تبليغاتX
سی زان

سی زان

 
 

1-ديروز بمناسبت نيمه شعبان در اين گرماي تابستان تقريبا 12 ديگ آش حليم فقط در يك خيابان پخته شد. اگر هزينه هرديگ 300 هزار تومان فرض شود چيزي حدود 3 ميليون 600 هزار تومان خرج شد.

2- تقريبا ساعت 10صبح نماينده كميته امداد به افرادي كه در همين خيابان مي شناخت مراجعه كرده و براي تهيه مايحتاج ماه رمضان خانواده هاي تحت پوشش،درخواست كمك ميكرد وهريك به فراخور خود از10 تا100 هزارتومان مي بخشيد.

3- با هركس در اين مورد صحبت كردم، نسبت به هردو رفتار انتقاد ميكرد .

واقعا ما داريم چه ميكنيم؟ با اين رفتارهايي كه هيچ جايگاهي در معارف اسلامي ندارد، به كجا ميرويم؟ اين همه حيف و ميل، بنام عيد ميلاد در كدام روايت اسلامي تبيين شده است؟ پس سفارش رسول رحمت (ص) كه فرمود: «هركس شب را به صبح رساند و در انديشه امور مسلمين نباشد، مسلمان نيست» كجا مصداق مي يابد؟

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:8  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در شماره 166 آن نشريه نوشته ايد،«فقط نيم درصد مدارس ما به تجهيزات كامپيوتري مجهز هستند و بايد خلاهاي حوزه IT در مدارس پر شود»

به عنوان يك معلم كه تاحدي از اين پديده عصر جديد در تدريس استفاده كرده و امسال نيز بعنوان عضو گروه فناوري به تحقيق پرداخته و دست به تجربياتي زده، نكاتي را تقديم مي كنم.

1-       براي پركردن خلاهاي حوزه IT در مدارس، آنچه مهمتراز اعتبارات مالي و ريالي است، نوع نگاه مديران به موضوع فناوري در نظام آموزش كشور است.بايد نقش فناوري را بعنوان نياز آموزش و پرورش در عصر ارتباطات بپذيريم و شرايط را متناسب با آن بهبود بخشيم ولي اگر با نگاهي از بالا ، اجبار و تحميل را مبناي فعاليتهاي آموزشي قرار دهيم و بخشنامه هاي دستوري صادر كنيم،درچنيني شرايطي بسياري از اصول اوليه تربييت و شان انساني افراد ناديده گرفته خواهد شد.

2-       بي ترديد فناوري همان كوه يخي است كه بخش عمده آن ، شامل تغيير ساختار و مقررات آموزشي ، به چشم نمي آيد. بنابراين با اينكه بايد از نظر سخت افزاري هم تجهيز شويم ولي اصل مطلب ، معلمان آگاه به زمان است. معلماني كه باور كنند ديگر متكلم وحده نباشند و هدفشان«در كنار هم يادگرفتن » باشد.در اينصورت حجم كاري از نظر انتقال دانش كاهش مي يابد اما نقش هدايتگري او ، سنگين خواهد شد.چراكه در اين شرايط ، آموزش تعامل گرا مي شود و محصل در محيطي كه فناوري ايجاد كرده، بايد فعالانه در تعامل باافراد ومنابع گوناگون ، آموخته هاي خود را توسعه بخشد.بنابراين نظام آموزش متمركز نيز جوابگو و كارآمد نخواهد بود و مديران و برنامه ريزان بايد به فكر تغيير محتواي منابع آموزشي متناسب با كاربرد فناوري باشند و اولين گام، كاهش حجم كتابهاي در علوم پايه است.اما مهمترين مكوانع استفاده از  IT در مدارس:

الف) زيرساختهاي فيزيكي-فضاي كلاسها به گونه اي است كه مناسب كاررد فناوري نيست.بنابراين يكي از 2راه را بايد انتخاب كرد، ياكلاسها را وسعت داديا مدرسه را به يك يا 2 كارگاه مجهز ساخت كه راه دوم عملي تر است.

ب) كمبود نيرو يمتخصص، هرچند قريب به اتفاق معلمان، دوره هاي ICDLرا گذرانده اند، اما برخي قادر به استفاده از آ‹ نيستند و برخي مايل به استفاده نيستندو درصد كمي هم كه ميخواهند فناوري را چاشني تدريس خود كنند، با موانعي مانند شلوغي كلاس مواجه اند كه به اين موضوع ، كمبود نيروي متخصص براي اداره كلاس و راهنمايي فراگيران را بايد اضافه كرد.

ج) حجم كتابهاي درسي ،بايد با توجه به مكتمركز بودن نظام آموزشي و حجم كتابهاي درسي بويژه علوم رياضي ، استفاده از فناوري با مشكل مواجه است، چراكه به موقع نمي توان كتاب را تمام كرد و آنگاه معلم با مشكلي بنام كم كاري روبرو ميشود.

د)كمبودتجهيزات و لوازم جانبي:به گفته مسوولان، نسبت رايانه به دانش آموزان هم اكنون يك به 60 است درحاليكه بايد يك به 12 باشد.

ه)نرم افزارهاي آموزشي: كه توليد آن متناسب با نياز آموزش نيست.باتوجه به اينكه بيشتر نرم افزارها بدون نظارت آموزش و پرورش و توسط عده اي ساخته ميشود كه به جنبه اقتصادي آن توجه دارند و تعاملي بودن آن از ياد رفته، بنابراين سي دي هاي تهيه شده فقط يك كتاب الكترونيكي است كه در آن بجاي كاغذ از صفحه كامپيوتر استفاده شده است.

جان كلام آنكه، قبل از هرچيز بايد ماموريتهاي نظام آ'وزشي مطابق با شرايط زمان و مكان و با حضورIT مورد تجديد نظر قرار گيرد كه موفقيت آن ، بستگي به اين دارد كه جگونه آنرا به نظام آموزشي معرفي كنيم.

    اين مطلب در شماره 172 مجله همشهري جوان به تاريخ 8 تير 87 چاپ شد.  ن آن آآآ  آ

  نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 8:45  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

(آسیب شناسی آموزش راهنمایی تحصیلی بعد از سه دهه)

پیش نوشتار

آموزش در جامعه بشری از مقدس و آسمانی ترین واژگان در طور تاریخ بشریت بوده است و راز تفاوت و برتری انسان بر سایر موجودات در گرو همین واژه آموزش و پرورش است.

آموزش عبارت است از انتقال کشف و یافته های علمی یا اخلاقی انسان به دیگری به منظور تغییر در نگرش و رفتار او به سوی کمال و زندگی برتر .

چارچوب آموزش و پرورش

-         آموزش و پرورش به منزله مجموع اعمال تربیتی (فرایند تربیتی)

-         آموزش و پرورش به منزله مجموعه دانشها رفتارها (محتوی)

-         آموزش و پرورش به منزله نتیجه یا حصول اعمال تربیتی (ملاکهای مناسب با نیازهای جامعه)

-         آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد [1](اميري)

در نظام آموزش و پرورش کشورما یک قصه واقعی در حال اتفاق است که «در عرصه تعلیم و تربیت ، معلم و محصل خیلی زحمت می کشند ولی آن فایده ای که باید به دست نمی آورند.»[2](شكوهي)

علت چیست ؟ چرا هر چه به طرف جلو پیش می رویم ، بیشتر عقب می مانیم؟ پاسخ به این دو سوال عنوان مطالعه ای است که پس از بیان تاریخچه آموزش و پرورش فعلی ایران و معایب اجرای این نظام به راهکارهای اصلاح این نظام که هدف از این نوشتار است می رسیم.

جهان امروز در حال تغییر و نو به نو شدن است و به تبع آن، نظام آموزش و پرورش نیز به عنوان سنگ بنای ساختن آینده گریز و گزیری از تغییر و تحول ندارد.

در اندیشه دنیای جدید ، دانش آموز، آن کودک نابینا نیست که معلم دستش را بگیرد و به هر طرف که خواست بکشد . با پیشرفت اطلاعات و ارتباطات نگاه دانش آموزان عوض شده و آموزش مدرسه به تنهایی نمی تواند سرنوشت او را تغییر دهد بلکه شناخت نیازهای اوست که در اولویت قرار دارد . اما این تغییر نگرش نیازمند مقدمه و پیش نیازهایی است که نمی توان نسبت به آنها بی توجه ماند. کمی به عقب برگردیم. آموزش به مجموعه فعالیت معلم برای ایجاد یادگیری گفته می شود . هدف آموزش یادگیری است یعنی آنکه آموزش وسیله ای برای رسیدن به این هدف است.

برای اولین بار در سال 1350 نظام آموزش و پرورش در سه دوره پنج ساله ابتدایی ، سه ساله راهنمایی و چهار سال متوسطه طراحی و پایه گذاری شد.

دوره های ابتدایی و راهنمایی به عنوان دوره عمومی نامگذاری شد با این هدف که دانش آموز «در سایه تعامل خانه و مدرسه مهارتهای زندگی را فرا بگیرد. اصول دین و شریعت مقدس را فرا گرفته و به آن عمل کند. اطلاعات علمی در حوزه های مختلف را فرا گرفته و در زندگی خود به کار بندد و نسبت به جامعه خود ایفای نقش کند.»[3] (فضلي خاني 82)

«اولین ارزیابی در پایان اولین دوره سه ساله از اجرای این نظام ، حکایت از مشکلات اساسی در منابع و محتوای این دوره داشت. اما عواملی نظیر حوادث انقلاب اسلامی ، جنگ تحمیلی و دوران سازندگی مانع رفع این مشکلات شد»[4].(نصيري85)

و مسئولان نظام آموزش کشور نیز به تماشای نقش ایوان نشستند و به تغییر دوره آموزش متوسطه پرداختند. این در حالی است که دوره متوسطه خود به هر دلیل قربانی کنکور و محفوظات تستی شده است و دانش افزایی و تولید دانایی در آن چندان جدی گرفته نشده است. و درچند سال اخیر که دوره ابتدایی مورد توجه قرار گرفته و این دوره مشمول یک تغییر اساسی شده است چه با موفقیت چه با عدم توفیق آن . حالا نوبت به دوره راهنمایی است بویژه در آموزش ریاضی که علم روز است و از قدیم الایام مورد توجه جدی عالمان و اندیشمندان بوده ولی امروزه چندان مورد توجه نیست. در حالی که این درس شاخص افت تحصیلی در مدارس است و اغلب تجدید شده ها به کمک قانون تکماده آن را پاس می کنند.

معلمان دوره راهنمایی آن موضوعی را تدریس می کنند که خود خوانده اند اما نمره برگه های امتحانی همه را به این واقعیت رسانده که آن محتوای آموزش و شیوه سنتی تدریس با شرایط امروزی هیچ تناسبی ندارد.

قرار بود که در دوره راهنمایی، فراگیران را متوجه این مطلب کنیم که علائق خود را شناخته و مهارتهای خود را افزایش دهند و بنیانهای فکری شان را تقویت کنند اما آنچه در این دوره عاید شده ، حفظ مطالبی برای کسب نمره بوده و به نوعی تمرین برای تقویت حافظه است در حالی که اعتقاد طراحان چیزی دیگر بوده است. «اعتقاد این است که دوره آموزش عمومی برای ارتقای مهارتهای زندگی دانش آموز است و در اصل هدف این دوره آموزش مهارتهای زندگی است»[5] (فضلي خاني رشد)

اما سوال این است که چرا هر روز بیشتر از این هدف فاصله می گیریم ؟ و کدام آموزش و پرورش و با چه محتوا و چه روشی دارای چنین آثاری است؟

الف) هدف «target»

در اندیشه تمام  اندیشمندان، اعتقاد بر این است که رشد و ارتقاء آموزش و پرورش، زمینه ساز تعالی و غنای فرهنگی، تحرک اجتماعی و آراستگی اخلاقی در جامعه می شود اما نباید فراموش کرد که حصول دستاوردهای آموزش و پرورش، به عنوان سر لوحه برنامه های ملی به خودی خود و در کوتاه مدت ، حاصل نمی شود بلکه نیازمند شرایط و زمینه های اولیه است که مهمترین آن ، وجود ساختار آموزشی پویا ، پاسخگو و متناسب تغییرات جامعه است.

در ساختار آموزش فعلی که بر مدیریت متمرکز بنا شده است ، اصل یکنواختی همگان مورد توجه و تاکید قرار گرفته است بااین فرض که همه دانش آموزان مشابه و همسان هستند و تمام تفاوتهای فردی ، اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی و جغرافیایی نادیده انگاشته شده است.

در این ساختار تمام برنامه ها از بالا به سطوح میانی و پایینی) .From top to Down )[6] دیکته شده و مجریان آن هیچ نقشی در تدوین و تنظیم آن ندارند . که نتیجه آن ساختاری متصلب ، سترون و منفعل در برابر شرایط و مقتضیات نوپدید است که نظام آموزش و پرورش ما مصداق آن است . هر چند که این سازمان در اجرا از نظر مالی هزینه کمتری را می طلبد اما در سایر آثار آن نظیر اثر بخشی و کارآیی[7] نتایج لازم را عاید نکرده و درصد افت تحصیلی، مدرسه گریزی ، بی توجهی به ارزشهای رسمی اجتماعی و عدم برخورداری از مهارتهای لازم برای ورود به جامعه ، احساس بیگانگی با آموزشهای رسمی مدرسه ، کم تحرکی معلمان برای رشد حرفه ای و استقبال دانش آموزان جوان از آموزشهای غیررسمی جامعه از آثار منفی آن است.

تحصیل در این محیط که نیازهای دانش آموز نادیده گرفته شده و گاه سرکوب می شود، دانش آموزان جوان را به واکنش وا داشته که حتی به موضع گیری منفی اقدام می کند که باعث بی اثر نشدن تمام تلاش ارکان آموزش یعنی معلم و مدرسه خواهد شد.

در آموزش غیر متمرکز ، یادگیری ، امری دو طرفه[8](  ) و ناشی از تعامل معلم و محصل تلقی می شود، نقش معلم از طراحی و انتخاب محتوی آغاز شده ، به راهنمایی در امر یادگیری محصل می رسد و معلم از یک عامل انتقال دانش و اطلاعات بخشنامه ای خارج می شود و فضای آموزشی نیز در خانه و جامعه گسترده می شود.

معلم و محصل این امکان را پیدا می کنند که از نوآوریها و خلاقیتهای خود ضمن آموزش و تدریس بهره گیرند. و دیگر تمام تلاش معلم صرف اجرای نقشهای از قبل تعیین شده و انتقال برنامه های آموزشی نمی شود. و در یک کلام ساختار آموزشی مدیریت متمرکز به دلیل ویژگی ها و خصایص ذاتی و الزامات اجرایی و اداری آن نتوانسته بستر مناسبی برای یک نظام آموزشی فعال و مشارکت جویانه در دنیای معاصر باشد بلکه در برخی موارد مانع اصلی آموزش نیز می توان قلمداد کرد.

ب) محتوا «containing»

حجم زیاد و مقدار زیاد مطالب آموزشی نمی تواند عاملی برای تعمیق یادگیری شود بلکه با یک نگرش فرآیند مدار می توان محتوای منابع آموزشی را پژوهش مدار و مساله محور نگاشت و با هزینه ای کمتر به اهداف نظام تعلیم و تربیت معاصر که مهارت زندگی است ، اندیشه کرد.

حجم و مقدار زیاد محتوای آموزشی، فراگیران را با سردرگمی مواجه کرده است. آنها نمی دانند این همه مطالب متنوع را کی و چگونه باید بخوانند؟ در حالیکه همه مواد از نمره یکسان برخوردار هستند، اولویت با کدام است و از این روست که هنر و ادبیات و ریاضی و علوم را در یک سبد قرار داده و به یک نگاه می بیند.

حجم و مقدار زیاد منابع آموزشی معلم را نیز با مشکل روبرو کرده است چرا که نمی داند چگونه این همه مطلب متنوع را تدریس کند تا همه فراگیران آن را بفهمند؟ چگونه میزان یادگیری آنها را با توجه به تفاوت استعدادها و شرایط روحی روانی بسنجد؟ و در نظام آموزش متمرکز چگونه دانش آموزان نقاط محروم و دوردست را همپای دانش آموزان نقاط مرکزی و برخوردار حرکت دهد؟ و در یک کلام، گستردگی عناوین کتب درسی موجب ذوق کشی دانش آموزان است و اگر نظام متمرکز آموزشی را به دو عامل بالا اضافه کنیم به یک معادله با سه مجهول می رسیم.

در نظام متمرکز آموزشی ، همه باید یک مطلب را بخوانند و همه یک مطلب را امتحان بدهند و در یک زمان همه چیز تمام شود حتی آنها که استعداد درخشان دارند و حتی آنها که نمونه اند و در مدارس نمونه درس می خوانند اما معلوم نشده است که در یک مسابقه چگونه همه می توانند برنده شوند؟

«ما باید تغییری در نظام آموزشی چه به لحاظ اهداف و روشها ، شکل و محتوا و زبان و شیوه بیان ایجاد کنیم. نظام آموزشی باید بتواند در چند سال آینده هر دو سه ماه یکبار محتوای کتابهای درسی را مورد بازبینی قرار دهد. در غیر اینصورت نظامی که مبنای آن افزایش محفوظات است ، نه تنها در بالا بردن سواد فرهنگی ، بلکه در سواد علمی و اجتماعی نیز نمی تواند مفید باشد.»[9](هنري)

ما در طی سه دهه از اجرای نظام آموزشی فعلی فقط با هر هدفی که فکر می کنیم نیاز جامعه امروز است ، منابع و کتابها را افزایش داده ایم به گونه ای که از 10 منبع اولیه امروز حدود 16 کتاب درسی در مدارس تدریس می شود که گاهی مطالب آنها نیز تکراری است و در بیشتر مواقع نیز به علت کمبود وقت که یکی از اجزا اساسی آموزش است، نتیجه ای از آن عاید نمی شود که فقط کافی است به نمرات درس ریاضی و زبان نیم نگاهی داشته باشیم . دانش آموزی که در طی هفت سال در مدرسه به طور رسمی زبان انگلیسی می خواند به اندازه یک ترم آموزشگاه های آزاد خارج از مدرسه چیزی برای ارائه ندارد. علت آن نیز از دو عامل پیش گفته ناشی شده است، در آموزشگاه های آزاد در یک ترم،هر داوطلب، با هفته ای 6 ساعت فقط 50 تا 60 صفحه مطلب از پیش طراحی شده را یاد می گیرد، تمرین می کند و آنگاه امتحان می دهد. در حالی که در مدارس رسمی ما اینگونه نیست. حجم کتابها و نوع مطالب آنها هیچ تناسبی با ساعات درسی و زمان تدریس ندارد و همیشه معلم با کمبود وقت مواجه شده که در نهایت به قیمت نزول کیفیت ختم شده است و از این روست که بعد از 7 سال خواندن زبان انگلیسی و عربی دانش آموز دیپلم گرفته نمی تواند یک مکالمه را به خوبی مدیریت کند.

امروزه محتوای درسی با شرایط برنامه درسی جامعه فاصله گرفته است چرا که محتوای درسی باید:

«1. از اعتبار علمی روز برخوردار باشد 2. پاسخگوی نیاز واقعی مخاطب باشد نه مورد علاقه برنامه ریزان 3. نیازهای واقعی روز جامعه و جهان را در نظر داشته باشد»(شمسايي نژاد)[10]

ج) روش «Metod»

شلوغی کلاسها که به افت تحصیلی نیز منجر می شود در اصلاح نظام آموزشی باید به آن توجه کرد. در سالهای اخیر کاهش جمعیت دانش آموزی از دوره ابتدایی به دوره راهنمایی رسیده است اما برنامه ریزان آموزش و پرورش به جای استقبال از این کاهش جمعیت و بهره وری مفید از کلاسهای کم جمعیت، به تعطیلی کلاسها و مدارس اقدام کرده اند و معلم هایی که از بودجه این مملکت پرورش یافته اند در آغاز راه یا میانه راه مارک مازاد زده و سربار معرفی می کنیم و این در حالی است که «تراکم کلاس از شاخصه های رشد و توسعه کشورهاست »[11] (مشايخ)

«در سال 1972 کتاب سفید انگلیس که منشور اصلاح نظام آموزشی این کشور است با عنوان تعلیم و تربیت ساختاری برای توسعه ، کاهش تدریجی ظرفیت کلاسها را پیش بینی کرده است». (شفاوردي)[12]

چرا که به قول آندرسن (1989) «استفاده از وسایل و تجهیزات کمک آموزشی، شیوه های کارگاهی و آزمایشگاهی در کلاس های شلوغ اثر خود را از دست می دهد و صرف زمان برای سازماندهی ومدیریت کلاس ،موجب کاهش زمان فعال یادگیری می شود.»(فلاح) و حتی بکارگیری شیوه های فعال آموزش در کلاس های شلوغ گاه به عنوان یک مانع اصلی در آموزش جلوه می کند و به اندازه ای کمتر از الگوهای سنتی آموزش موثر واقع می شود.

و این موضوع بر خلاف شیوه تدریس فعال یا آموزش مشارکتی کلاس است که سرلوحه برنامه های آموزش و پرورش قرار گرفته است. چرا که شلوغی کلاسهای درس موجب غیر مشارکتی بودن دو قطب فعال نظام آموزش و پرورش است.

در کلاسهای شلوغ معلم مجبور است از شیوه های سنتی استفاده کند در حالی که شیوه تدریسی که همه مجبورند به صحبتهای معلم گوش داده و همه آنچه را که او می گوید پذیرفته و قبول کنند[13]، اثر بخشی خود را از دست داده و دانش آموزان از چنین شیوه کلاس داری خسته شده اند. و در جهت عکس آن ، یکی از مهمترین ابزار آموزش بویژه در مقطع راهنمایی، گفتگوست[14]. گفته های یک طرفه معلم ، فعالیت تکراری است که فقط خستگی معلم و شاگرد را در پی دارد اما در آموزش نوین که مبتنی بر دیالوگ و گفتگوست معلم درس می گوید، محصل گوش می دهد اما پرسش می کند و در قبال دریافت پیام، نسبت به آن واکنش نشان می دهد که چنین شیوه تدریس نیازمند پیش زمینه هایی است که از جمله آنها کلاسهای کم جمعیت، وجود کارگاه و آزمایشگاه وسایل کمک آموزشی است. چرا که یادگیری زمانی صورت می گیرد که دانش آموز خود به یادگیری اقدام کند. مطلب درسی برای او مساله شود تا درصدد درک آن برآید.

«برای یادگیری بامعنا، دانش آموز باید شخصا درمقابل مسائل قرار گیرد. ذهن خود را به کار اندازد و برای حل مساله اقدام کند. در واقع نقش اصلی بر عهده یادگیرنده است و معلم تنها باید در حکم راهنما و تسهیل کنند عمل کند»[15] (فلاح)

و در این زمینه هر میزان هزینه مادی و فیزیکی که صرف شود، کمتر از ارزش افزوده و بهره وری ناشی از پرورش نیروی متخصص برون داد مراکز آموزشی است. اما برنامه ریزان ما عادت کرده اند که هر چیز را با عینک هزینه های مادی نگاه کنند و فرصتهای ناشی از کیفیت بخشی نظام آموزش و پرورش را نیز از منظر هزینه های پولی می سنجد.

محیط های آموزشی یکی از عواملی است که می تواند در ارتقاء کیفیت آموزش اثر بخش باشد . چیزی که در طی سالهای گذشته به هر دلیل، نظیر جنگ تحمیلی ، جمعیت زیاد دانش آموزی و امثال آن مورد غفلت و بی توجهی واقع شده است اما محیط های جدید آموزشی مانند تعامل با دیگران روشهای فعال تدریس ، استفاده از رسانه های آموزشی و اینترنت ، موقعیت هایی را ایجاد می کند که فراگیر نسبت به موضوع درس شناخت واقعی پیدا کرده و خود می تواند تولید دانش کرده و در این میان معلم با توجه به مکاتب روانشناسی راهبردهایی را برای به کارگیری آموخته ها در زندگی روزمره استفاده می کند.

به نظر روسو ، «اگر دانش آموز اشتباه می کند، خطای او را تصحیح نکنید ، صبر کنید به اشتباه خود پی ببرد و خودش آن را تصحیح کند.»(اميني)[16] روسو توجیه می کند که در امر آموزش ، خود دانش آموز باید فعالیت کند و کمک دیگران نباید به گونه ای باشد که همه چیز را آماده در اختیارش بگذارند و خودش نیازی به تلاش برای یافتن پاسخ احساس نکند. یکی از مشکلات مدارس بویژه در مقطع راهنمایی این است که با وجود حجم بالای منابع آموزشی پایه نظیر ریاضی و زبان ، شلوغی کلاسها نیز چنین فرصتی را برای آزمایش و خطا برای آنها ایجاد نمی کند و معلم در محیطی بسته که گاهی تا نزدیکی تخته سیاه دانش آموز نشسته، خود درس می گوید و خودش تمرین حل می کند. در حالی که «حجم فضای لازم در یک کلاس به طور طبیعی برای هر فراگیر حداقل 4 متر است یعنی برای جمعیتی حدود 30 نفر یک کلاس 6×7 بامساحت 42 متر مربع لازم است و فضای کمتر از آن خستگی زود هنگام را باعث می شود»(ملكي)[17]

و از دیگر سو دانش آموزی که درخانه و جامعه با انواع و اقسام بازیهای رایانه ای و مجلات زرد و بی خاصیت مواجه می شود ، درکلاسهایی درس میخواند که هنوز گرد گچ در آن برپا است، این آلودگی چندان جاذبه ای برای او ایجاد نمی کند بنابراین فرصتی برای درس خواندن به خود نمی دهد و خانواده ها نیز به این طرف قضیه کاری ندارند فقط اول مهر بچه های خود را در مدرسه ثبت نام کرده و در آخر سال می آیند تا کارنامه قبولی تحویل بگیرند چیزی شبیه معامله پایاپای .

به اعتقاد کوهی (1988) «محیطی که فرد در آن زندگی می کند روی پیشرفت و رشد او تاثیر می گذارد و برای آموزش موثر و مفید علاوه بر معلم دانش آموز، خانواده ، جامعه ومدرسه و دولت باید مشارکت کنند».[18] (كوهي)

اما مدارس به عنوان محیط های آموزشی رسمی ، با شرایط موجود چیزی جدای از واقعیت جامعه شده اند، زیرا آنچه در مدرسه آموزش داده می شود با آنچه در خانه و جامعه اتفاق می افتد بسیار فاصله دارد. و پترسون (1995) نتایج حاصل از محیطهای آموزشی را چنین توصیف می کند. «دانش آموز یاد می گیرد چگونه مسائل پیچیده و بحرانی اجتماع را حل کند. معلم راه تجربه علمی را به دانش آموز برای دریافت معانی و مفاهیم زندگی یاد می دهد. به عواطف و احساسات دانش آموز توجه می شود. معلم مسئولیت رفتار خود را در کلاس می پذیرد . به دانش آموز یاد می دهد که چگونه مسائل خود را مطرح سازند ، چگونه همکاری کنند و چگونه انتقاد کنند».[19] (پترسون)

د) ارزشیابی

یکبار برای کاهش افت تحصیلی به ارزشیابی مستمر متوسل شدیم. اما چون تناسبی با نظام آموزشی ما نداشت و زمینه ظهور و بروز پیدا نکرد مانند یک مسکن فقط نمودار آمار قبولی را بالا برد و در مقابل انگیزه و تعمیق یادگیری را کاهش داده و نمره قبولی را از ده به هفت رسانده است. در حالی که با اجرایی شدن این شیوه می توانست به تعمیق یادگیری بیانجامد و به خودی خود کیفیت آموزش را نیز ارتقاء بخشد.

مشکل عمده مدارس ، انگیزه مطالعه از ترس امتحان و کسب نمره قبولی است نه از روی علاقه به درس و مطالعه و پیشرفت و فارغ از آنکه «خصلت ارزشیابی مستمر پویایی و گستردگی آن است و از معلم انتظار اقداماتی فراتر از آزمونهای سنتی است»[20]. (رستگار)

فرآیند آموزش در کنار آزمون و ارزشیابی تکمیل می شود و آموزش و آزمون چیزی جدای از هم نیست . آزمون به عنوان یک راهکار سنجش عملکرد آموزش است اما آنچه تغییر کرده تعریف از آزمون است. امروز ارزشیابی دیگر میدان مچ گیری محصل و معلم نیست که به این وسیله معلم بر نقاط ضعف دانش آموز خط قرمز بکشد بلکه ارزشیابی شیوه ای از آموزش تلقی می شود که ضمن تاکید بر داشته های دانش آموز، نقاط ضعف را نیز به او یادآوری می کند تا گامی در جهت رفع آن باشد و اینچنین شیوه ارزشیابی خواسته یاناخواسته چیزی فراتر از ارزشیابی کاغذ و قلم است که ملزومات و مقدمات خود را نیز می طلبد. «سنجش و ارزشیابی معتبر دانش آموز را برمی انگیزد تا بیاموزد که چگونه یاد بگیرد و به بیان دیگر در توالی آموزش ارزشیابی و آموزش شایستگی فرد رشد می کند و اعتماد به نفس او افزایش پیدا می کند و یاد می گیرد که چگونه آموخته های خود را در وضعیت های دشوار و ناآشنا به کار گیرد.»[21] (رستگار)

بعد از اجرای ارزشیابی مستمر که تناسبی با نظام آموزش فعلی ما در شرایط حجم کتاب ها و تعدد منابع و کمبود امکانات و تجهیزات نداشت، در مدارس ابتدایی ارزشیابی توصیفی آزمایش می شود اما اگر قراراست ارزشیابی چند بعدی باشد، قبل از آن باید آموزش چند بعدی در مدارس آغاز شود. که ابعاد آن به نظر جانسون( *)[22] عبارتند از : «توجه به نظم ، علائق دانش آموزان ، روح مدرسه، تعلیم در مدرسه ، بحث و مهارتهای کلاس ، برنامه ریزی کلاس ، مهارتهای مطالعه ، سازماندهی فعالیت های کلاس، کنترل رفتار دانش آموز، ارزیابی و انجام امتحانات و گزارش به والدین همه عواملی هستند که یک محیط با طراوت آموزشی را تشکیل می دهند».[23] (كوهي)

و نیز به همین منظور ویسکانسن[24] (**)برنامه چند بعدی خاص پرورش افکار را پیشنهاد نموده که شامل «روزنامه های مدرسه، برنامه های تندخوانی، مطالعه کتابها و خلاصه کردن آنها ، کلوپ نویسندگان ، برگزاری همایش ها و نمایشگاه ها و انجام پروژه های علمی و عملی است»[25]

که در نتیجه این فعالیت ها، نوعی تنوع در زندگی دانش آموز ایجاد شده که در ضمن آن می تواند فرصتهای مختلف را برآورد کرده و خود انتخاب کنند. دردیدگاه اولیا خانه و مدرسه در نظام فعلی ، درس خواندن یعنی درگوشه ای ساکت و آرام نشسته چندین و چند بار کتاب را خواندن و تمرینها را حل کردن، در حالی که باید به شیوه ای رسید تا دانش آموزان خود به این هدف برسند که چگونه درس بخوانند و چگونه مهارت به کاربستن آن را فرا بگیرند، آزمایش کنند و خود به جواب برسند و این میسر نخواهد شد جز با تغییر نگرش در نظام آموزش و مخصوصا شیوه های ارزشیابی و اهداف اجرای آن .

چنانچه ارزشیابی در فرآیند مطلوبی شکل گرفته باشد می تواند یاددهی - یادگیری از جایگاه ویژه ای برخوردار گردد در غیر این صورت جز اتلاف وقت و هزینه و اثرات سوء ثمره دیگری نخواهد داشت. یکبار دیگر به تعریف ارزشیابی توجه کنیم.

- ارزشیابی عبارتست از فرآیند کسب اطلاعات و کاربرد آن برای داوریهای تصمیم گیری «تن برینگ 1974»

- گرد آوری و استفاده از اطلاعات برای تصمیم گیری درباره برنامه آموزشی (کرونباخ 1963)

- فرآیند جمع آوری و تغییر نظامدار شواهدی که در نهایت به تفاوت ارزشی با چشم به اقدامی معین بیانجامد (بیلبای به نقل از ولف)

- فرآیندی منظم برای تعیین میزان دستیابی به اهداف عینی آموزش بوسیله دانش آموزان(گرون لند1976)[26] (فضلي خاني82)

در تمام این تعاریف ارزشیابی از سه جزء تشکیل شده است . فرآیند ، نظام مندی بر اساس برنامه ریزی ، که منجر به اقدامی معین می شود.

با این تعاریف

ارزشیابی تنها امتحان و مربوط به درس نیست بلکه از رابطه معلم و شاگرد گذشته و گستره آن شامل کلیه فعالیت ها و برنامه هایی است که در مدرسه جریان دارند و فرآیند هایی است که هدفها و نتایج نیز در بستر آن شکل می گیرند و همه این نکات زمانی جنبه راهبردی می یابند که بدانیم بدون توجه به کیفیتها و فرآیند ها و اصلاح و بازسازی آنها نمی توان از آموزش و پرورش پویا و کارآمد سخن به میان آورد. که در این زمینه تصحیح و اصلاح نگرشهای موجود و غالب در مدارس نسبت به موضوع ارزشیابی گام اول و اساسی خواهد بود تا به اتکا آن سطح علمی و عملی دانش آموزان ارتقا یابد.

«ارزشیابی کیفی ، باید شامل ارزشیابی مفاهیم و رویه ها و گرایش و علاقه مندی باشد. نمی توان گفت، فرد مفهومی را می فهمد و در لحظه ای بعد نمی فهمد ، بلکه فهمیدن به تدریج و با ایجاد اتصالات و ارتباطات ذهنی میان مفاهیم حاصل می شود و این کیفیت درک و فهم است که میان افراد مختلف تفاوت ایجاد می کند به این ترتیب یک ارزشیابی خوب شامل فرصتهایی برای دانش آموزان است تا بتوانند چگونگی درک و فهم خود را از موضوع مورد نظر توصیف کنند»[27] (چمن ارا)

باید به فرآیند ارزشیابی توجه کرد، باید به آموخته های فراگیر، میزان آموخته ها و کیفیت آن نیز توجه کرد که این شیوه ارزشیابی از ویژگی های خاص خود برخوردار است و برای عملی شدن این کار باید مقدمات زیر را اجرایی ساخت:

1. محتوای آموزش باید مورد بازنگری قرار گیرد و مطابق با شرایط روز باشد.

2. محتوای آموزش باید با تعامل معلمان هر منطقه تدوین شود.

3. محتوای آموزش به گونه ای باشد که ذهن محصل را تحریک کند.

4. هدف از ارزشیابی ، ایجاد پرسش در ذهن فراگیر باشد نه حفظ پاسخهای از پیش تعیین شده

اگر هدف نظام تعلیم و تربیت را ایجاد تغییرات مطلوب دررفتار بدانیم باید سه مرحله را مورد توجه قرار دهیم 1. تهیه و تدوین هدفها 2. آموزش 3. ارزشیابی [28](حشمتي)

فصل آخر (Result)

 اینک 81 سال از ایجاد مدارس میرزا حسن رشدیه و 35 سال از طرح نظام فعلی آموزش گذشته است و لاجرم برای اصلاح آن باید کاری کرد و این آفت شناسی و بازنگری هر چه زودتر انجام پذیرد بهتر. چرا که نظام آموزش در عصر حاضر یکی از اجزا و عناصر اساسی جوامع است.

«در عصر حاضر نظام آموزشی یکی از اجزا اساسی جوامع پیشرفته را تشکیل می دهد که به رغم وجود ابزارهای پیشرفته و وجود نهادهای موازی، نقش و جایگاه این نهاد کاهش نیافته است»[29] (حسني)

دنیای امروز در تغییر و تحول است دنیای پرسشگری و پاسخگویی است و در این شرایط وظیفه معلم و مدرسه خواه و ناخواه پرورش نسلی نقاد، پرسشگر و پاسخگوست تا بتواند واقعیت جامعه را درک کند و برای غلبه بر آنچه که بر او می گذرد چاره اندیشی کند.

جای آن است که با خود اندیشه کنیم که آیا آنچه در مدارس ما اتفاق می افتد مطابق واقعیت جامعه است؟ آیا جامعه ما بر اساس آموزه های مدارس اداره می شود؟ نیازی به تامل ندارد زیرا در هر دو حالت جواب منفی است . زیرا هنوز مدارس ، در حال و هوای سالهای اولیه خود است اما مفهوم پرسش گری و تربیت نسل نقاد چیزی دیگر است « در سال 1957 اسپوتینک روسیه ، آمریکائیان را با یک سوال مواجه کرد که چرا ما اولین کسی نباشیم که به فضا رفته است؟ بعد از تلاش زیاد برای یافتن مقصر ، انگشت اتهام به سوی نظام آموزشی آمریکا نشانه رفت. سیاستمداران به نتیجه رسیدند که تجملات زاید آموزشی ، بچه ها را نازپرورده کرده و دانش کافی به آنها نداده است. در نتیجه این شکست ، برنامه ای با 6 هدف تعیین شد و ابزار این اصلاحات را نیز تعیین کردند. امتحانات اجباری ، افزایش همکاری اولیاء و معلمان در اداره مدارس محلی و کاهش فشار بار آموزشی»[30] (ويليام)

تغییر واقعی در نظام آموزش ممکن نیست مگر با تغییر نگرشها به این دوره. اجرای مراحل آموزش کیفی ، زمان یادگیری و میزان یادگیری برای همه یکسان نیست بنابراین روند پیشرفت تحصیلی نیز یکسان نخواهد بود، اما با توجه به آنکه در نظام آموزش متمرکز ، همه مدارس شروع و پایان یکساله دارند و مدارس دور از مرکز که اتفاقا اکثریت را نیز شامل می شوند مجبورند همپای مناطق برخوردار باشند از بسیاری مراحل آموزش فعال صرف نظر کرد و با عصای آموزش سنتی تکیه کرده تا از قافله عقب نمانند و آموزش کیفی ما جز نام و عنوان نیازمند وقت و امکانات خاص خود است که در نظام آموزش فعلی به دست نمی آید که باید فراهم کرد.

محتوا و برنامه های آموزش پر حجم و پیچیده ، دانش آموز و معلم را به پایگاه داده ها تبدیل کرده که عملا از به کار بردن و استفاده مناسب آنها عاجزند . حجم محتوا در سیستم آموزش متمرکز باعث شده که معلم به سرعت سراغ درس بعدی رفته و دیگری وقتی برای تامل و مرور آموخته ها و زمینه های کاربرد آن در دنیای واقعی پیدا نکند.

مدارس امروز ما مجموعه ای در هم تنیده است از ورزشگاه، پارک ، پادگان ، کلوپ و در آخر مدرسه و کارگاه که به دلیل ناشناخته ماندن شخصیت و نیازهای دانش آموزان و کوتاهی دور کن دیگر یعنی خانه و جامعه ، امروزه بالاجبار ، مدارس نقش همه را یکجا به عهده دارد. در چنین فضایی بهترین استعدادها در کنار بی انگیزه ترین افراد نگهداری می شوند. حتی اگر به قیمت از پا افتادن معلم و ارکان مدرسه شود. در حالی که اگر تعریف درستی از آموزش ، تربیت ، انسان ، دانش آموز ، فرزند، معلم و مدرسه داده شود، بسیاری از مشکلات و مسائل در آموزش و پرورش نخواهد بود.

از دیگر مشکلات آموزش و پرورش فعلی ، کمرنگ بودن مشارکت خانواده ها در اداره مدرسه است. «برخی کشورها به منظور افزایش کارایی و تقلیل هزینه ها درصدد برآمده اند که نظام مدیریت آموزش و پرورش را محلی و منطقه ای و غیر متمرکز سازند تا هم سرعت اقدامات و تصمیمات و هم امکان مشارکت مردم محل افزایش پیدا کند.»[31](اميري)

برای اصلاح نظام آموزشی به ویژه در دوره راهنمایی بهتر است یکبار دیگر سخن روسو را بشنویم و مرور کنیم. «هدف آموزش و پرورش ، گرد آوری و انباشت اطلاعات نیست بلکه به کار گرفتن توانایی اندیشیدن و فهمیدن است»[32](راصد)

نوع نگاه ما باید به مفهوم آموزش و پرورش عوض شود چرا که «مدرسه وسیله ای برای انتقال حداکثری از دانش و معلومات موجود به نسل حاضر نیست زیرا که معلومات چیزی مرده است حال آنکه مدرسه با زندگان سرو کار دارد» [33](راصد)

«افزایش امکان انتخاب مواد و منابع یادگیری و هدایت فراگیران سبب بهره وری بیشتر استعداد فراگیران می شود.»[34](افضل نيا)

منابع و مآخذ

1.       Paterson/ مدرسه نمونه از رویا تا واقعیت /     13

2.       ارزشیابی از فرآیندهای کیفی در مدارس/ منوچهر فضلی خانی / انتشارات آزمون نوین 1382

3.       ارزشیابی در خدمت آموزش/ طاهره رستگار/ 1382

4.       افزایش اثر بخشی معلمان / لورین دبلیو آندرسن / محمد امینی / چاپ سوم 80

5.       رشد تکنولوژی 5 بهمن 85/ سعید راصد

6.       رشد تکنولوژی/ 5 بهمن 85/ علی اکبر شعاری نژاد

7.       رقیه فلاح / رشد معلم 205/ دیماه 85/ حل مسائل ریاضی

8.       سپیده چمن آرا – رشد راهنمایی 53 –

9.       شهرزاد شفاوردی / رشد معلم 3/ آذرماه 85

10.   عبدالرضا حشمتی / راهکارهای اساسی آزمون سازی – تهران 1384

11.   عبداله نصیری / آموزش راهنمایی تحصیلی / آبان 1385

12.   فرآیند برنامه ریزی آموزشی/ گروه مشاوران یونسکو/ ترجمه فریده مشایخ/ 1369

13.   کاربرد فضاهای آموزشی/ عباس ملکی / رشد راهنمایی 53 / آذر 85

14.   کوهی kohi / مدرسه نمونه از واقعیت تا رویا/    13

15.   محمد حسنی / رشد مدیریت 41/ دیماه 85

16.   محمد رضا افضل نیا/ آشنایی با مراکز مواد و منابع یادگیری / انتشارات سمت 1384

17.   محمد علی امیری / تفکر درباره تحولات آینده آموزش و پرورش    13

18.   مدارس بدون شکست ، گلاسر ویلیام ، ترجمه ساده حمزه ، 1380

19.   مدرسه نمونه از رویا تا واقعیت /     13

20.   مرتضی هنری / ایران 2855/ 27 تیر 83

21.   منوچهر فضلی خانی/ رشد راهنمایی 2 / آبانماه 85   

  نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 11:30  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در اين چند روزي كه برنامه هاي وزير آموزش و پرورش ابلاغ شده است، دو مورد اساسي وجود دارد كه از اتفاق مورد اختلاف برخي سياستگذاران بيرون از حوزه آموزش و پرورش قرار گرفته، مضمون اين دو بند چنين است:

1- هزينه مدارس بزرگسالان، بصورت واقعي تعديل شود.

2- مدارسي با جمعيت كمتر از 15 نفر در يك نقطه متمركز شود.

 برخلاف ساير موارد بخشنامه، اين دو مورد از جمله مشكلات نظام آموزشي ماست كه  هيچگاه مورد توجه برنامه ريزان نبوده و يا به نوعي فراموشي تاريخي سپرده شده است در حاليكه در بسياري از كشورها براي شكوفايي آموزش و پرورش اين دو اصل تجربه شده است.

 ايشر- مدير انستيتوي تحقيق در زمينه اقتصاد آموزش و پرورش دانشگاه ديژون- در بيستمين كنفرانس عمومي يونسكو پيشنهاد ميكند" سوادآموزي بزرگسالان كه از مهمترين و فوريترين مسايل كشورهاي درحال رشد است بايد در خارج از نظام آموزشي انجام گيرد(1).

الف) تامين هزينه سوادآموزي بزرگسالان در خارج از نظام آموزشي نه تنها باعث كاهش بخشي از هزينه هاي آموزش و پرورش ميشود بلكه به عنوان منبع درآمد براي بهبود كيفيت آموزش گروههاي لازم التعليم نيز محسوب ميشود و از اينرو بايد از طرف برنامه ريزاني كه هميشه جمعيت دانش آموزي را مصرف كننده مي پندارند مورد استقبال قرار گيرد.

ب) در حاليكه بيشتر دستگاهها و سازمانها كه هزينه كمترين خدمت خود را فوري دريافت كرده و بعنوان درآمدزايي  بدان مباهات ميكنند، اين حق وزرات آموزش و پرورش است تا خدمتي را كه به مراتب ارزشمندتر از خدمات مادي ساير دستگاههاست، به قيمت واقعي آن ارايه كند تا با كمبود اعتبارت مواجه نشود وبيشتر از اين، شان كاركنان آن در جامعه شكسته نشود.  

ج) سن سوادآموزي در آموزش و پرورش حداكثر 19 سال است و بنابراين، گروه منتقد بهتر است باتوجه به اعتبارات آموزش عالي كه چند برابر آموزش و پرورش است ، آموزش بزرگسالان را نيز به آن وزارتخانه واگذار كنند تا دركناردانشگاه غير انتفاعي و پيام نور ونظير آن در اين بخش نيز كسب درآمد كند.

با اين اوصاف، واقعي كردن هزينه مدارس بزرگسالان يك گام اصلاحي در نظام آموزش و پرورش است كه توسط وزير محترم مورد توجه واقع شده است.

2- تجميع مدارس كم جمعيت نيز از ديگر برنامه هاي اصلاحي است كه منتقدين را به واكنش وادار كرده است.

اولا، بهتر است منتقدان محترم به مدارس متمركز يا شبانه روزي سري زده ، امكاناتي كه به مراتب بيشتر از خانه دانش آموزان است را ديده  و بهره وري حاصل از آن و رضايتمندي والدين را بررسي كرده سپس برنامه هاي اصلاحي خود را ارائه كنند.

دوما، مسوولان محترم، پاسخ دهند، كدام وزراتخانه يا سازمان بوده يا هست كه با وجود درآمدزابودن، در چنين مناطقي ارايه خدمت كند كه آموزش و پرورش در طي سالها ملزم به آن بوده است .

سوما، خرد كردن اعتبارات محدود آموزش و پرورش در چنين مواردي، خدمت است يا خيانت؟

 بنابراين منتقدين محترم كمي با آينده نگري به عواقب اين كار فكر كنند. ايجاد مدارس چندپايه براي دانش آموزان انگشت شمار، به قيمت اعمال محدوديت و شلوغي كلاس در مناطق پرجمعيت، ظلم مضاعفي است كه در طي سالهاي گذشته بر نظام آموزش اين كشور رفته است و از آن غافل بوده ايم و كلام آخر آنكه، گذشته اين چنين اقداماتي پيش روي ماست و حالا نوبت نقد منصفانه و عالمانه آن و حذف اشتباهات است. 

(1)كتاب تفكردرباره تحولات آموزش و پرورش /بيستمين كنفرانس يونسكو/ ترجمه محمدعلي اميري /ص199

  نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 9:14  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM