تبليغاتX
سی زان

سی زان

 
 

 در شلوغي غروب داغ تابستان و در حجم غليظ هوايي مرطوب که نفس کشيدن را سخت تر مي کند، شنيدن اين جمله ، باعث توقفم مي شود. «خانم، فقط با دو روپيه مي توانيد کمک کنيد تا آينده ام را تغيير دهم.» پسرکي 9 ساله ، با نايلوني کوچک در دست، پشت سرم ايستاده است. بلافاصله مي گويد؛ «سلام خانم، شما ايراني هستيد.» ، مي پرسم؛ مطمئني. او هم با قاطعيت پاسخ مي دهد؛ «بله خانم، از رنگ پوست و چشم هايتان معلوم است که ايراني هستيد.»
با تسلط به زبان انگليسي صحبت مي کند البته با لهجه هندي. چيزي که براي اين سن و سال عجيب است، چون حتي بسياري از دانش آموزان دبيرستاني اين منطقه هند نمي توانند خوب انگليسي حرف بزنند. نايلونش را نشانم مي دهد و مي گويد؛ «من کفش هايتان را تميز مي کنم و شما هم دو روپيه به من مي دهيد. دو روپيه براي شما چيزي نيست ولي من مي توانم با آن زندگي ام را تغيير دهم.»
پرسیدم: با دو روپيه چگونه مي تواني اين کار را بکني؟ (هر روپيه معادل 19تومان است)
بلافاصله توضيح مي دهد؛ «براي اينکه بتوانم پول بيشتري پس انداز کنم و تجارت خودم را داشته باشم، بايد بتوانم يک جعبه و مقداري واکس و وسايل تعمير کفش بخرم.» به جعبه مردي اشاره مي کند که کمي دورتر کنار خيابان نشسته و مشغول واکس زدن کفش يک مشتري است. ادامه مي دهد؛ «براي اين کار به دوهزار و 348 روپيه احتياج دارم و با درآمدي که دارم چهار سال طول مي کشد تا بتوانم اين پول را پس انداز کنم. ولي بعد از آن مي توانم چندين برابر درآمدي که الان دارم، داشته باشم و وقتي پول بيشتري داشته باشم، مي توانم بهتر درس بخوانم و زندگي بهتري داشته باشم.»
ناخودآگاه، اميد به آينده اين کودک 9 ساله هندي و اطمينانش از تغيير وضعيت زندگي کنوني اش از طريق ادامه تحصيل را با آينده مبهم جوانان تحصيلکرده ايراني و نگراني هميشگي خانواده هاي ايراني از اين موضوع با هم مقايسه مي کنم.
نگاهي به کفش هايم مي کنم و نگاهي به نايلون پسرک. داخل نايلون فقط يک مسواک است و يک شيشه کوچک که درون آن مقداري آب و کف صابون است. کفش هايم را نشانش مي دهم که جز تکه کوچکی در جلوي آن، بقيه اش از پارچه است. از طرفي هم نمي خواهم بعد از اين توضيحات به پسرک نه بگويم. پسرک پله مغازه اي را نشان مي دهد که پاهايم را رويش بگذارم تا کفشم را تميز کند. وقتي از پس اندازش مي پرسم، با صداقتي کودکانه و بدون درنگ جواب مي دهد؛ «456 روپيه.»

پرسیدم:فکر نمي کني اگر ساعت بيشتري در روز کار کني، مي تواني زودتر اين پول را پس انداز کني؟ «خانم، ساعات زيادي کار مي کنم. هميشه بعد از مدرسه تا شب کار مي کنم. ولي بايد هزينه تحصيلم در مدرسه را بدهم.» و بلافاصله هزينه يونيفورم، کتاب و دفتر و رفت و آمد و بقيه هزينه هاي تحصيلش را مي گويد.
دانش آموزان هندي بايد يونيفورم هاي مخصوصي بپوشند که براي پسران شامل بلوز و شلوار يا شلوارک هاي کوتاه (به خصوص در دوران ابتدايي) است و براي دختران بلوز و دامن يا پيراهن با کفش هايي حتي يک مدل و يک جنس. براي اينکه همه کودکان در هند بدانند از هر طبقه يي که هستند فرقي با هم ندارند و آموزش و درس خواندن حق اوليه آنان است، مدارس حتي جنس يونيفورم ها را هم از جنس هايي ارزان و بسيار معمولي انتخاب مي کنند. و حتي اين مورد درخصوص کفش هاي دانش آموزان هم اعمال مي شود و آنان حق ندارند کفشي جز دو يا سه مدل ارائه شده ارزان قيمت بپوشند تا از اين طريق در مدارس اختلاف سطح مالي مانعي براي درس خواندن دانش آموزان نباشد آن هم در کشوري که فاصله زندگي در خانه هاي مجلل قصرمانند با تک اتاق هايي از جنس حلبي و شيرواني به فاصله چند متر هم نيست. اما تهيه همين يونيفورم ها و دفتر و کتاب هم براي خانواده هاي بسياري سخت و گران است.
پدرش در شهر ديگري کار مي کند و هر دو هفته، دو روز به خانه مي آيد. مادرش هم کار نمي کند و فقط به کارهاي خانه و ديگر خواهر و برادرهايش رسيدگي مي کند. تکه جلوي کفش هايم را با کف و مسواک تميز مي کند و براي خشک کردن آن از تکه کاغذی باطله روزنامه استفاده مي کند؛ استفاده بهينه از همه وسايل دورريختني. دوست دارد در دانشگاه رشته مديريت بازرگاني يا تجارت درس بخواند. وقتي در مورد آينده اش با هم صحبت مي کنيم با قاطعيت مي گويد؛ «من مطمئن هستم که مي توانم آينده ام را تغيير دهم. مطمئن هستم.»
به پسرک خيره مانده ام. به جاي دو روپيه، 50 روپيه به او مي دهم با اين توضيح که اين پول فقط هديه خيلي کوچک است براي اينکه در اين سن و سال به زبان انگليسي تسلط دارد و چون ايمان دارد مي تواند آينده اش را تغيير دهد، مي خواهم سهم کوچکي در تغيير اين آينده داشته باشم.
مودبانه پول را مي گيرد؛ «من مطمئنم خانم که مي توانم آينده ام را تغيير دهم.» و با چشماني که برق عجيب اعتماد به نفس آن را در چشمان هيچ کودک کار ديگري تا پيش از اين نديده بودم، در شلوغي بي انتهاي غروب داغ تابستان به دنبال تغيير آينده اش مي رود.

نوشته: خانم محبوبه حسین زاده ///روزنامه اعتماد 3 خرداد 88

  نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 20:41  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

سرانجام پس از سالها وعده و وعید برای اجرای نظام هماهنگ حقوق یا به اصطلاح لایحه خدمات کشوری، احکام جدید در هفته جاری امضا شد با افزایش حقوقی که متوسط آن بین 80 تا 130 هزار تومان بود. با این توصیف این لایحه نیز چیز جدیدی نبود که این همه سال برای آن وعده داده شود.

احکام جدید مهمترین فایده آن، افزایش میزان مالیات فرهنگیان بود که به دلیل فاصله گرفتن از رقم 416 هزار تومان ، میزان پرداختی مالیات نیز بعد از این بیشتر خواهد بود.

براساس نرخ تورم بانک مرکزی که 4/18 درصد اعلام شده بود باید ضریب حقوقی از 500 به 742 می رسید در حالیکه این رقم به 600 رسیده است و با وجودی آنکه نرخ تورم نیز 25 درصد است نه 4/18و این دومین فایده لایحه خدمات کشوری برای فرهنگیان گرامی است.

فایده سوم، نیز فاصله این افزایش است .برای فرهنگیان ضریب به 600 رسیده است و برای کارکنان آموزش عالی 8 هزار و 546و عدالت یعنی اختلاف 14 برابری ضریب حقوق دو قشر فرهنگی جامعه.

  نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 10:34  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM