولات و پيشرفتهاي جهاني نوسازي شود.

دنياي امروز را عصر ارتباطات ناميده اند كه به مدد فناوري اطلاعات و ارتباطات، زندگي مردم حتي در كشورهاي جهان سوم را دچار تغييرات تاريخي كرده است. اقتصاد و حتي فرهنگها در حال جهاني شدن است به اين معنا كه رقابت از مرزهاي كوچك گذشته و هر تحول و نوگرايي در مقياس جهاني و به طور همزمان مطرح مي شود. اگر دستمايه جهاني شدن را اطلاعات و نوآوري بدانيم بايد بپذيريم كه هر دوي اينها، توليد آموزش و پرورش است. بنابراين چگونگي توليد و انتقال دانش در مدرسه جنبه مهمي از جهاني شدن است. كه نمي تواند جداي از اين تغييرات باشد و نتايج حاصل از آن عبارتند از:

1.  بهبود منابع آموزشي : نظام آموزشي در عصر جهاني شدن كه مبتني بر رقابت است امكان دسترسي عمومي به منابع آموزشي را ميسر مي كند و افزايش تلاش و ابتكار معلم را در پي دارد.

2.  بهبود كيفيت آموزش: «بر طبق نظر سازمان همكاري و توسعه (OECD) بهبود كيفيت آموزش يك اولويت جهاني شده است و در اين زمينه نقش معلمان محوري است.(ستاري 85)19» كه البته شرايطي نيز دارد از جمله آنها توسعه آموزشهاي ضمن خدمت به منظور ارتقاء مهارتها و دانش و معلومات معلمان و افزايش حقوق معلمان براي ارتقاء جايگاه و منزلت اين قشر. «نتايج يك مطالعه در اوتاد پرادش هند، نشان مي دهد كه تفاوت زيادي بين مدارس خصوصي و دولتي در بعد اثربخشي، هزينه به نفع مدارس خصوصي وجود دارد كه ناشي از حقوق و مزاياي معلمان اين مدارس بوده است.(كينگدن)20»

3.  تمركز زدايي: بنابر اصل رقابت پذيري در عصر جهاني شدن ، آموزش و پرورش متمركز با اندامي نحيف ظاهر خواهد شد. در صورت تمركز زدايي هر منطقه با توجه به شرايط موجود به تهيه منابع و محتوا پرداخته تا به موفقيت بيشتري برسد و راه هاي تامين منابع مالي را نيز تدارك مي بيند و به اين شيوه هزينه هاي آموزش و پرورش مركزي كاهش پيدا مي كند. «اقتصاد دانان بانك جهاني صريحا دلايلي را در اثبات كارايي عادلانه بودن اين جريان ارائه كرده اند.(بانك جهاني)221»

همچنين در نتيجه تمركز زدايي ، مقامات محلي با انعطاف پذيري و كنترل متناسب، نظارت بيشتري بر مراكز آموزشي داشته و براي پاسخگويي به مقامات بالادست، كيفيت آموزش بهبود خواهد يافت. و عدم تمركز باعث آرامش گروه هايي است كه در جستجوي هويت شخصي از طريق نفوذ دانش افزايي مدارس هستند.

حرف آخر

آموزش به ويژه در بخش آموزش و پرورش عمومي، اولويت نخست توسعه منابع انساني است و نبايد در اين سرمايه گذاري نگران بازدهي باشيم چرا كه محاسبه بازدهي در امور اقتصادي است اما آموزش و پرورش ، سرمايه گذاري در منابع انساني كه بازده آن قطعي است و هرچه در اين بخش سرمايه گذاري بيشتر باشد، بازده آن به ويژه در بلند مدت مفيدتر خواهد بود. اما قبل از هر چيز يك آمايش نياز است.

يك برنامه ريزي كاري كند كه نه بيسواد در جامعه باقي بماند و نه جامعه اي محروم از تحصيلات.

آموزش و پرورش چيزي جداي از جامعه نبوده و امروزه نيز نمي توان جداي از ساير كشورها پنداشت و آنچه متفاوت است ، ديدگاه ها و سياستهاي برنامه ريزان و نگرش آن در مواجهه با عنصر جهاني شدن است.

در عصر جهاني شدن بايد عدالت اجتماعي و عدالت آموزشي را در داخل كشور در نظر داشت و نيز اصلاح ساختاري در منظر دوم بايد مورد توجه قرار گيرد. اما اين اصلاحات را نبايد با فرمول زدگي و مدل زدگي اشتباه گرفت كه در يك مدل و برنامه رايانه اي خلاصه اي مي شود مهمترين ويژگي در عصر جهاني شدن عبارتند از:

1.     ايجاد تنوع در امر آموزش

2.     مشاركت فعال معلم و محصل به عنوان اركان آموزش

3.  توزيع عدالت آموزشي به ويژه در مناطق محروم و يا در كلاسهاي شلوغ كه مي توان منابع آموزشي را در محيطي خارج از مكان و زمان گسترش داد.

و آخر آنكه هر گونه پيشرفت در جامعه به تحول در آموزش و پرورش بستگي دارد. نمي توان موسسات آموزشي را به فن آوري مجهز ساخت اما فراگيران و مدرسه را به مثابه جزيره اي پراكنده با ارتباطات اندك و ابتدايي پنداشت.

در دهكده جهاني با تغييرات مداوم و مستمر با شتابي فزاينده در حال دگرگوني است و افراد اين جامعه هر يك به سهم خود در حال ياددهي و يادگيري هستند و محيط آموزشي به جاي تقابل با محيط خارج به تعامل با آن مي پردازد.

در جامعه امروز با حضور فناوري، هر چند كتابهاي درسي مهمترين منبع دسترسي فراگيران هستند اما محتواي ثابت و انعطاف ناپذير جذابيتي ندارند. چرا كه فراگيران مي توانند با فشردن يك دكمه به انبوهي از اطلاعات دلخواه خود دست پيدا كنند، بنابراين بايد شيوه هاي ياددهي با شرايط روز متناسب و منعطف شود تا بتوان در ميان ساير جوامع حرفي براي گفتن داشت و از قافله جهاني شدن در دهكده جهاني عقب نماند و در اين مسير تاريخ و تمدن با شكوه ايراني مهمترين معرف و پشتوانه ما خواهد بود.

منابع:

1 . محمد احديان، 1379، مقدمات تكنولوژي آموزشي، تهران، نشر آئيژ

2 . جامعه شناسي، علي علاقه مند ، 1385، پيام نور

3 . جرايد

4 . محمد رئوف حيدري، آموزش و پرورش و جهاني شدن، 1385

5 . منوچهر فضلي خاني

6 . دكتر محمد بيات، پژوهشكده مطالعات راهبردي ، 1383

7 . دكتر محمد بيات، 1383

8 . صادق زيبا كلام، ما چگونه ما شديم، 1377

9 . قرآن كريم

10 . صادق زيبا كلام، ما چگونه ما شديم، 1377

11 . بهادر زارعي، جهاني شدن و فرصتهاي فرارو، 154

12. سخنراني پارگاس يوسا در بانك توسعه، ترجمه عبداله كوثري، 1385، لوح فكر

13 . سيد حسن حسيني، جهاني شدن، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1383

14 . توسعه و نابرابري، محمد جواد زاهدي، انتشارات مازيار، 1382، ص 336

15 توسعه و نابرابري، محمد جواد زاهدي، انتشارات مازيار، 1382، ص 260

16 . حسين عظيمي ، كاركردهاي نظام سياسي در فرايند توسعه ، سازمان مديريت، 1384

17 . حسين عظيمي، كاركردهاي نظام سياسي در فرايند توسعه، سازمان مديريت و برنامه ريزي ، 1382 ، ص 253

18 . محمد محمدي، آموزش مجازي ، تكنولوژي آموزش، بهمن ماه 86

19 . جهاني شدن و اصلاحات آموزشي/ مارتين كارلوي/ علي ستاري، مدرسه 1385

20 . كينگدن 1996، نقل از جهاني شدن ، 1385

21 . بانك جهاني 1995، نقل از جهاني شدن 1385



 

  نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 21:26  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

 

 1-      سال گذشته ميلادي، كه به پیشنهاد ترکیه سال مولانا  ناميده شد تازه يادمان آمد كه مصادف با هشتصدمين سال تولد اين شاعر بزرگ ايراني است تا به خودمان آمديم، سال تمام شد و بودجه ها ته كشيد و  اينسال نيز با تمام افتخارات شاعر فارسي زبان به كام دولت ترك به سرآمد.

 

2-      امسال نيز در خبرها آمده بود که يونسكو به پیشنهاد تاجیکستان سال ۲۰۰۸میلادی را سال رودکی نامگذاری کرده است  كه تا به امروز از جانب ما ايرانيان اقدامي صورت نگرفته است..

3-      سال گذشته كه برخي كشورهاي عربي و حاميان غربي آنها با شيطنت خود،نام خليج فارس را تحريف كردند، به فكر افتاديم كه نمايشگاه برگزار كنيم و اسناد تاريخي را افشا كنيم كه قدمت آنها بيش از پيدايش خود اين كشورها بود.

4-      و در وبلاگي از فرانسه، آمده بود كه در کتب ریاضی دبیرستانهای فرانسه، خوارزمي _ ریاضیدانان بزرگ کشورمان _ را بجای آنکه ایرانی معرفی کنند ، عرب دانسته اند .

 

اگر به همین منوال بگذرد،بعید نیست که سالهای آینده به پیشنهاد کشورهای عربی و با پشتوانه دلارهاي نفتي آنها در تطميع نهادهاي بين المللي، شاهد بزرگداشت مفاخر ايراني به نام اين كشورها باشيم ! و آنگاه شايد كه آهي بركشيم .

و در اين اواخر، يكبار ديگر شيطنت دامان ايران را گرفت و همين شركت گوگل كه آرم خود را با هفت سين ايراني زيبا ميكند در يك اقدام غيراخلاقي، نام جعلي خليج عربي را د ركنار نام خليج فارس نوشت.در نگاه اول، گوگل يك شركت تجاري است كه فقط به منافع خود ميانديشد، چه بسا كه پاداشي گرفته و اين عمل را مرتكب شده است اما براي ما كه به كشورمان ميانديشيم ، يكبار براي هميشه بايد به اين دسيسه پايان بدهيم ، بايد دولتمردان ما از تمام راههاي قانوني پيگيري وسيعي را از  طريق مراجع بين المللي آغاز كنند .

 دستگاههاي فرهنگي كشور ، مثل آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، وزارت آموزش عالي، وزارت خارجه و تمام دستگاههاي عريض و طويل ديگر بجاي پرداختن به فعاليتهاي روتين و روزمره، كمي هم احساس وظيفه  كنند و براي طرح افتخارات اين ملك و مملكت فكري بكنند.به نام بزرگان ايران جشنواره هاي جهاني برگزار كرده و جايزه هاي بين المللي را بانام مفاخر ايراني نامگذاري كنند. مثلا براي جشنواره موسيقي تنديس باربد و نكيسا اهدا كنند و تنديس پرفسور حسابي را براي المپياد فيزيك پيشنهاد كنند، مخصوصا آنكه سال گذشته از ميهمان نوازي ما بسيار تقدير كردند.براي المپياد شيمي، اهداي مدال زكرياي رازي را تقبل كنند. در سازمان ملل و يونسكو و نمايندگيهاي فرهنگي ايران با حضور انديشمندان خارجي و مراكز دانشگاهي آنها، مجالس بزرگداشت مفاخر ايران را برگزار كنندكه خود بزرگترين روش حفظ تماميت ارضي و مقابله با دسيسه هاي دشمنان اين آب و خاك است بويژه آنكه امسال نيز بنام نوآوري و شكوفايي نام گرفته است.

  نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 18:0  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

یکی از کوشش‌های اساسی در راه ایجاد تفاهم میان ملیت‌های مختلف با فرهنگ‌های متفاوت و نیز گفتگو میان پیروان ادیان گوناگون، آشنایی کودکان و نوجوانان با فرهنگ و سنن و باورهای دینی مردمان سرزمین‌های دیگر است؛ تا از این طریق از همان ابتدا حس همزیستی مسالمت‌آمیز در کنار "دیگری" در آنان تقویت شود.

به‌تازگی در سرزمین‌های آلمانی‌زبان کتابی منتشر شده است که میتوان از آن به‌عنوان گامی هر چند کوچک برای درک و دریافت اسلام و تفاهم با مسلمانان نام بُرد.

عنوان کتاب "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" است. "لامیه کادور"، کارشناس علوم تربیتی و مدرس تعلیمات دینی اسلام در دانشگاه مونستر آلمان و "رابعه مولر"، کارشناس علوم تربیتی و اسلام‌شناس، با گردآوری و گزینش آیاتی از قرآن، کتابی فراهم آورده‌اند که می‌تواند هم برای درس تعلیمات دینی فرزندان مهاجران مسلمان و هم برای آشنایی نوجوانان ادیان دیگر از اسلام از آن بهره گرفت.

لامیه کادور، مدرس ۲۹ ساله‌ای که خود فرزند مهاجری سوری است در آلمان زاده شده و گذشته از تجارب خود در دوران تحصیل، بخاطر رشته تخصصی خود، با مسایل آموزشی نسل تازه مهاجران مسلمان در کشورهای اروپایی آشناست.

او و سه خواهرش در خانواده‌ای مسلمان و با تربیتی مذهبی رشد کرده‌اند. لامیه کادور از همان دوران کودکی با کتاب مقدس مسلمانان مألوف بوده و حتی از همان اوان کودکی آیاتی از قرآن را حفظ کرده است. خانم رابعه مولر، همکار او در ترجمه و تدوین این کتاب نیز که ملیت آلمانی دارد، با مشکلات شهروندان مسیحی آلمانی در تفاهم با سایر ادیان آشنایی دارد. او که از مسیحیت به دین اسلام گرویده، مدیر "انستیتوی تعلیمات بین‌الادیان" در شهر کلن است.

البته هر دو نویسنده مسلمان این کتاب معتقدند که دین امری شخصی است و هدفشان در درجه اول فراهم آوردن متنی است آموزشی بر اساس نص صریح قرآن که کودکان و نوجوانان مسلمان در کشورهای آلمانی‌زبان بتوانند از طریق آن با چهره انسانی و صلح‌دوستانه اسلام آشنا شوند.

افزون براین، پیروان ادیان دیگر نیز که بخصوص در چند دهه گذشته به دلیل تندروی‌ها و خشونت‌گرایی‌های گروه‌های بنیادگرا، تصویری خشن و خون‌آلود از اسلام برای خود تجسم می‌کنند، با جوهره اسلام که در واقع تفاوتی اساسی با ادیانی چون یهودیت و مسیحیت ندارد، آشنا کنند.

نوآوری در تعلیمات دینی

این دو کارشناس آموزشی در تدوین و تنظیم کتاب "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" دست به‌نوآوری و ابتکاری تازه زده‌اند. آنان نسبت به ‌نیاز نوجوانان مسلمانی که در کشورهای آلمانی‌زبان متولد شده‌اند و نیز با در نظر داشتن مسایلی که ذهن آنان را به‌خود مشغول می‌دارد، کتاب را به‌بخش‌هایی گوناگون تقسیم کرده‌اند.

عناوین بخش‌های کتاب به‌گونه‌ای است که نه تنها شهروندان آلمانی و پیروان ادیان دیگر را به مطالعه کتاب ترغیب می‌کند، بلکه آنان می‌توانند پرسش‌های اساسی خود را نیز درباره مسایلی چون "جایگاه زنان در اسلام"، "رابطه مسلمانان با پیروان ادیان دیگر"، "جایگاه موسی و مسیح و مریم در قرآن" در این کتاب بیابند.

نه تنها موضوع بلکه تمام مضامین این بخش‌ها مستقیماً از آیات قرآن گرفته شده و به‌صورتی ساده به‌زبان آلمانی ترجمه شده است. به‌این ترتیب که نویسندگان کتاب، آیاتی را که به‌موضوع هر بخش نسبت مستقیم داشته برگزیده و به‌طور منطقی در کنار هم قرار داده‌اند. در پایان هر بخش نیز توضیحاتی برای درک بهتر به‌آن افزوده‌اند.

صفحات این کتاب نه تنها به‌صورتی زیبا و چشمگیر طراحی شده و متن آیات قرآنی به‌خط عربی در کنار ترجمه آلمانی آنها قرار گرفته، بلکه بیست و یک نقاشی‌ و مینیاتور نیز که اغلب آنها کار نقاشان ایرانی است كه در کتاب به‌چاپ رسیده است. از میان نقاشی‌های کتاب، چند تصویر بیشتر جلب توجه می‌کند.

یکی تصویری است از قرن ۱۳ میلادی که یک مسلمان را با یک مسیحی در زیر خیمه‌ای در حال بازی شطرنج نشان می‌دهد. در نقاشی دیگر که آن هم متعلق به سده ۱۳ میلادی است، دو نفر، یکی مسیحی و یکی مسلمان، در حال نواختن موسیقی‌اند. این دو نقاشی از "دوران درخشان" زمامداری مسلمانان در اندلس اسپانیا به‌یادگار مانده است که پیروان سه دین ابراهیمی – یهودیان و مسیحیان و مسلمانان - بیش از هفت قرن در کنار هم همزیستی مسالمت‌آمیز داشتند و در شکوفایی فرهنگ و هنر و دانش‌های گوناگون سهیم بودند.

از این دوران به‌عنوان "اعجاز اندلس" یاد می‌شود. در همین دوران بود که نخستین دارالترجمه در شهر طلیطله (تولدو) تأسیس شد و در سده‌های ۱۲ و ۱۳ میلادی بخش عظیمی از دانش و فلسفه و ادبیات یونان باستان ترجمه و بعدها به اروپای غربی انتقال یافت.

شگفت آنکه در نقاشی دیگر در این کتاب، عیسای مسیح سوار بر خر و محمد بن‌عبدالله سوار بر شتری در حالی به‌تصور کشیده شده‌اند که چهره هر دو به‌صورت کامل نقاشی شده است. می‌دانیم که در سنت شمایل‌نگاری مذهبی در اسلام، نقاشی چهره کامل پیامبر اسلام مرسوم نیست. این تابلو متعلق به‌قرن هجده میلادی و کار هنرمندی ایرانی است.

تعلیمات دینی و تدریس قرآن در مدارس آلمان

دولت آلمان پس از سال‌ها بحث و گفت‌وگو با نهاد‌های مختلف دولتی و سازمان‌های غیر دولتی سرانجام به‌این نتیجه رسیده است که تعلیمات دینی و تدریس قرآن را برای دانش‌آموزان آلمانی مسلمان، به‌طور رسمی به‌دروس مدارس بیفزاید.

ولفگانگ شویبله، وزیر کشور آلمان، که پیشتر یکی از مخالفان این طرح بود، اکنون به‌جمع موافقان آن پیوسته است. البته در یک دو ایالت آلمان چند سالی است که تعلیمات دینی در مدارس به‌طور رسمی تدریس می‌شود.

تاکنون چنین بود که نسل اول مهاجران مسلمان در آلمان (اکثراً مهاجران اهل ترکیه) که معلومات دینی خود را در سرزمین پدری‌شان کسب کرده بودند، اغلب فرزندان خود را در آلمان برای فراگرفتن قرآن و سنن مذهبی به "مکتبخانه‌های درس قرآن" می‌فرستادند. اما دولت آلمان بر این مکتبخانه‌ها که به‌صورت سنتی توسط امامان جمعه مساجد اداره می‌شود، هیچ‌گونه نظارتی ندارد در صورتی که با برگزاری کلاس‌های درس تعلیمات دینی برای مسلمانان در مدارس، دولت هم می‌تواند آموزگاران را آموزش دهد و کتاب‌های درسی را مطابق دروس دیگر برگزیند و هم بر شیوه آموزش نظارت داشته باشد.

افزون بر اینها، لامیه کادور بر این باور است که مکتب‌های سنتی نمی‌تواند جای تعلیمات دینی را بگیرد. گذشته از این، برخی از مکتب‌خانه‌های قرآنی به مکانی برای رفت و آمد گروه‌های تندرو مذهبی تبدیل شده بود و همواره احتمال سوءاستفاده‌های سیاسی از احساسات دینی دانش‌آموزان وجود داشت. خطر جلب نوجوانان مسلمان به‌بنیادگرایان مذهبی و گروه‌های خشونت‌طلب نیز یکی از دلایلی بود که اغلب مخالفان آموزش درس تعلیمات دینی به دانش‌آموزان مسلمان در مدارس دولتی را به طرفدار این طرح تبدیل کرد.

از آنجا که برای رسمی کردن درس تعلیمات دینی لازم است کتاب‌های آموزشی مناسب به زبان آلمانی تألیف و تدوین شود، اینک کتاب‌هایی نظیر "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" می‌تواند در شمار کتاب‌های درسی مدارس قرار گیرد

نوشته خسرو ناقد به نقل از سايت امروز

  نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 17:59  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM