تبليغاتX
سی زان

سی زان

 
 

از جمله خدمات متقابل ايران و اسلام، استفاده از هنر براي ترويج آيين هاي اسلامي است و مردم مومن و دينمدار نوش آباد نيز به سهم خود در اين مسير نقش آفريني كرده اند كه بارزترين آن، "سقاخواني "در ماه محرم و "سحرخواني " در موسم رمضان است.

باتوجه به اهميت ماه رمضان در فرهنگ اسلامي، مردم نوش آباد با برگزاري آئين هاي خاص در طي قرون و اعصار ، اين ماه را براي روزه داران خاطره آفرين كرده اند.

درگذشته دور، با فرارسيدن ماه رمضان، برخي از شهروندان با به صدا درآوردن طبل، مردم را براي سحر بيدار مي كردند و برخي با خواندن اشعار مذهبي، كوچه به كوچه، مردم را به ميهماني خدا مي خواندند.هرچند كه اين دوسنت تا به امروز به كلي فراموش شده است اما هنوز طنين سحرخوانان نوش آباد ، سكوت شب را مي شكند تاعارفانه هاي زمينيان راهي به آسمان بگشايد.

سحرخوانان نوش آباد ، حدود 5/1 ساعت قبل از اذان صبح ، به بام منزل يا ماذنه مسجد رفته و به خواندن اشعاري در مدح اهل بيت (ع) و ادعيه صحيفه سجاديه مي پردازند، كه اين سحرخواني تا 45 دقيقه طول مي كشد.سپس به منزل رفته و بعد از صرف سحري برمي گردد و در فاصله 30 دقيقه دعاي سحر را مي خواند.

"حاج علي چاوشيان" كه صداي سحرخواني اش از مسجد امام حسين(ع) به گوش مي رسد، مي گويد: «بيش از60 سال است كه سحرخواني ميكنم،اين ميراث پدري ام است. »

او مي گويد: « به مرور زمان تعداد سحرخوانان كم شده است تا امروز كه آنها كمتر از انگشتان دست شده اند. »

با اين اوصاف سحرخواني يك عشق است كه بايد د ردل رسوخ كند. حاج عبدالله عبدالهي، سيدمهدي نقوي و حاج سيدحسين عمارتي، با وجود كهولت سن، در همه طول سال،از بام منزل خود، سحرخواني مي كنند و حتي سرماي استخوان سوز زمستان كوير هم، تسليم اراده بلند و طنين آسماني آنها شده است.

صداي "استاد حسن نجارزاده"، به سنت اجدادش، از ماذنه مسجد علي (ع)، هر سحرگاه ، به گوش اهالي رمضان ميرسد.

 و هنوز هم، همسايگان مسجد جامع با خاطره سحرخواني حاج ميرزا حلاج زاده و حاج ميرزا عبادي، روزه مي گيرند.

امروزه كه در هجوم رسانه و تكنولوژي، ارتباط انسانها از فرسنگها راه، به سهولت يك دكمه ميسر شده است و به كمك بلندگو مي توان، صداها را به همه جا رساند، هنوز كه هنوز است سحر مردم نوش آباد در طنين موذن پير حلاوت و طراوت مي گيرد.

اگر يك رمضان در نوش آباد باشي، آن هنگام كه در سياهي و سكوت شب، طنين«الهي انت دعوتني اليك ...» سحرخوانان را به گوش بشنوي، آنچنان خلسه اي ترا در خود مي گيرد، كه ناخودآگاه همنواي موذن مي شوي«من اين لي الخير يارب،ولا يوجد الا من عندك... »

   

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 18:58  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در سال 83 بعداز 5 سال خدمت در منطقه محروم هرند و 2 سال ماموريت موقت در نطنز ، با انتقال دايم من به كاشان موافقت شد كه البته اين موضوع با محبت  آقاي علي وحيد –معاون وقت سازمان- و آقاي سميع الله حسيني مكارم –مديركل وزارت – جامه عمل پوشيد كه تا به همه عمر مديون اين كرامت آنها هستم.

اما در 17مرداد همان سال كه به مناسبت گراميداشت روز خبرنگار به نطنز رفته بودم، رييس وقت آموزش و پرورش (م.ح) در كنارم نشست و گفت: با انتقال تو به كاشان موافقت شده است اما، ميخواهم كه در نطنز بماني، من هم با صداقت تمام و به شكرانه آنكه از آن منطقه دورافتاده رهايي يافته ام، موافقت كردم ولي مشروط به آنكه هر زمان درخواست انتقال به كاشان را داشتم ،او نيز موافقت كنند.

از اين ماجرا گذشت تا اينكه در سال 86، درخواست انتقال را مطرح كردم، اما همان آدم، با خونسردي تمام گفت: نمي توانم چون به تو نياز دارم.

از اين موضوع گذشت تا امروز،كه براي سومين سال به علت بيماري و به تشخيص كميسيون محترم پزشكي سازمان، به دنبال موافقت انتقال به كاشان بودم ، كه در راهرو اداره، مدير اسبق نطنز را ديدم. با وجود آنكه امسال بازنشسته شده است اما هيچ اعتنا نكرد و رفت.

واقعا، شرافت انساني اينقدر بي ارزش شده است؟  

1400 سال پيش از اين امام حسين(ع) فرمود:" لادين لمن لا مروة له" آيا با چنين رفتاري بازهم ميتوان ادعاي دينداري داشت؟

اين كلام نوراني آخرين پيامبر راستي و درستي است كه "المومن اذا وعد وفا"، با اين توصيف بازهم ميتوانيم خود را پيرو آيين محمدي بدانيم؟

شايد دروغ گفتن تا بدانجا ناپسند است كه خداي عليم در كتاب كريم مي فرمايد: قتل الخراصون"

اي واي اگر از پس امروز بود فردايي؟؟

 

  نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 18:22  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM