تبليغاتX
سی زان

سی زان

 
 

امروز آخرین جلسه دوره ضمن خدمت بررسی کتاب ریاضی 2 بود.آنچه بیش از همه قابل توجه است، تغییر در شیوه ارائه مطلب است که بصورت شهودی نوشته شده است . درطی همه سالهای تحصیل و تدریس ، ارایه منطقی محتوای ریاضی، باعث شده که ریاضی بعنوان یک درس خشک و بیروح در ذهن فراگیران تداعی کند و نتیجه آن آمار بالای مردودیها ی این درس است که درد مشترک همه مقاطع تجصیلی از ابتدایی تا دانشگاه است.

این تغییر باعث شده است که سطح اموزش از حیطه دانش به حیطه های بالاتر نیز برسد و دانش آموزان بیشتری از شیرینی ریاضی سهم ببرند.

اما نباید از نظر دور داشت، که هر تغیییر ، نیازمند مقدماتی است که اگر فراهم نباشد، رسیده به هدف چندان آسان نخواهد بود.از جمله این مقدمات:

1-   "تناسب تنوع و حجم محتوابا زمان تدریس"  دو جلسه در هفته به اعتراف اغلب همکاران، تدریس به شیوه دانش آموز محوری، میسر نیست.بنابراین یا باید زمان آموزش را اضافه کرد یا آنکه تنوع مطلب را کاهش داد که اعمال راه دوم، منطقی تر و آسانتر است.

2-   "تناسب محتوا با شرایط زمان و مکان" اگرکتاب جدید بصورت آزمایشی در چند منطقه کم برخوردار، تدریس شده بود، یکی از نتایج آن، نامناسب بودن فصل اول بویژه بخش اول شامل تئوری اعداد برای هنرجویان فنی حرفه ای و کاردانش است.که می توان بخشی از این فصل را برا یاین گروه بصورت اختیاری ارائه کرد.

3-   "اصلاح نامه نگارشی" در نگارش کتاب، حدود 60 مورد اشتباه دیده میشود که با توجه به اینکه در شهرهای کوچک کلاش ضمن خدمت برگزار نمی شود، هم معلم و هم محصل را با مشکل روبرو می کند که خوب بود اگر اصلاحیه ای به همه مناطق ارسال می شد.  

 

  نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 18:9  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در بررسی عوامل موفقیت دانش آموزان،«خانواده» حیطه یگانه ای است که از نظر تحلیلی به سه جزء مختلف تفکیک میشود، که عبارتند از سرمایه مالی، سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی.

 سرمایه مالی بامیزان ثروت یا درآمد خانواده سنجیده می شود،که فراهم کننده منابع فیزیکی است و می تواند به توفیق دانش آموز در مدرسه کمک کنند مثل داشتن اتاق مستقل، و امکانات مالی که در فرم ثبت نام آنها قید شده است.

 سرمایه انسانی که با تحصیلات والدین به سنجش درمی آید و آنها را در یادگیری یاری می دهد.

 سرمایه اجتماعی خانواده، روابطی است که در محدوده خانوداه بین بچه ها و اولیای آنان  برقرار است، که نسبت به  سرمایه مالی و  انسانی از جایگاه و پایگاهی به مراتب بالاتری برخوردار است.

اگر  زندگینامه زنده یاد پرفسور محمود حسابی را مطالعه کنیم، پرفسور حسابی دربیان خاطرات خود، هرجا صحبت از موفقیتهایش میکند، بلافاصله، از مادر خود و تلاش او برای درس خواندن فرزندانش یاد می کند.دکتر حسابی، در سنی کمتر از سن رفتن به مدرسه، از مادرش، قرآن و اشعار حافظ را فرامی گرفت. او استعدادهای ژنتیک خارق العاده ای نداشت و آموخته های مادرش نیز بیشتر از معلومات خانواده های زمان او نبود. تفاوت مهم، وقت و کوششی بود که مادر مرحومشان برای تربیت پسران صرف می کرد و پیوندعاطفی بود که در دوران غربت و تنگدستی بین آنها مستحکم شد.

در یکی از مدارس دولتی آمریکا، یک نکته برای مقامات مدارس معما شده بود که برخی مهاجران آسیایی از موفقیت های تحصیلی برخوردار هستند، تحقیقی که انجام گرفت معلوم کرد که خانواده آنها از کتابهای درسی دوجلد می خرند و نسخه دوم برای مادر کودک خریداری میشد تا آنرا بخواند و به فرزندش کمک کند که در مدرسه موفق باشد.

مثال سوم: برخی از دانش آموزان، وقتی در مدرسه با مشکلی مواجه می شوند، و خانواده آنها در جریان قرار می گیرند، به طرز قابل توجهی به رفع مشکل و حتی به موفقیت آنها منجر میشود و به عکس خانواده هایی که نسبت به فرزندان خود در طول سال تحصیلی چندان توجهی ندارند، فرزندان آنها نیز به مرور دجار افت تحصیلی می شوند.

 دراینجا با مواردی سروکار داریم که سرمایه انسانی خانواده ها، از نظرمیزان تحصیلات،اندک است، ولی میزان تلاش خانواده برای کمک به تحصیل فرزندان، زیاد است. « همین نکته ای که در یکی از موسسات آموزشی بنام پشتیبان اجرا می شود و مورداستقبال خانواده ها نیز قرار گرفته است.»

شکی نیست که بچه ها از سرمایه انسانی پدرو مادرشان به شدت تأثیر می پذیرند، اما اگر پدر و مادرها در جریان زندگی فرزندان خود نقشی نداشته باشند و این سرمایه انسانی در محل کار یا درجای دیگر هزینه شود، نه تنها هیچ ربطی به نتایج کار بچه ها در مدرسه نخواهد داشت بلکه دو مورد سرمایه گذاری دیگر را نیز  بی اثر خواهد کرد.

اگر سرمایه انسانی پدر و مادر با سرمایه اجتماعی نهفته در روابط خانوادگی تکمیل نشود، کم یا زیاد بودن میزان سرمایه مالی و انسانی والدین برای فرزندان چندان تاثیری نخواهد داشت.

 روابط اجتماعی افراد خانواده، که باعث می شود سرمایه انسانی بزرگترها در دسترس کودک قرار گیرد، هم به حضور بزرگترها در خانواده و هم به توجه آنان به کودک بستگی دارد و غیبت یکی از آنها، کمبود ساختاری در سرمایه اجتماعی خانواده است. که برجسته ترین مصداق آن، خانواده های تک سرپرست است.

اگر روابط قوی بین کودکان و پدر و مادر وجود نداشته باشد، باز هم خانواده فاقد سرمایه اجتماعی است وهرچقدر سرمایه انسانی در پدر و مادر موجود باشد، کودک بهره ا ی از آن نمی برد، زیرا سرمایه اجتماعی در اینجا وجود ندارد.

پس اگر خانواده ها به سرنوشت فرزندان خود علاقه مند هستند،باید از همین روزهای نخستین سال، همراه فرزندانشان شده و علیرغم همه مشکلات و مشغله های زندگی، فرصتی را برای هم صحبتی با فرزندان خود و سرکشی به مدارس آنها در نظر بگیرند.

  نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 16:49  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
 به دلیل آنکه سال اول حضورم در کاشان بود،نمی توانستم در طرح سازماندهی دبیران شرکت کنم و باید تسلیم انتخاب کارشناس گروه باشم که روستای علوی و نشلج را برای من تعیین کرده بود. چند روزی مشغول چانه زنی بودم تااینکه امروز "محمدعلی ناصر" همکلاس دوران دانشجویی را در حیاط اداره دیدم. وقتی از اوضاع من مطلع شد گفت:من نفر هفتم هستم و دو مدرسه پرطرفدار شهر را نیز انتخاب کرده ام. اگر مشکل تو با جابجایی من حل میشود، هرمدرسه را خواستی انتخاب کن.این رفتار او برای من که او را از نزدیک می شناختم چندان عجیب نبود.اما زمانی که  دو دوست بسیار صمیمی حاضر نیستند حتی به فاصله یک خیابان، نسبت به هم،گذشت داشته باشند،عجیب وجود چنین افرادی است که گاهی در بزنگاه و درست در اوج ناامیدی، بر سر راه آدم قرار می گیرند.اینجابود که ناخودآگاه این عبارت از امام هادی (ع) در ذهنم افتاد که فرمود: خوبتر از هر خوبی، انجام دهنده آنست.
چیزی برای گفتن ندارم جز آنکه: خدایا بواسطه داشتن چنین دوستانی که امسال بیشتر از هر زمان دیگر چهره نمودند، سپاسگذارم.
و برای این هدیه های آسمانی، آرزو میکنم همیشه ایام سعادت و سلامت همراهشان بادا.
  نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 18:10  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

بي ترديد مسافر هر شهر و دياري كه باشيم، سوغات آن را جستجو مي كنيم و در اين رمضان كه روبه پايان است، شبهاي قدر فرصت سوغات است. در اين روزها و شبها كه نتوانستم به مراسم احيا برسم و تلويزيون هم برنامه اي نداشت،درتنهايي خود به ميراث جاودانه پناه بردم.كتاب خدا و نهج البلاغه- دو چراغ روشن هدايت – نوشته هايي را يادداشت كردم كه 4 نكته اساسي آنرا به عنوان سوغات اين سفر      مي نويسم. چيزي كه بيش از هر زمان، گوهر مفقود روابط انساني جامعه ماست. بخششي كه هيچ هزينه اي ندارد اما به اندازه اي در خويش فرورفته ايم كه حتي از آن هم دريغ مي كنيم.

  اگر ثروتي نداري تا ديگران را دستگيري كني، با گفتار خوش آنهارا دلشاد كن.............../اسرا 28

به بندگانم بگو، به نيكوترين وجه سخن گوييد، زيرا شيطان ميان آنها فتنه ميكند................../اسرا 53

چيزي را كه نميداني نگو و حتي همه چيزي را كه ميداني هم نگو......../ كلمات قصار نهج البلاغه 682  

به زشتي يادكردن مردم در پشت سر آنها،  سلاح مردم نادان است...../ كلمات قصار نهج البلاغه 461  

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 18:29  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

از شهريور 72 كه به نام دانشجوي رياضي روانه اصفهان شدم، بعداز 5 سال تدريس در هرند و بعد از8 سال ماندن در نطنز

امروز ساعت 5/9 صبح بعداز 16 سال، نامه اي گرفتم كه روز آن نوشته شده بود، انتقال دايم به كاشان.

ماجراي اين نامه و همه تلخ و شيرين اين  سالها را شايد در زماني بنويسم اما اين نوشتار فقط براي اداي يك دين است . يك حق شناسي به پيشگاه همه آنها كه در اين مدت مشمول محبتشان بودم و تا آخر عمر مديون آنها.آقاي حسن حاج محمودي، آقاي عباس زارعي، آقاي ابوالفضل ابراهيمي ، آقاي داودعسگري،آقاي مصطفي صفاري و آقاي عليرضا باباخاني و چلچراغ اين انجمن، آقاي علي عليخاني، معاون محترم سازمان آموزش و پرورش كه امضاي آخر از او بود.اين چندسطر نشان ماندگار قدرشناسي من به پيشگاه همه آنهاست كه از تلاش آنها مروت و مردي زنده مانده است.

مي دانم كه نمي توانم ذره اي از درياي مهرباني آنها را جبران كنم اما همين را آرزو ميكنم كه "ينصرك الله نصرا عزيزا"

ساقيا لطف نمودي قدحت پرمي باد              كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

  نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 15:38  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در سال 83 بعداز 5 سال خدمت در منطقه محروم هرند و 2 سال ماموريت موقت در نطنز ، با انتقال دايم من به كاشان موافقت شد كه البته اين موضوع با محبت  آقاي علي وحيد –معاون وقت سازمان- و آقاي سميع الله حسيني مكارم –مديركل وزارت – جامه عمل پوشيد كه تا به همه عمر مديون اين كرامت آنها هستم.

اما در 17مرداد همان سال كه به مناسبت گراميداشت روز خبرنگار به نطنز رفته بودم، رييس وقت آموزش و پرورش (م.ح) در كنارم نشست و گفت: با انتقال تو به كاشان موافقت شده است اما، ميخواهم كه در نطنز بماني، من هم با صداقت تمام و به شكرانه آنكه از آن منطقه دورافتاده رهايي يافته ام، موافقت كردم ولي مشروط به آنكه هر زمان درخواست انتقال به كاشان را داشتم ،او نيز موافقت كنند.

از اين ماجرا گذشت تا اينكه در سال 86، درخواست انتقال را مطرح كردم، اما همان آدم، با خونسردي تمام گفت: نمي توانم چون به تو نياز دارم.

از اين موضوع گذشت تا امروز،كه براي سومين سال به علت بيماري و به تشخيص كميسيون محترم پزشكي سازمان، به دنبال موافقت انتقال به كاشان بودم ، كه در راهرو اداره، مدير اسبق نطنز را ديدم. با وجود آنكه امسال بازنشسته شده است اما هيچ اعتنا نكرد و رفت.

واقعا، شرافت انساني اينقدر بي ارزش شده است؟  

1400 سال پيش از اين امام حسين(ع) فرمود:" لادين لمن لا مروة له" آيا با چنين رفتاري بازهم ميتوان ادعاي دينداري داشت؟

اين كلام نوراني آخرين پيامبر راستي و درستي است كه "المومن اذا وعد وفا"، با اين توصيف بازهم ميتوانيم خود را پيرو آيين محمدي بدانيم؟

شايد دروغ گفتن تا بدانجا ناپسند است كه خداي عليم در كتاب كريم مي فرمايد: قتل الخراصون"

اي واي اگر از پس امروز بود فردايي؟؟

 

  نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 18:22  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

و خدایی که در این نزدیکی است

خدا می داند که ما خیلی حرفهای ناگفته داریم

خدا می داند خیلی از آرزوها گفتنی نیست

خدا می داند خیلی آرزوهایمان از توان ما بیرون است

یک بار به ما فرصت میدهد که بهترین آرزوهامان را از او بخواهیم.هرچه که دوست داریم و من از او میخواهم که همه خوب باشیم. از او میخواهم همه مهربان باشیم.از او میخواهم همه سلامت باشیم. از او میخواهم که همه به آرزوهاشان برسند. از او میخواهم درست کردار باشیم. از او میخواهم تا همه خوش عاقبت باشیم.از او میخواهم ...

آرزوهایم تمامی ندارد و من باید فقط یک آرزو کنم ، پس آرزو می کنم همه این آرزوها برآورده شود.   

  نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 19:18  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

سرانجام پس از سالها وعده و وعید برای اجرای نظام هماهنگ حقوق یا به اصطلاح لایحه خدمات کشوری، احکام جدید در هفته جاری امضا شد با افزایش حقوقی که متوسط آن بین 80 تا 130 هزار تومان بود. با این توصیف این لایحه نیز چیز جدیدی نبود که این همه سال برای آن وعده داده شود.

احکام جدید مهمترین فایده آن، افزایش میزان مالیات فرهنگیان بود که به دلیل فاصله گرفتن از رقم 416 هزار تومان ، میزان پرداختی مالیات نیز بعد از این بیشتر خواهد بود.

براساس نرخ تورم بانک مرکزی که 4/18 درصد اعلام شده بود باید ضریب حقوقی از 500 به 742 می رسید در حالیکه این رقم به 600 رسیده است و با وجودی آنکه نرخ تورم نیز 25 درصد است نه 4/18و این دومین فایده لایحه خدمات کشوری برای فرهنگیان گرامی است.

فایده سوم، نیز فاصله این افزایش است .برای فرهنگیان ضریب به 600 رسیده است و برای کارکنان آموزش عالی 8 هزار و 546و عدالت یعنی اختلاف 14 برابری ضریب حقوق دو قشر فرهنگی جامعه.

  نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 10:34  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

چندسالی است که اردیبهشت ، نام زنده یاد دکتر حسین عظیمی را برایم تداعی میکند.نه هیچگاه او را دیدم و نه هیچوقت اثری از او داشتم.فقط در دوران دانشجویی، در صحبت با پسرعمه او- حسین معینی- چندجمله ای درمورد انتقادش بر برنامه توسعه شنیدم تا اینکه در اردیهشت 82 نیز شنیدم که دکتر عظیمی ، هم رفت...

و این تکرار عادت چند هزار ساله ما ایرانیان است که دیر می رسیم و زود همه چیز را فراموش می کنیم. حتی آنها که به هر بهانه ای متوسل می شوند تا آران و بیدگل را معرفی کنند، خیلی زود، او را فراموش کردند. درحالیکه اگر فقط این یک جمله آن فقید سعید را بدون تعصبهای قومی و محلی ، مورد توجه قرار دهند، می توان توسعه همه جانبه این شهرستان را عملی ساخت.« توسعه ، یک پدیده یک بعدی نیست، هم اقتصادی است، هم اجتماعی است، هم فرهنگی و هم خیلی چیزهای دیگر مثل، قومیتهاست.» و به این ایده تا بدانجا ایمان داشت که آن را خط قرمز خود دانست و از سازمان برنامه خارج شد.   

هرچند همه کس رایارای این معنی نیست ، چراکه «معرفت، را میوه تلخ» اهل معرفت می دانست.

تصمیم گیران آران و بیدگل، باید نگاه خود را از محدوده زادگاه خود فراتر برده و به سایر نقاط اطراف خود، نظیر نوش آباد، ابوزیدآباد، سفیدشهر و... نیز نیم نگاهی داشته باشند.به نیازهای آنها حتی به اندازه ساخت یک سوله ورزشی ، یا بکارگیری یک نفر از هرنقطه در ادارات شهرستان یا دیدار یک مقام استانی و کشوری برای آشنایی بااین مناطق ، نیز توجه داشته باشند که در اینصورت، توسعه هر منطقه ، در کل ، توسعه شهرستان است و برآیند این همه جانبه نگری، مشارکت شهروندان همه مناطق در توسعه شهرستان آران و بیدگل است و این همان اندیشه والای مرحوم دکتر عظیمی است که محصور و محدود به یک روز نمی شود، بلکه شجره طیبه یک اندیشمند انسان گراست.

روحش شاد و نامش قرین عزت و احترام باد.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 20:21  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

1-     درخبرها آموده بود که "کوروش موزونی"دانش آموز کلاس اول راهنمایی برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده و هدفش هم، تغییر در دوره راهنمایی است.این جمله بدان معنی است که دانش آموزان هم از محتوای درسی این دوره خسته شده اند و خواهان  تغییر اساسی هستند.

2-     معاون وزیر آموزش و پرورش از کاهش کتابهای درسی دوره راهنمایی خبر داد.

با این اوصاف آیا بهتر نیست، معلمها بویژه دبیران ریاضی، هم دست به کار شده و تغییرات مورد نظرشان را به اطلاع مسوولان و برنامه ریزان برسانند؟

  نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:7  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ازیکی ازفیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس ازاین همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوزهم به ریاضت مشغولی؟
گفت: آری.

 گفتند: چگونه؟
گفت: وقتی غذا می خورم صرفاً غذا می خورم، وقتی می خوابم فقط می خوابم.
این شاید بزرگ ترین ثمره تمرکز است. آیا شما هم هنگام غذا خوردن می توانید تمام توجهتان را روی غذا خوردن و لذت و مزه غذا معطوف کنید، یا اینکه از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می آیید می بینید غذایتان تمام شده و هیچ نفهمیده اید.

تمرکز واقعی یعنی اینکه اگرشما درطول روزبه هر فعالیتی مشغولید، فقط به آن فکرکنید و از افکار مربوط به کارهای دیگرآسوده باشید.
همه موفقیت زندگی ما به میزان تمرکز ما روی آن کار ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، درهنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و به هنگام انجام فعالیت هنری به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد.
تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند. وقتی کارمی کنید به خانواده می اندیشید، وقتی ورزش می کنید در اندیشه مدرسه هستید و وقتی درس می خوانید فکرتان هزارسو می رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.
موفقیت یعنی تمرکز، تمرکزو تمرکز.
همه فعالیتهای انسان برای توفیق، نیازمند تمرکزاست. اما در بین فعالیتهای نیازمند تمرکز، مطالعه، جدی ترین فعالیتی است که تمرکزدرآن نقش اساسی و محوری دارد.
خود شما بارها متوجه شده اید که پس ازمدتی که ازمطالعه تان گذشت چشمانتان روی کلمات و خطوط میدود بی آنکه حواستان به آن باشد وهمین طورشاید چند خط و یا چند صفحه را دنبال کنید و یکباره متوجه شوید حرکت چشمانتان صرفاً از روی غریزه و عادت بوده، فوراً به عقب برمی گردید و شروع به خواندن دوباره می کنید، اما کمی جلوترمشکل تکرار می شود. این موضوع شما را بسیارخسته و کسل می کند، وقت زیادی را ازشما می گیرد و کم کم میل به مطالعه درشما کم می شود. گاهی اوقات هم به کلمه ای از کتاب خیره می شوید و درافکارخود غوطه می خورید. پیش ازهرچیزمطمئن باشید که این مشکل و مسئله ی شما نیست و همه افرادی که به نوعی با مطالعه و کتاب سروکاردارند ازاین موضوع دررنجند.
برهمین اساس بخش عمده ای ازموفقیت در مطالعه به تمرکز درهنگام مطالعه وهنگام حضوردرکلاس مربوط میشود.
ذکراین نکته ضروری است که تمرکزحواس یک مهارت است که نیازبه فراگیری تکنیک ها و تمرین مستمر دارد.
تمرینات را با صبر و حوصله و متانت کافی انجام دهید. شتاب زده عمل نکنید و منظم و آرام به پیش بروید.
" لرد بایرون" می گوید: برای پیشرفت و پیروزی سه چیزلازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار.

 

پاك‌كن
مدادپاک‌کن تمام شده بود... نمي‌دانست بايد خوشحال باشد يا ناراحت... خوشحال از پاک کردن اون‌همه اشتباه يا ناراحت از زياد بودن آن‌ها...

تقويم
چاپخانه همه تقويم‌ها را مثل هم چاپ کرد ولي تقويم روزهاي هرکس با بقيه فرق داشت.

 

  نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 17:9  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در بهشتی ترین ماه خدا، فرصتی شد که اسباب کشی کرده و طرحی نو برای وبلاگ انتخاب کنم. این تغییر به کمک دوست هنرمندم عباس نوابی پور میسر شد که اولین مطلب را برای تشکر از او و پاسداشت همه سالهای مهربانی اوست.

  نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 17:56  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در مهرماه 87 در مقاله اي، با عنوان اصلاح نظام آموزشي، پيشنهاد كردم كه براي كيفي كردن نظام آموزشي و ايجاد بهره وري بي نياز از نمره هاي ناپلئوني و آماري، حجم محتوا و تعداد موضوعهاي هر كتاب درسي كاهش پيدا كند، در آذرماه نامه اي از پژوهشگاه آموزش و پرور ش به دستم رسيد با اين مضمون كه «ضمن تشكر از ارسال اين مقاله، پيشنهاد شما اولويت ندارد» بعد از گذشت 4ماه،خبر ساعت 7 صبح روز يكشنبه،23 فروردين 88 گفت: "عباس رهي" معاون وزير آموزش و پرورش، از كاهش تعداد كتابهاي درسي دوره ابتدايي به 3 كتاب و كتابهاي دوره راهنمايي به 7 كتاب خبر داد.

 آرزو كنيم كه اين كاهش ، يك وعده واقعي باشد نه فقط تجميع چند كتاب در يك جلد .شايد كه معلم و محصل نفسي تازه كنند. 

  نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 21:22  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

روزي روزگاري در دهه 70، شاگرد كفاش بي تربيتي بود كه با تماشاي تلويزيون از پشت ويترين يك مغازه، تلويزيون را هدف گرفت و روانه تهران شد.اين عروسك كه به شكل خاصي هم حرف ميزد، بخاطر رنگ كلاهش به كلاه قرمزي معروف شد سرانجام توانست در كنار ايرج طهماسب و با صداي حميد جبلي، شهرتي به هم زند. ايرج طهماسب و كلاه قرمزي به مرور آنقدر محبوبيت كسب كردند كه  در فيلم سينمايي خودشان، با رقم 170ميليون تومان،بيشترين رقم فروش تاريخ سينما را رقم زدند.جاذبه فيلم تا بدانجا بود كه در آن سال من و تعدادي از دوستانم كه اولين روز دانشجويي مان در اصفهان بود، بجاي كلاس و درس و خوابگاه دنبال بليط فيلم بوديم كه به علت شلوغي جمعيت نتوانستيم به اين هدف برسيم و سرانجام هم از فيلم مانديم و هم از خوابگاه رانده.

بعداز آن سالها، در نوروز امسال دوباره كلاه قرمزي ميهمان خانه ها شد، با همان جذابيت و شايد هم بيشتر. علت آن نيز معلوم است. زوج جبلي و طهماسب به كارشان به خوبي آگاهند مخصوصا آنكه در اين سالها در سيما و سينما كمتر فيلمي با پيام مشخص و رسالت «دانشگاه فرهنگ» ديده و ساخته شده است.

ايكاش اين نوع كار و اين استقبال عمومي، مورد توجه ديگران سازندگان بويژه مديران رسانه ملي قرار گيرد و سيما و سينماي ما كمي رنگ تعهد و مفيد بودن از جنس فرهنگ متعالي به خود بگيرد.

  نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 18:57  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

امروز به پاياني رسيديم تا به يك آغاز ديگر برسيم.و در اين فاصله پايان تا آغاز ، فرصتي است براي آنكه آغاز تا پايان 87 را ورق بزنيم.

1-     بهار87با ادامه بيماري زمستان 86 شروع شد كه تنها راه علاج آن انتقالي بود. يعني پرهيز از تردد 200 كيلومتر در هر روز،يعني پرهيز از بي خوابي،يعني پرهيز از استرس و اضطراب،پعني خواب و خوراك به موقع و....چيزي كه در اين 12 سال نسبت به آنها بي توجه بودم و اينچنين شد كه درآخرين فرصت ممكن درخواست انتقال دادم و كميسيون پزشكي سازمان نيز بر اين راي پزشكان، نظر مساعد داشت. اما نتيجه 4ماه تلاش من و بسياري از دوستانم بي نتيجه ماند.چراكه مديران ما، صلاح مملكت خويش مي دانند و تو و جان  تو در اين ميان هيچ ارزشي ندارد.و من در اين مدت شرمنده محبت بسياري شدم كه در اين فرصت، بهترين سلام و سپاسم را تقديم محبتشان مي كنم. دوستان هميشه همراهم سيدعلي قرشي و آقاي معاديفر، مهدي عابد كه با وجود مشغله فراوان به كمكم آمدند.آقاي حاج محمودي كه از هيچ كمكي دريغ نكرد.آقاي عليخاني -معاون سازمان- كه حرمتش را نگه نداشتند و به نظر او نيز تمكين نكردند. آقاي صفاري،- فرماندارنطنز- كه حرفش را نيز بر زمين گذاشتند.چراكه برخي حاضر به هركاري هستند، تا بمانند و قدرت نمايي كنند.

2-     اول مهر عليرغم تمام مشكلات به كلاس رفتم، اما ازيك طرف نگاه مظلوم بچه ها بود و از يك طرف بي مهري مديراني كه توان مقابله با آنها را نداشتم. چون چاره اي نبود،همه چيز را به خدا وانهادم تا او قضاوت كند هر زمان كه باشد براستي كه صفت، او احكم الحاكمين است.

3-     مهر امسال در حالي آغاز شد كه ديگر از همراهان قديمي كسي نمانده است. محمدحسن رحيمي، رضا رحيم ،محمد آزاد و مهدي غلامعلي پور به كاشان منتقل شدند. اما با تمديد انتقال عباسزاده و احمدي پور موافقت نشد و بنابراين ما سه نفر با آقايان لوايي، رضايي، خالقي و ذوالفقاري كه حق التدريس ميهمان نطنز شده اند،همراه شديم. و اين آشنايي، افتخاري بود براي من.

4-     در تلخي رفتار مديران، امسال نيز شرمنده محبت مردم نطنز بودم، حتي مادر شهيد باباخاني كه مقصر اصلي اين ناملايمات را مي دانست و نصيحتم كرد،«همه چيز را به خدا واگذار،كه بچه هاي مردم گناهي ندارند» وحتي همكار بزرگواري كه باهمه كرامتش دروبلاگم نوشت«سلام همکارگرامی،
به خاطر زحمات دلسوزانه ی شما در آموزش ریاضی دانش آموزان نطنزی علی الخصوص برای فرزندم ، حمیدرضا سپاس .امیدوارم با همه ی زحمتی که برای تدریس در نطنز متحمل می شوید خداوند عزیز پاداش آن را به طور ویژه به شما و خانواده ی گرامیتان عطا بفرماید»

امروز زمستان رفت تا روسياهي به زغال بماند و به قول شاعررندنظرباز« وفاكنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم ** كه در طريقت ما، كافريست رنجيدن» و آخر آنكه، حلول بهار جان و جهان را به پيشگاه بامحبت همه دوستان و همكاراني كه ميهمان صفا و وفايشان هستم،تبريك گفته وبراي همه آنها، آرزوي سعادت و سلامت دارم
  نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 18:0  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

روز شنبه در راه برگشت از نطنز از راديوي تاكسي بين شهري كاشان – نطنز شنيدم كه وزير آموزش و پرورش به دبيرستان مفتح تهران رفته و براي غيبت 6 نفر از دانش آموزان، مدير مدرسه را بازخواست مي كرد.

«ترديد نبايد كرد كه همه موظف به انجام وظيفه خود به بهترين نحو ممكن هستيم.»

اما فراموش نكنيم كه موظف به انجام هركاري نيز نيستيم. غيبت دانش آموزان در فاصله دو تعطيلي را بايد از خانواده ها پرسيد، مخصوصا خانواده هاي تهراني كه از هر فرصتي براي فرار از اين شهر شلوغ استفاده مي كنند و دانش آموز نيز هيچ تقصيري ندارد .

موضوع دوم، صدور بخشنامه و دستورهاي محرمانه اي است كه برخي مديران پاييني به تبع اين اقدام وزير و بدون در نظر گرفتن شرايط مكاني و زماني در چنين مواقعي صادر مي كنند.

در همان روز من و 4 نفر از همكارانم طبق معمول ساعت 5/6 صبح از نوش آباد به كاشان و به نطنز رفتيم، در حالي كه همه همكاران بودند اما فقط تعداد كمي از دانش آموزان آمده بودند.

در اين فاصله برخي از والدين، حضوري يا تلفني خبر غيبت فرزند خود را به مدرسه مي رساندند.

تنها برآيند اين روز، در بهترين حالت صرف 5 هزار تومان كرايه و 3 ساعت وقتي بود كه در راه رسيده به نطنزتلف كرديم، براي اينكه فاصله 100 كيلومتري را طي كرده تا با همكارانمان گفتگو كنيم. اين مبلغ 25 درصد حقوق روزانه ماست كه هر روز مي پردازيم، بدون آنكه آموزش و پرورش در قبال آن هيچ مسووليتي داشته باشد و اين اتفاق در سه روز ديگر هم تكرار شد. و بسيارند مديراني كه بدون درنظر گرفتن شرايط معلمهاي غيربومي، چنين بخشنامه هايي را صادر مي كنند و در آستانه سال جديد، علاوه بر تحميل هزينه هاي مادي، امنيت روحي همكاران را نيز با خطر مواجه مي كنند، مخصوصا آنكه در اين ايام وسايل نقليه عمومي بين شهري به شدت كاهش مي يابد .  

 درحاليكه اگر مديران محترم، كمي درايت و موقعيت سنجي به خرج مي دادند كه شرايط  نطنز و شهرهاي نظير آن را با تهران مقايسه نمي كردند، مي توانستند، هديه سپاس و احترام همكاران را براي همه عمر بدرقه راه خود كنند.       

پیشاپیش برای همه دوستان خوبم سال خوب و خوشی را آرزو مندم.

  نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 17:9  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

 

 

در راه مانده...

وسط تابستان بود، كه خبردار شد، با انتقالي اش به كاشان موافقت شده است. بعد از هفت سال خانه به دوشي و مسافرتهاي هفتگي، به خانه رسيده بود.

باخودش فكر ميكرد، كه بعد از اين ديگر مجبور نخواهد بود ساعتها درمسير جاده بايستد تا ماشيني از سر ترحم او را سوار كرده و به مقصد برساند. به يادش مي آمد سالهايي كه ساعتها بر سر جاده مي ايستاد و در سوز سرماي زمستان، ماشينها از جلو او مي گذشتند و او در حسرت آن بود كه خودش را به مدرسه اي در دورترين نقاط استان اصفهان برساند.

به ياد مي آورد پنج سال، هرهفته صبح شنبه ساعت 5/2بر سياهي شب ميزد و بعد از ساعتها معطلي ، خود را به اصفهان مي رساند .

باخودش فكر ميكرد، بعد از هفت سال مي توانست، جمعه با خيال آسوده، دل به كوه بزند و تن به خنكاي نسيم بسپارد و نگران فردا نباشد.

باخودش فكر ميكرد، بعد از اين همه سال ديگر پدر و مادر پيرش چشم بر در نخواهند دوخت تا غروب سه شنبه اي كه او از راه برسد.

مادرش با شنيدن اين خبر، سر از پا نمي شناخت و در فكر آن بود كه نذرهايش را ادا كند. و پدرش گفت: بعد از اين محرم هرسال يك گوسفند قرباني خواهد كرد.

اما خوشحالي او  ديري نپاييد. فقط دو روز به تماشاي روئاهايش نشست و در هفدهمين روز از مرداد، رئيس اداره نطنز با سلام و تعارف گرمي از او خواست كه يك مدت ديگر هم مهمان شهر آنها باشد و در مقابل قول داد كه هرزمان كه درخواست انتقال داد با انتقالش موافقت كند.

به يكباره بر سر دوراهي ماندن يا رفتن قرار گرفت.

بعد از 5 سال خدمت در يكي از دورترين نقاط استان اصفهان،دو سال هم در روستاي طرقرود نطنز، معلم بود.دو سال را با نگاه معصوم بچه هاي روستاهاي نطنز به سر كرده بود و اينك بايد با اين نگاههاي ملتمس جواب منفي مي داد. به ياد مي آورد، كه با اصرار توانسته بود 2 نفراز بچه هاي روستايي را تا دبيرستان نمونه بدرقه كند و اين براي او سوال مبهمي بود كه بعد از او آيا كسي اينچنين حامي بچه هاي روستايي خواهد بود؟

 از طرف ديگر او بايد مي رفت.چرا كه ديگر محال بود كه چنين فرصت مناسبي براي رسيدن به خانه و كاشانه خود پيدا كند. همه آنها كه طرف مشورتش بودند نيز، از او ميخواستند كه به اين وعده ها دل خوش نكند .

او كه در 12 سال تحصيل خود، هميشه زير بار طعنه معلمهايي بود كه از مركز شهرستان فقط 3 كيلومتر دور بودند،با خودش فكر مي كرد كه  بايد به شهر خود برگردد تا ديگر كسي زير بار اين طعنه ها نباشد.

همه روزها و سالهاي گذشته را مرور ميكرد، روزهاي سختي را كه پشت سر گذاشته بود. مرارتهايي كه براي انتقالي تحمل كرده بود، حتي در آزمون حفظ قرآن شركت كرد اما با يك نامه اين انتقالي لغو شد.

با تمام اين اوصاف، به يكباره حرف پدرش او را به خودآورد،« هرجا هستي فقط خدا را در نظر بگير و بس.» تصميمش را گرفت. ديگر جايي براي شك و ترديد وجو نداشت.نامه اي به اداره كل نوشت و خواست كاشان را با نطنز جابجا كند.

دوباره داستان غربت آغاز شد.هر روز ساعت 5/5بعد از نماز صبح از خانه بيرون مي زد. حدود يك كيلومتر پياده  مي رفت سپس با يك ميني بوس كه سرويس كارگران كارخانه بوده خودش را به كاشان مي رساند و از آنجا با اتوبوسهاي اصفهان به روستاي محل كارش مي رفت و ساعت 1 نيز با همان اتوبوس بر مي گشت و ساعت 3 بعد از ظهر كه مي شد، به خانه مي رسيد.

روزهاي تدريس در نطنز با تمام خاطرات ومخاطراتش مي گذشت اما گاهي روزها هنگام صبح كه از خواب بر مي خاست، سرش سنگين بود و بعد از ظهر هم كه برمي گشت دردي در تمام سرش مي پيچيد كه با خوردن قرص مسكن هم آرام نمي شد،  اما چندان آن را جدي نمي گرفت تا اينكه پنجمين سال هم به همين منوال گذشت. در تابستان كه به پزشك مراجعه كرد، با مشاهده عكس راديوگرافي و نوار سي تي اسكن به او گفت:« دچار ميگرن شده است و علت آن هم ، تردد در هواي سرد و نداشتن ساعت مشخص براي خواب و غذا است و چاره آن هم دوري از اين موارد است.»

سال ششم آغاز شد، اما ميگرن و سردردهاي آن، گريبان او گرفته بود و  او را اذيت مي كرد و حتي چندين نوبت در كلاس دچار عارضه شد و او را به بيمارستان رساندند. با اين اوصاف بود كه در خرداد ششمين سال، درخواست انتقال داد، چرا كه ماندن در اين شرايط، زندگي او را تهديد مي كرد.

به سراغ مدير رفت و درخواست خود را مطرح كرد. اما مدير به يكباره همه چيز را فراموش كرد، انگار كه اصلا قولي نداده است و درجواب او گفت:« ما به دبير رياضي نياز داريم و نمي توانم با اين درخواست موافقت كنم.»و اين درحالي بود كه او در اين سه سال آخر به عنوان هنرآموز در هنرستان، حسابداري درس مي داد و فقط دو روز رياضي تدريس مي كرد . اصرار كرد و حتي گفت كه  مي تواند جاي او را با همكاري كه با ليسانس رياضي در بخش اداري شاغل شده است را عوض كند، اما رئيس گوشي براي شنيدن نداشت تمام تابستان در تلاش براي انتقالي بود اما از هر راهي كه مي رفت ، راهش بسته مي شد.

سال هفتم تدريس در نطنز آغاز شد اما او به جاي كتاب و جزوه ، مجبور بود دفترچه بيمه و نتايج آزمايش هاي پزشكي  همرا داشته باشد.هرماه به يك پزشك مراجعه ميكرد تا راهي براي بازگشت به سلامتي پيدا كند اما همه جوابها يكي بود، پرهيز از اضطراب، پرهيز از تردد در هواي سرد و تغذيه به موقع كه همه اين موارد با شرايط كار او محال بود.

سال هفتم هم با بيماري گذشت او درخواست انتقال داد ، حتي شوراي پزشكي استان هم خواسته بود كه با انتقالي او موافقت شود، همه به او قول داده بودند براي انتقالي او كمك كنند، تمام شرايط براي انتقال او مهيا بود كه در ميان تابستان در يك روز داغ، صدايي از پشت تلفن به او گفت: « با انتقالي شما موافقت نشده است...»    

  نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 19:0  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ارتقا سطح تحصيلات و سواد افراد جامعه، بعنوان يكي از اهداف نظام جمهوري اسلامي ، همواره مورد تاكيد بوده است و در اين راستا علاوه بر قوانين و تسهيلاتي كه در جهت سوادآموزي شهروندان لازم التعليم فراهم شده، شرايط ادامه تحصيل بزرگسالان نيز به شيوه هاي مختلف فراهم شده است كه از جمله آنها، مدارس بزرگسالان، مجتمع رزمندگان و آزمون جامع ميباشد كه هريك به دلايلي مثل، تعداد جمعيت در بسياري از مناطق و شهرستانهاي كم جمعيت به تعطيلي انجاميده است و در عمل ، تحميل هزينه بر دوش آموزش و پرورش بوده است. اما جامعيت مراكز آموزش از راه دوربه لحاظ شيوه هاي آموزش، ميزان مشاركت دولت در هزينه ها و مناطق تحت پوشش كه حتي روستاها را دربرميگيرد، بنابراين پيشنهاد ميشود:

«همه مراكز آموزش بزرگسالان متمركز شده و به مراكز آموزش از راه دور سپرده شود.»

مزايا:

1-      هزينه هاي نظام آموزشي در بخش حق الزحمه معلم و كاركنان، فضاي فيزيكي و... حذف ميشود.

2-      ميتوان گامي در جهت اجراي اصل 44 قانون اساسي براي كوچك كردن دولت و افزايش مشاركت بخش خصوصي در بخش آموزش و پرورش كشور تلقي كرد.

3-      باتوجه به شيوه هاي آموزش مثل خوشه هاي آموزش، آموزش الكترونيك و آموزش خودخوان ، گستره سوادآموزي وسعت يافته و علاقه مندان به علت هزينه هاي جانبي از ادامه تحصيل منصرف نخواهندشد.

4-      محدوديت زمان و مكان براي تحصيل حذف شده و مدت زمان تحصيل براي كسب ديپلم به نصف كاهش مي يابد كه مي تواند براي ادامه تحصيل ايجاد انگيزه كند.

  نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 17:45  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

هدف:

كاهش افت تحصيلي درس رياضي

افزايش كمي و كيفي نمره رياضي

ايجاد انگيزه در دانش آموزان و كاهش اضطراب، براي فراگيري رياضي

لزوم اجرا:

امتحان در نظامهاي آموزشي، به منزله پايان يك دوره يا يك ترم و جواز ورود به مرحله بعد است وكسب نمره خوب،در امتحان، هم باعث خوشحالي دانش آموز وخانواده اوست و هم باعث رضايتمندي اوليا مدرسه و آموزش و پرورش است.

درج نمره بالا در ليست نمرات نيز،به نوعي ملاك مرسوم قضاوت در مورد كيفيت كارمعلم ، مدرسه و در سطح كلان، معيارموفقيت آموزش وپرورش است.بنابراين،درسالهاي اخيربه شيوه هاي مختلف، تلاشهاي بخشنامه اي درجهت بالابردن نمودار نمرات صورت گرفته است ازجمله توجه به نمرات مستمر،افزايش تعداد سوال، افزايش زمان آزمون و فرصت مطالعه براي درس رياضي، انعطاف در شمول قانون تكماده و ...اما هيچيك تاكنون نتوانسته رضايت طرفين را برآورده كند،  چراكه اصل موضوع يعني نگرش دانش آموز و خانواده و مدرسه به رياضي بعنوان يك درس پايه، يك نگرش بسته و غيرقابل انعطاف در آموزش و آزمون است درحاليكه بااجراي آزمون به اين شيوه، ميتوان،كيفيت نمره را بالا برد كه به تبع آن، كميت نمره نيز افزايش مي يابد.

روش اجرا

مرحله اول: درپايان هرماه،خانواده هردانش آموز،يك امتحان از فرزند خود گرفته و پس از تصحيح، به مدرسه مي فرستد كه به اين وسيله، هم خانواده در امر آموزش مشاركت ميكند و هم با نقاط قوت و ضعف فرزند خود بيشتر آگاه ميشود و هم اينكه ارزشيابي مستمر نيز، واقعيتر ميشود.

مرحله دوم: معلم با دريافت برگه ها،از هربرگه يك سوال برگزيده و به هرروش كه خواست يك آزمون برگزار كند، كه ميتواند نمره آنرا به عنوان نمره مستمر ثبت ميكند. اين مرحله به نوعي خودارزيابي براي دانش آموز، محسوب ميشود.

مرحله سوم:معلم، حداقل نمره قبولي يعني 7 نمره از آزمون پايان ترم را از بين سوالات مرحله دوم انتخاب ميكند كه اين ميزان ميتواند بيشتر نيز باشد و بقيه را به سوالهايي اختصاص دهد كه خود صلاح ميداند و طرح ميكند.

مزايا:

1- باتوجه به موقعيت و شرايط خانواده ها، معلم، به سوالات متنوعي ازحيث طراحي، مهارت، محتوا و سنجش تفاوتهاي فردي دست پيدا ميكند.

2- دانش آموز به جهت آشنايي با سوالات ، بااطمينان و آرامش بيشتر در جلسه امتحان حاضر شده و به نوعي احساس رضايت از خود ميرسد و با كاهش زمان آزمون و تعداد سوال، از استرس و نگراني او نيزكاسته ميشود.

3- نقش خانواده، در امر آموزش و ارزشيابي پررنگتر شده و درك آنها از توانمندي فرزندشان واقعيتر خواهد شد.

4- وآخراينكه، افزايش كمي نمره دانش آموز با افزايش كيفي همراه شده و نيازي به درج نمرات ناپلئوني به بهانه هاي مختلف در كارنامه دانش آموزان نخواهد بود.

  نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 10:9  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

خواندن مجله همشهري جوان، براي من به عنوان يك معلم اين مزيت را دارد كه آموزش و پرورش را از زاويه ديگر هم تماشا كنم. از جمله آنكه در شماره 188 كه « وزير ارشادخواستار ساعتي بنام كتاب كتابخواني در مدارس شد.»پيشنهاد خوبي است اما .....

خوشبختانه، مسير همه اهل قلم و نظر ، ابتدا از مدارس شروع شده و همه ميدانند كه يك دانش آموز مجبور است چه حجم سنگيني از محتوا را در مدارس، بنام درس پاس كند.

از دهه پنجاه، نظام فعلي آموزشي فقط با 10 عنوان درسي در مدارس رايج شد اما به مرور زمان وبهردليلي تعداد و حجم كتابها افزايش يافت به گونه اي كه امروز به 16 عنوان افزايش يافته است،علاوه بر آن بنام بهداشت، بنام انضباط اجتماعي، بنام ميراث فرهنگي، بنام شير، بنام زلزله و چندين نام و عنوان ديگر براي مدارس شرح وظايف ساخته ايم و درنتيجه مدرسه از هدف اصلي خود بازمانده و افت تحصيلي پررنگتر خودنمايي مي كند.

هدف از اجراي همه اين برنامه ها ، فرهنگ سازي جامعه است كه هدف پسنديده اي هم هست، اما فراموش نكنيم كه مدرسه فقط يك مسير است از مبدا خانه امروز تا مقصد جامعه فردا و دانش اموزان مسافران اين مسير، بنابراين، بايد فرهنگ سازي را از خانه پايه ريزي كرد و در جامعه با برنامه هاي مختلف پيگيري كرد .

دانش آموزان در فرصت 6 ساعته مدرسه، توان تكليف مدرسه را هم ندارند تا چه رسد كه وظايف خانه و جامعه را نيز بر دوش نحيف آنها هم تحميل كنيم.

خوشبختانه، صاحبان تمام اين برنامه ها، مقامات عالي كشور هستند و سند ملي نظام آموزش كشور درحال تدوين است و چه بهتر كه تمام آنها پيشنهادات خود را به كميسيون مذكور اعلام كنند تا مثلا بجاي آنكه در هرسه سال دوره راهنمايي تاريخ و جغرافي و اجتماعي را در فرصت كوتاه 45 دقيقه بخوانند،درهرسال يكي از اينها را بخوانند تا هم معلم فرصت براي تدريس داشته باشد و هم دانش آموز در اين فرصت در منابع كتابخانه اي به تحقيق و مطالعه بپردازد و در علوم اجتماعي، انضباط اجتماعي و قوانين شهروندي و تغذيه سالم را يادبگيرد و در سال بعد با تاريخ اين كشور آشنا شوند و ميراث فرهنگي را بشناسند و قدر بدانند و در سالي ديگر، با مطالعه جغرافياي كشور، آداب سيروسفر بياموزند و با شناخت مناطق زلزله خيز و سيل خيز، راه مقابله با آن را فرابگيرند و در اين بين وزارت محترم فرهنگ و ارشاداسلامي، نيز بايد با تغذيه مناسب كتابخانه مدارس، پشتيبان دانش آموزان و مدارس باشد و ساير مراجع نيز به نوبه خود و در غير اينصورت، نه تنها هيچكدام اين برنامه ها فايده اي نداشته بلكه برعكس، دانش آموزان امروز و شهروندان فردا از تكرار مكررات خسته شده و نسبت به همه اينها بي توجه خواهند شد.     

  نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 16:54  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

معلم براي تدريس و محصل براي تحصيل به مدرسه ميروند اما سرانجام اين هدف، به دوگونه تفكر گره خورده است كه هركدام وظيفه اي را براي طرفين تعريف كرده و در آخر نتيجه اي را براي آنها رقم ميزند.

الف) تفكر القايي، در اين نوع تفكر، اطلاعات از معلم به محصل منتقل ميشود و معلم،در آخر دوره، از راه امتحان ، محصل را مي سنجد كه عاقبت در سراشيبي نمره گرايي، علاقه به يادگيري در فراگير خاموش ميشود.

ب) تفكر شناختي، معلم در كلاس، محصل در موقعيت كشف و يادگيري قرار ميدهد و دانش آموز در شرايط يادگيريبه كشف روابط ميرسد.اما آموزش از مسير نيازمند صبر و حوصله است كه در زمان و مكان خاصي نمي گنجد.

  نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 17:48  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

مهمترين بخش زندگي هرفرد،نگرشهاي اوست كه در موضوع آموزش و يادگيري ، اهميتي مضاعف پيدا ميكند. در خاطرات دوران تحصيل بيشتر ما، درس رياضي با نوعي نگرش منفي روبرو بوده و اين نگرش به تدريج، بدون هيچ دليل خاصي به ديگران هم منتقل شده است و در نتيجه، كمتركسي است كه دل خوشي از رياضي داشته باشد.

با وجود آنكه رياضي در تار و پود زندگي آدمي، گره خورده، اما در كلاس رياضي، گويي دانش آموزان، با موجودي دست نيافتني روبرو ميشوند كه زبان آن نامفهوم و غيرواقعي است. اما براي معرفي رياضي بايد چه كرد؟ از آنجا كه خانواده ها درپي نمره هستند و با كلاسهاي خصوصي فقط به اين اضطراب دامن ميزنند پس تلاشي براي ايجاد آرامش و كاهش اضطراب انجام نميدهند، و مسووليت اصلي  تعليم و تربيت بر دوش معلم ومدرسه مي ماند . پس معلم رياضي چه كند؟

1-      اگر معلم در فرصت مناسب و با آرامش كافي كلاس را شروع كرده  و تدريس كند، سنگيني كار در نظر دانش آموزان كاسته شده و اضطراب دانش آموزان هم خواهد ريخت.

2-      اگر به تفاوتهاي فردي دانش آموز و خانواده آنها توجه شود، دانش آموز هم به اندازه  بضاعت خود، از اين درس بهره خواهد برد و با نوعي احساس رضايت درس را فراخواهد گرفت.

3-      اگر مطالب آموزش رسمي رياضي را با واقعيتهاي زندگي همراه كنيم، مفاهيم رياضي براي دانش آموز ملموس تر شده و به فراگيري او كمك خواهد كرد.

4-      تشكيل گروههاي كوچك براي استمرار آموزش در منزل، ميتواند براي دانش آموزان نگرش مثبتي درباره درس رياضي  ايجاد كند و اضطراب او نيز كاسته خواهد شد.

  نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 17:47  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در جوامع بشري،مدرسه، آغاز يك حركت است اما هستند عواملي كه در ميانه راه، باعث كند شدن يا خروج از مسير شده و در نتيجه، برخلاف تئوريهاي برنامه ريزان آموزشي وخانواده ها، دانش آموزان ما، نمي تواند تحصيلات خود را با موفقيت پشت سر گذارند . از جمله اين عوامل، مي توان به حجم كتابهاي درسي اشاره كرد.

تعداد دانش آموزان و فشار هاي ناشي از هزينه هاي آموزش آنها بر دولت ، باعث شده كه اين موضوع از نظر اقتصادي نيز حائز اهميت باشد و اثرات ناگواري بر سرنوشت فردي و اجتماعي دانش آموزان و خانواده آنها برجاي  گذارد و از منظر اجتماعي نيز، نابساماني هاي فراواني را به وجود آورد.يكي از آفتهاي نظام آموزشي در سراسر جهان و در كشور ما، افت تحصيلي در رياضيات است كه بيشتر از همه درسها در كارنامه، جلوه مينمايد .

 افت دراين درس گاهي  باعث دلسردي و حتي ترك تحصيل و مردودي دانش آموزان مي گردد.از آنجا كه آموزش رياضيات از اهميت خاص برخوردار است به همين جهت ،.اولين قدم اينست كه بيماري مزمن و بيمورد ترس از رياضي را كه از روزهاي نخستين تحصيل، دامنگير فراگيران است از بين ببريم .

چه بسا فراگيراني كه روشهاي بيروح ومحاسبه اي آموزش سنتي تدريس رياضي با روحيه آنان سازگار نبوده و مجبور به ترك مدرسه و كلاس مي شوند .از آنجا كه بايد كودكان ما در مدرسه،ساختار رياضي را فراگيرند نه صرفمحاسبات روزمره ، بنابراين بدون درك ساخت رياضي و روشهاي منطقي نمي توان در حل مسائل واقعي پيشرفت زيادي كرد و اين نيازمند فرصت تكرار و تمرين و راهنماييهاي لازم است و اين مستلزم آنست كه برنامه ريزان  نظام آموزشي،با كاهش حجم محتواي كتابهاي رياضي، فرصت تمرين و تكرار بيشتر را براي فراگيران فراهم كنند تا معلم با فرصت بيشتر، به تفهيم مطلب پرداخته و دانش آموز نيز با آرامش بيشتر به فهم مطلب بپردازد.

  نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 20:23  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

رياضيات،در نظر مردم،درس محاسبه است درحاليكه فلسفه رياضي، استدلال است و هدف  از آموزش رياضي در مدارس، پرورش تفكر منطقي در فراگيران است و استفاده از ساعات ورزش و هنر براي جبران ضعف بچه ها  در درس رياضي باعث دلزدگي بيش از پيش، فراگير ميشود.

 راه حل برخورد با عقب افتادگي از درس رياضي آنست كه بجاي كميت ساعات رياضي به كيفيت تدريس و حجم محتوا توجه شود ، و به اين منظور بايد با توجه به مراحل رشد ذهني كودك و در نظر گرفتن امكانات او از نظر يادگيري و موقعيت جغرافيايي، درمحتواي كتاب رياضي تجديد نظر شود.

امروزه مفاهيم رياضي در تمام زندگي ما نفوذ كرده است و رياضيات امروز فقط فن محاسبه نيست.اما دانش آموزان امروزي، با چنان محتوايي از رياضيات برخورد دارند كه در بهترين شرايط ، مربوط به صد سال پيش است در حاليكه اين جوانان، بايد بتوانند صنعت و اقتصاد را در رقابت با دنياي مدرن تكامل دهند .

 رياضيات چيست ؟

 رياضيات چيزي بيش از محاسبه صرف و حفظ فرمول است.دانش آموزان بايد در كتابهاي خود از ارتباط ميان مفاهيم رياضيات و كاربرد آن آگاه شوند كه اينگونه  تفكر باعث مي شود تا كودكان در تمام دوران تحصيل خود، رياضيات را مانند دانه هاي زنجيرديده و درك كنند كه هر بحث، به مباحث ديگر وابسته است.

رياضيات ما را به داشتن استراتژي در زندگي روزمره وادار ميكند. رياضيات هنري است كه با نظم و سازگاري توصيف ميشود،اما دانش آموزان ما،رياضيات را مجموعه اي از فرمولها ميدانند، كه بايد حفظ كنند و امتحان بدهند،فارغ از آنكه رياضيات يك ابزار براي زندگي موفق است و حتي مردم عادي در زندگي روزمره بكار مي برند . رياضيات باعث تفكر منطقي مي شود و از جاذبه زيبايي شناسانه نيز برخوردار است.

اصولي براي تدريس رياضيات :

*                  حل مسئله هم روش و هم ابزار آموزش رياضيات است .

*                  در محتواي مطالب و هم در تدريس رياضيات به عواملي كه ايجاد علاقه دركودكان ميكندبايد توجه كرد.

*                  گفتگو در مورد رياضيات بايد يكي از اهداف آموزش باشد .

*                    آموزش، دركارگاه رياضي و بصورت  گروهي بايد انجام شود .

*                  در محتوا و در آموزش هوشهاي چندگانه و نيازهاي متفاوت كودكان بايد مورد توجه قرار گيرد .

*                    بايد براي فراگيران، فرصتهاي برابر در آموزش  فراهم شود .

*                  پيشرفت كودكان در زمينه رياضيات بايد از طريق آزمونهاي كتبي تشخيص داده شود .

واقعيت آنست كه درمدارس ما، بجاي آنكه به كتابهاي متعدد رجوع كنند يا حتي آنها را متناسب با نيازهاي گروهي يا فردي تغيير دهند تنها از يك كتاب درسي براي همه دانش آموزان استفاده مي كنند كه به نوعي ناديده گرفتن حقوق اوليه دانش آموزان براي يادگيري است.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 18:50  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

اگر به عقب برگرديم،نخستين كوششها براي همگاني كردن آموزش پرورش از آمريكاي لاتين در اواخر قرن19 با انديشه ايجاد يك جامعه ملي متحد، عادلانه و دموكراتيك آغاز شد.چراكه به اعتقاد بنيتوخوآرز- رييس جمهوروقت مكزيك -«آموزش و پرورش، اولين پايه پيشرفت هر ملت است ».اما چگونه به اين انديشه بايد جامه عمل پوشاند؟

اگر راهيابي همه كودكان به مدرسه را عدالت بدانيم و در هر آبادي يك مدرسه ايجاد كنيم و معلمان را  بي توجه به مشكلات آنها به نقاط دور دست روانه كنيم،آنگونه كه در طي ساليان گذشته تجربه كرده ايم، عدالت آموزشي نيست، كه در واقع فريب خورده ايم.

آموزش و پرورش مهمترين ثروتي است كه در جامعه توزيع شده و به مدد آن، مردم توانسته اند مشكلات خود را تحليل كنند و استعدادهاي خود را پرورش دهند ولي فراموش نكنيم كه برخورداري از آموزش و پرورش يكسان در نهايت به نتايج تحصيلي برابر، ختم نمي شود چراكه برخي از گروههاي مردم از امتيازات فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي برخوردار هستند وبه آنها امكان ميدهد تا بيشتر و جلوتر از بقيه رشد كنند كه به نوعي تبعيض دامن ميزند.

 آنچه در كتابها تدريس ميشود، براي طبقه خاصي نوشته شده كه هيچ ارتباطي با زندگي واقعي بقيه  برقرار نمي كند و حتي اين شكاف عامل       بي علاقگي دانش آموزان به درس شده و در نتيجه فراگيران، دچار اختلال در آموزش نظير ترك تحصيل يا تكرار پايه  و مردودي ميشوند.

در دنياي مدرن امروز، بايد به مفيد بودن دانش و اطلاعات مدرسه توجه كرد.بايد به الگوهاي ارائه شده و انطباق آن با ارزشهاي جامعه توجه كرد.باتوجه تحولات سريع جامعه، نوسازي نظام آموزشي را بايدجدي گرفت.

پيشرفت علم و تكنولوژي، اصلاح و تجديد نظر در منابع آموزشي و محتواي كتابهاي درسي و شيوه هاي تدريس و تعريف از آموزش و پرورش را ايجاب ميكند و غفلت از آن باتوجه به سرعت تغيير اطلاعات با شدت بيشتري باعث عقب ماندن از دنياي مدرن و عدالت آموزشي را خواهد شد.

گام اول عدالت آموزشي، تغيير نگاه به بودجه نظام آموزشي مدرسه است. اگر آموزش و پرورش به مانند ساير دستگاهها ديده شود مي توان با افزايش تراكم كلاسها و تعطيلي مدارس كم جمعيت و حذف مواد تربيتي، هزينه ها را كاهش داد اما اگر هدف افزايش كيفيت خدمات باشد، بايد هزينه سرانه را بالا برد و كلاسهاي كم جمعيت با تجهيزات آموزشي تشكيل داد، مخصوصا در اين سالها كه درصدي از جمعيت دانش آموزي كاهش يافته است تا هم بازدهي نظام آموزشي افزايش يابد وهم دربلند مدت از اتلاف هزينه جلوگيري ميكند.

چيزي حدود يك چهارم جمعيت كشور بطورمستقيم با آموزش و پرورش در ارتباط است كه بايد معادل اين حجم خود از سرانه كشور بهره مند شود.

گام دوم رفع تبعيض ميان آموزش عمومي و آموزش عالي است. طي سالهاي اخير، آموزش عالي فوريت سياسي پيدا كرده و مدرسه كه در مقام سنگ بناي دانشگاه تلقي ميشود،از امكانات كمتري برخوردار شده است.به عنوان مثال، مقايسه سهم سرانه دو دستگاه كه كيفيت را فدا كرده و معلمان با ارتقا تحصيلات به موسسات آموزش عالي رفته اند و يا آنكه خود اقدام به تاسيس مدارس خصوصي كرده اند تا مشكلات اقتصادي اوليه زندگي خود را تامين كنند در حاليكه دستمزد اساتيد دانشگاه به يكباره چندبرابر شد و هيچ اعتراضي برنيانگيخت و اين جداي از معلماني است كه به مشاغل نظير مسافركشي و بنايي وكارگري ... پرداخته اند و اساتيدي كه در كار تجارت و ...پرداخته اند.

براي ايجاد عدالت آموزشي ابتدا بايد تجديدنظرهاي زير را عملي ساخت.

1-      ميان اعتبارات آموزش و پرورش و آموزش عالي تعادل بهتري برقرار كرد.

2-      جايگاه معلمان در جامعه مورد تعمق و تامل مجدد قرار گيرد.

انتظار وسيع و فشارهايي كه در غياب خانه و جامعه بر دوش معلمان نهاده شده، در بسياري از موارد به خستگي مفرط معلم و تنش و بيماريهاي عصبي مي انجامد و اين امر علاوه بر تهديد سلامت وي، بر عملكرد آنها تاثير منفي ميگذارد، بنابراين علاوه بر حمايت حرفه اي ، لازم است شرايط كار در مدرسه به نحوي سازمان يابد كه رضايت معلمان را تامين كند كه در اين صورت، آموزش و پرورش كه تحرك و انعطاف را به جامعه بخشيده است، خود نيز طراوت و تازگي خواهد يافت.

  نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 20:32  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

1-ديروز بمناسبت نيمه شعبان در اين گرماي تابستان تقريبا 12 ديگ آش حليم فقط در يك خيابان پخته شد. اگر هزينه هرديگ 300 هزار تومان فرض شود چيزي حدود 3 ميليون 600 هزار تومان خرج شد.

2- تقريبا ساعت 10صبح نماينده كميته امداد به افرادي كه در همين خيابان مي شناخت مراجعه كرده و براي تهيه مايحتاج ماه رمضان خانواده هاي تحت پوشش،درخواست كمك ميكرد وهريك به فراخور خود از10 تا100 هزارتومان مي بخشيد.

3- با هركس در اين مورد صحبت كردم، نسبت به هردو رفتار انتقاد ميكرد .

واقعا ما داريم چه ميكنيم؟ با اين رفتارهايي كه هيچ جايگاهي در معارف اسلامي ندارد، به كجا ميرويم؟ اين همه حيف و ميل، بنام عيد ميلاد در كدام روايت اسلامي تبيين شده است؟ پس سفارش رسول رحمت (ص) كه فرمود: «هركس شب را به صبح رساند و در انديشه امور مسلمين نباشد، مسلمان نيست» كجا مصداق مي يابد؟

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:8  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در اين چند روزي كه برنامه هاي وزير آموزش و پرورش ابلاغ شده است، دو مورد اساسي وجود دارد كه از اتفاق مورد اختلاف برخي سياستگذاران بيرون از حوزه آموزش و پرورش قرار گرفته، مضمون اين دو بند چنين است:

1- هزينه مدارس بزرگسالان، بصورت واقعي تعديل شود.

2- مدارسي با جمعيت كمتر از 15 نفر در يك نقطه متمركز شود.

 برخلاف ساير موارد بخشنامه، اين دو مورد از جمله مشكلات نظام آموزشي ماست كه  هيچگاه مورد توجه برنامه ريزان نبوده و يا به نوعي فراموشي تاريخي سپرده شده است در حاليكه در بسياري از كشورها براي شكوفايي آموزش و پرورش اين دو اصل تجربه شده است.

 ايشر- مدير انستيتوي تحقيق در زمينه اقتصاد آموزش و پرورش دانشگاه ديژون- در بيستمين كنفرانس عمومي يونسكو پيشنهاد ميكند" سوادآموزي بزرگسالان كه از مهمترين و فوريترين مسايل كشورهاي درحال رشد است بايد در خارج از نظام آموزشي انجام گيرد(1).

الف) تامين هزينه سوادآموزي بزرگسالان در خارج از نظام آموزشي نه تنها باعث كاهش بخشي از هزينه هاي آموزش و پرورش ميشود بلكه به عنوان منبع درآمد براي بهبود كيفيت آموزش گروههاي لازم التعليم نيز محسوب ميشود و از اينرو بايد از طرف برنامه ريزاني كه هميشه جمعيت دانش آموزي را مصرف كننده مي پندارند مورد استقبال قرار گيرد.

ب) در حاليكه بيشتر دستگاهها و سازمانها كه هزينه كمترين خدمت خود را فوري دريافت كرده و بعنوان درآمدزايي  بدان مباهات ميكنند، اين حق وزرات آموزش و پرورش است تا خدمتي را كه به مراتب ارزشمندتر از خدمات مادي ساير دستگاههاست، به قيمت واقعي آن ارايه كند تا با كمبود اعتبارت مواجه نشود وبيشتر از اين، شان كاركنان آن در جامعه شكسته نشود.  

ج) سن سوادآموزي در آموزش و پرورش حداكثر 19 سال است و بنابراين، گروه منتقد بهتر است باتوجه به اعتبارات آموزش عالي كه چند برابر آموزش و پرورش است ، آموزش بزرگسالان را نيز به آن وزارتخانه واگذار كنند تا دركناردانشگاه غير انتفاعي و پيام نور ونظير آن در اين بخش نيز كسب درآمد كند.

با اين اوصاف، واقعي كردن هزينه مدارس بزرگسالان يك گام اصلاحي در نظام آموزش و پرورش است كه توسط وزير محترم مورد توجه واقع شده است.

2- تجميع مدارس كم جمعيت نيز از ديگر برنامه هاي اصلاحي است كه منتقدين را به واكنش وادار كرده است.

اولا، بهتر است منتقدان محترم به مدارس متمركز يا شبانه روزي سري زده ، امكاناتي كه به مراتب بيشتر از خانه دانش آموزان است را ديده  و بهره وري حاصل از آن و رضايتمندي والدين را بررسي كرده سپس برنامه هاي اصلاحي خود را ارائه كنند.

دوما، مسوولان محترم، پاسخ دهند، كدام وزراتخانه يا سازمان بوده يا هست كه با وجود درآمدزابودن، در چنين مناطقي ارايه خدمت كند كه آموزش و پرورش در طي سالها ملزم به آن بوده است .

سوما، خرد كردن اعتبارات محدود آموزش و پرورش در چنين مواردي، خدمت است يا خيانت؟

 بنابراين منتقدين محترم كمي با آينده نگري به عواقب اين كار فكر كنند. ايجاد مدارس چندپايه براي دانش آموزان انگشت شمار، به قيمت اعمال محدوديت و شلوغي كلاس در مناطق پرجمعيت، ظلم مضاعفي است كه در طي سالهاي گذشته بر نظام آموزش اين كشور رفته است و از آن غافل بوده ايم و كلام آخر آنكه، گذشته اين چنين اقداماتي پيش روي ماست و حالا نوبت نقد منصفانه و عالمانه آن و حذف اشتباهات است. 

(1)كتاب تفكردرباره تحولات آموزش و پرورش /بيستمين كنفرانس يونسكو/ ترجمه محمدعلي اميري /ص199

  نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 9:14  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

مرحوم دكتر شريعتي، امام علي عليه السلام را حقيقتي برگونه اساطير ميخواند.كه هنوز هم بعد از 1400 سال، شناخت ابعاد وجودي آن حضرت و رفتار و منش ايشان نيازمند واكاوي و انديشه است.

برخلاف آنچه مرسوم است اينكه عظمت و بلندي حضرت علي (ع) بي نياز از نگاه مدح آلود ما زمينيان است و آنچه در اين چند روز همه جا فراگير ميشود، اگر نيك بنگريم و با محك نهج البلاغه بسنجيم، چندان عياري ندارد.

آن حضرت كه دزديدن خلخالي از دخترك يهودي را برنتافت ، چگونه رفتار ظالمانه ما را نسبت به هم كيشان و همنوعان حتي به بهانه جشن ميلادش مي پسندد.  

اين ايام فرصتي است كه يكبار براي هميشه در خودمان بنگريم، رفتار و كردارمان را با ميزان علي (ع) بسنجيم كه حتي يك قدم همراهي با ايشان،

تضمين  رسيدن به قله سعادت دنيا و آخرت است.

با تبريك 13رجب، سالروز ميلاد امام المتقين ، علي، عليه السلام گلواژه هايي از آن امام همام تقديم  جويندگان راه سعادت.

1- ناتوان ترين مردم كسي است كه نتواند دوستي براي خود پيدا كند و ناتوانتر از او كسي است كه قادر به حفظ دوست خودنباشد.

2- رفتار كريمانه آنست كه از بدي ديگران چشم پوشي كني.

3- كردار زشت ديگران را با خوشرويي به او گوشزد كن.

4-ستايش بيش از حد، نشانه چاپلوسي است

5- ارزش انسان به اندازه همت اوست.

6- فرصتها چون ابر بهار درگذرند، پس فرصتها را به بيهودگي از دست نده.

7- خردمند كسي است كه هرچيز را در جايگاه آن نگهدارد.

8- خودپسندي ، مانع از رسيدن به آرزوهاست.

9- اگر بر دشمنت پيروز شدي، به شكرانه آن، اورا ببخش.

10- اظهار توانگري ، نشانه سپاسگزاري است.

  نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 22:14  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

تربيت و آموزش،«مجموعه تدابير و كوششهاي نظامدار است كه منجر به تغيير رفتار ميشود»(1) و هدف عمده نظام آموزش و پرورش در جهان معاصر به تربيت نسلي فعال و خلاق ارتقا يافته تا با ذهن باز و متفاوت از ديگران بيانديشد، تحقيق كند و كوركورانه نپذيرد، اما نبايد از نظر دور داشت كه «آموزش به نحوه يادگيري محصل وشيوه ياددهي معلم بستگي دارد»مخصوصا آنكه در هزاره سوم، اصول يادگيري برچهارستون، يادگيري چگونه زيستن، چگونه شدن، چگونه باهم زيستن و چگونه انجام دادن تعريف شده است كه محصول اين يادگيري، تربيت نسلي

 است كه ديدن را بر شنيدن و فهميدن را بر حفظ كردن ترجيح ميدهد.

«آموزش و پرورش، فرآيندي يك جانبه نيست بلكه هم معلم و هم محصل در اين فرآيند مسووليت دارند»(2) وزمانيكه شاگرد باخود و ديگري درتعامل باشد،يادگيري اثربخش ميشود و محيط آموزش،پايه اينگونه تعامل است. « جوﹼكلاس، نشاني از آزادي عمل و خودانگيختگي دانش آموزان است...وظيفه معلم، ايجاد شرايط مناسب يادگيري، هدايت دانش آموزان و ايجاد فرصت يادگيري براساس تسلط دانش آموزان به آموختني هاست. »(3)  اما در يك كلاس شلوغ – چه از نظر تعداد نفرات و چه بواسطه كوچك بودن فضاي كلاس- كه ميزهاي دانش آموزان تا فاصله يك متري تابلو چيده شده و حتي حركت به سختي انجام ميشود، چگونه ميتوان شرايط مناسب يادگيري فعال را ايجاد كرد؟

در سالهاي اخيركه نظام آموزشي كشورهاي مدرن، الگوي ما قرار گرفته و مليونها دلار صرف هزينه تجهيز مدارس به فناوريهاي روز شده، در شلوغي كلاسها، نه تنها هيچ نتيجه اثربخشي از آن عايد نشده بلكه بعلت آنكه امكان استفاده از آن فراهم نيست فقط اتلاف سرمايه را درپي داشته است.

شلوغي كلاس و تراكم دانش آموزان، همه ساله در جلسات شوراي دبيران و گروههاي آموزشي مورد انتقاد معلمان بويژه دبيران رياضي، علوم، فيزيك و شيمي است، اما هميشه يك جواب داشته، كه براساس بخشنامه مرز تفكيك كلاس عمل ميشود و حتي در اين سالها كه جمعيت دانش آموزي در برخي مناطق كاهش يافته، مسوولان بجاي استفاده از اين فرصت طلايي براي بهبود كيفيت آموزش،باادغام چندكلاس،همچنان سعي درتشكيل كلاسهاي شلوغ داشته و درمقابل، تعدادي از معلمان جوان و انرژيك را بعنوان مازاد معرفي كرده و به كتابخانه و... فرستاده ميشوند.   

اگر مدعي هستيم برنامه هاي آموزشي و تربيتي ما متناسب با برنامه هاي كشورهاي توسعه يافته است، آيا مواد آموزشي، فضاي آموزشي،  شكل تشكيل كلاس و شخصيت معلم و مربيان نيز متناسب با جامعه توسعه گراست؟

سياستگذاران و برنامه ريزان آموزشي كه نظام متمركز را برگزيده اند، بهتراست كه لااقل مرز تفكيك كلاسها را به مديريتهاي شهرستانها واگذاركنند تا باتوجه به مساحت فضاي آموزشي و موقعيتهاي آموزشي موجود، كيفيت آموزشي را بهبود بخشند. باكمي دورانديشي ميتوان نتيجه گرفت كه در روند آموزش،«گاهي كمتر، بيشتر است». در كلاس شلوغ كه معلم به شيوه شنيداري متوسل ميشود، اغلب دانش آموزان از آموزش محروم ميشوند درحاليكه در كلاسهاي خلوت، از انواع شيوه هاي فعال آموزش ميتوان استفاده كرد و  دانش آموزان با مشاركت فعال و روابط صميمي با همكلاسان و معلم بهتر ياد ميگيرند.

 

1-علي علاقه مند/جامعه شناسي آموزش و پرورش /انتشارات دانشگاه پيام نور

2- علي اكبر شعاري نژاد/ رشد تكنولوژي آموزشي / ارديبهشت 84

3- عادل يغما/ رشد تكنولوژي آموزشي / اسفند 83

  نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 11:32  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

بخش خبري 20:30 چهارشنبه 25/2/87 بازهم كامران نجف زاده با صد آب و تاب به سراغ كودكي رفت كه از معلم خود كتك خورده است. و از گناه لايغفر معلمي گفت كه بدون هيچ پشتوانه و رسانه اي  چند روز است آماج گزارشهاي تلويزيوني شده است.

تو گويي آنكه مملكت ما و مدارس ما، هيچ مشكلي ندارد بجز شنيدن گزارش كتك خوردن يك نفر از مجموع بيست ميليون نفر يا دريافت مبلغي هنگام  ثبت نام و اين قبيل گزارشهايي كه يك پروپاگاندايي است براي شكستن شان معلم .

اگر آقاي نجف زاده و مجموعه دوستان او به فكر اطلاع رساني آزاد هستند، بهتر است  به مدارس ما سري بزنند و ازمشكلات دانش آموزان و معلمان بگويند.يا به كلاسهاي شلوغي سر بزنند كه يك معلم چگونه فقط براي ساكت كردن اين جمعيت ، بايد از اعصاب  و روان خود مايه بگذارد.از حقوق اوليه دانش آموزان بگويند كه به هردليل از آن محروم مانده اند.

آيا خبرنگاران از متوسط عمر معلمان گزارشي تهيه كرده اند؟ آيا  به پاي صحبت يك معلم نشسته اند و از خون دل خوردنهاي آنها نوشته اند؟ آيا از معلمي كه مجبور است جواني خود را در محرومترين مناطق اين كشور با انواع و اقسام مشكلات روحي به سركند، خبري دارد؟

از معلماني كه سالها دور از خانه و خانواده خود، براي فرزندان اين ملك پهناور تلاش ميكنند، چند گزارش تهيه كرده است؟ يا اصلا ، كمي آلبوم خاطرات خود را ورق بزنند و رفتار خودشان را در كلاس درس به تماشا بنشينند.

. آقاي نجف زاده! بدون اخبارشماهم ، شان و مقام معلم در جامعه شكسته است.

كامران خان! به گمانم كمي زود معروف شده اي و اين معروف شدن عاميانه باعث شده است كه رسالت خبرنگاري را فراموش كرده اي . اطلاع رساني را با پروپاگاندا اشتباه گرفته اي.

 در مكتب شيعه علوي ، امام مسلمين همپاي ساده ترين فرد جامعه به محكمه ميرود. در مكتب علوي، امير المومنان(ع) از دزديده شدن خلخال زن يهودي نيز نميگذرد پس چگونه به خود اجازه ميدهي كه اينگونه حرمت معلمان جامعه را لگدكوب ناشي گري خود كني؟

آقاي خبرنگار! در هرصنفي، متخلف وجود دارد اما شما چنداتاي آنها رااينگونه بر منار كرده ايد؟ آيا در صنف شما متخلف وجود ندارد؟ اگر هست چندتاي آنها را به مردم معرفي كرده ايد؟

آقاي ضرغامي! قرار بود صداو سيما ، يك دانشگاه ملي باشد. آيا مجموعه شما در اين دانشگاه اينگونه كلام اميرالمومنين(ع) ،را كه فرمود:« من علمني حرفا فقدصيرني عبدا» ترويج ميكنيد.؟

اما حقيقتي است كه اليس الله باحكم الحاكمين.

اي واي اگر ازپس امروز بود فردايي.

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 21:39  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

در وبلاگ يكي از دوستان ، خبر "هديه كتاب به معلم" را خواندم، با كمال سادگي و خوش باوري فرم مربوط را پركردم و بعدازمدتي پيامي را داشتم كه حكم كارگزيني ام را ميخواست آنرا نيز فرستادم اما بي خيالش شدم . تا اينكه امروز يك بسته پستي را دريافت كردم كه شامل سه كتاب بسيار جالب و خواندني به همراه يك كارت پستال از سازمان يونيسف بود. بي تعارف اينگونه كتابها در جامعه ما كمتر به چاپ رسيده و يا منتشر شده است  بويزه در سالهاي اخير كه حتي عرصه فرهنگ ما نيز جولانگاه سياست پيشه گان شده است.

دوجلد از اين كتابها با عنوان "كساني كه جامعه ما را ميسازند"، به معرفي استاد برجسته كتابداري و اطلاع رساني،_ دكتر عباس حري_ و استاد برجسته جغرافيا _دكتر محمدحسن گنجي_ پرداخته است و كتاب سوم نيز با نام مينو و كفشدوزك هفت نقطه اي، به موضوع زندگي بهتر  در قالب يك داستان پرداخته است.

اين هرسه كتاب در انتشارات ديبايه و آناهيد به چاپ رسيده است كه معرفي آنها به دانش آموزان و همه كسانيكه دوستشان ميداريم ، بزرگترين هديه ما به تاريخ پرشكوه جامعه ايرانيان  است.

ضمن آنكه نوعي ارج گذاري به تلاش افتخارآميز اين گروه انتشاراتي است. و جاي آن دارد كه متوليان امر فرهنگ جامعه به اين قبيل امور نگاه ويژه اي داشته واز اينگونه طرحها به هرنحو ممكن حمايت كنند.با اين توصيف نابترين سلام و سپاس خود را تقديم دست اندركاران اين طرح در انتشارات" چشمه، آناهيد، ديبايه،هرمس، كتاب خورشيد و دفتر پژوهشهاي فرهنگي" مي نمايم.با اين كلام حضرت حافظ:

اي گدايان خرابات ، خدا يار شماست   * * * * * *  چشم انعام نداريد ز انعامي چند.

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 8:13  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

آب زنيد راه را هين كه نگار ميرسد.

در آستانه ميلاد بانوي نخل و آفتاب

حضرت زينب كبري _ سلام الله عليها-

روز پرستار را به همه علم بردوشان رسالت زينبي،

بويژه همكلاسهاي دوران دانشجويي ام ، آقايان فروزانفر و نجارزاده شادباش ميگويم. باآرزوي سعادت و سلامت

  نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 22:4  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

به نام خدايي كه قلم ،سوگند مقدسش است...

امروز هم تقويم مناسبتها يكبار ديگر به روز معلم رسيده است. اما كدام روز معلم و كدام معلم؟

1-      معلمي كه اميرالمومنين – علي عليه السلام - در وصف او فرمود: من علمني فقد صيرني عبدا.

2-      معلمي كه در كلام امام فقيدمان –ره- وارث انبياست و هم شغل و هم شان پيامبران است.

3-      معلمي كه در كلام رهبر فرزانه انقلاب ، تكريم او بايد يك فرهنگ رايج در جامعه شود.

4-      معلمي كه به قول شهيد رجايي، هنر او، عشق است و شور است و ايثار.

5-      معلمي كه در پايين ترين سطح رفاه اززندگي بايد در انديشه ساختن نسل آينده باشد درحاليكه توسط نسل امروز به راحتي فراموش شده است .

6-      معلمي كه تمام ارزش كار او ، شوق او و عشق او فقط با كمترين معيار اقتصادي سنجيده ميشود يعني 300 هزار تومان در ماه .

7-      معلمي كه براي 5/4 ساعت تدريس بايد لااقل 4 ساعت در جاده هاي بين شهري عمر او تلف شود ، چراكه به موقع رسيدن او براي مدير ارشدش مهم است و چگونه رسيدن او و يا هرگز نرسيدن او مشكلي است كه براي ديگران هيچ ارزشي ندارد.

8-      معلمي كه راننده سرويس شاگردش است و قبل از آنكه به او علم  بياموزد، حقارت و شكسته شدن شان يك معلم را به او نشان ميدهد.

9-      معلمي كه تمام سالهاي شور و شوق او در همان روزهاي نخستين در دوري از خانه و خانواده به جرم يك انتخاب قرباني ميشود.

10-  معلمي كه حق ندارد حقوق معوقه خود را طلب كند و پرداخت آن پس از سالها بايد از رسانه ها چندين و چند بار اعلام شود و در آخر هم پرداخت نشود.

و يا معلمي كه يك شهروند نيست، او صاحب شغلي است كه نبايد شغل باشد، معلمي كه يك اشتباهي است و ديگر هيچ...

  نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 6:25  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

 

 1-      سال گذشته ميلادي، كه به پیشنهاد ترکیه سال مولانا  ناميده شد تازه يادمان آمد كه مصادف با هشتصدمين سال تولد اين شاعر بزرگ ايراني است تا به خودمان آمديم، سال تمام شد و بودجه ها ته كشيد و  اينسال نيز با تمام افتخارات شاعر فارسي زبان به كام دولت ترك به سرآمد.

 

2-      امسال نيز در خبرها آمده بود که يونسكو به پیشنهاد تاجیکستان سال ۲۰۰۸میلادی را سال رودکی نامگذاری کرده است  كه تا به امروز از جانب ما ايرانيان اقدامي صورت نگرفته است..

3-      سال گذشته كه برخي كشورهاي عربي و حاميان غربي آنها با شيطنت خود،نام خليج فارس را تحريف كردند، به فكر افتاديم كه نمايشگاه برگزار كنيم و اسناد تاريخي را افشا كنيم كه قدمت آنها بيش از پيدايش خود اين كشورها بود.

4-      و در وبلاگي از فرانسه، آمده بود كه در کتب ریاضی دبیرستانهای فرانسه، خوارزمي _ ریاضیدانان بزرگ کشورمان _ را بجای آنکه ایرانی معرفی کنند ، عرب دانسته اند .

 

اگر به همین منوال بگذرد،بعید نیست که سالهای آینده به پیشنهاد کشورهای عربی و با پشتوانه دلارهاي نفتي آنها در تطميع نهادهاي بين المللي، شاهد بزرگداشت مفاخر ايراني به نام اين كشورها باشيم ! و آنگاه شايد كه آهي بركشيم .

و در اين اواخر، يكبار ديگر شيطنت دامان ايران را گرفت و همين شركت گوگل كه آرم خود را با هفت سين ايراني زيبا ميكند در يك اقدام غيراخلاقي، نام جعلي خليج عربي را د ركنار نام خليج فارس نوشت.در نگاه اول، گوگل يك شركت تجاري است كه فقط به منافع خود ميانديشد، چه بسا كه پاداشي گرفته و اين عمل را مرتكب شده است اما براي ما كه به كشورمان ميانديشيم ، يكبار براي هميشه بايد به اين دسيسه پايان بدهيم ، بايد دولتمردان ما از تمام راههاي قانوني پيگيري وسيعي را از  طريق مراجع بين المللي آغاز كنند .

 دستگاههاي فرهنگي كشور ، مثل آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، وزارت آموزش عالي، وزارت خارجه و تمام دستگاههاي عريض و طويل ديگر بجاي پرداختن به فعاليتهاي روتين و روزمره، كمي هم احساس وظيفه  كنند و براي طرح افتخارات اين ملك و مملكت فكري بكنند.به نام بزرگان ايران جشنواره هاي جهاني برگزار كرده و جايزه هاي بين المللي را بانام مفاخر ايراني نامگذاري كنند. مثلا براي جشنواره موسيقي تنديس باربد و نكيسا اهدا كنند و تنديس پرفسور حسابي را براي المپياد فيزيك پيشنهاد كنند، مخصوصا آنكه سال گذشته از ميهمان نوازي ما بسيار تقدير كردند.براي المپياد شيمي، اهداي مدال زكرياي رازي را تقبل كنند. در سازمان ملل و يونسكو و نمايندگيهاي فرهنگي ايران با حضور انديشمندان خارجي و مراكز دانشگاهي آنها، مجالس بزرگداشت مفاخر ايران را برگزار كنندكه خود بزرگترين روش حفظ تماميت ارضي و مقابله با دسيسه هاي دشمنان اين آب و خاك است بويژه آنكه امسال نيز بنام نوآوري و شكوفايي نام گرفته است.

  نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 18:0  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ما غريبه ايم!

«خيلي ناراحت ميشوم، وقتي ميبينم خانمي زير باران مانده و ماشينها نگه نميدارند يا آقايي، خانواده اش را سوار موتور كرده و هيچكدام كلاه ايمني به سرندارند. وقتي ميبينم مردم در خيابان دعوا ميكنند، خيلي ناراحت ميشوم. مافرهنگ بزرگي داريم، ما كشور متمدني هستيم و اين اتفاقات در خور نام كشورمان نيست.ما كشور خوبي داريم، پس كمي باهم مهربان باشيم و شهرمان را تميز نگهداريم.»  متن بالا بخشي از مصاحبه افشين قطبي، يا به قول بعضيها، امپراطور فوتبال ايران است كه در روز پنجشنبه 29 فروردين در روزنامه اعتماد چاپ شده بود. اينگونه سخن گفتن، نه با حرفه افشين ميخورد كه فوتبالي است و نه به مدرك او كه مهندس الكترونيك است، اما به واقع چند نفر ازما دانشگاه  رفته ها اينگونه اعتقاد داشته و در راه ترويج آن اقدام كرده ايم. اينگونه سخن گفتن و اينگونه شنيدن حتي در كلاسهاي درس ما چيز عجيبي است چراكه هيچگاه نخواسته ايم خود را يك شهروند بدانيم. همه ادعاي شهرنشيني داريم اما با فرهنگ شهروندي غريبه ايم. وقت شناسي را چندان جدي نميگيريم،  حقوق خود را فرياد ميكنيم اما وظايف خود را فراموش ميكنيم. نه حقوق شهروندان را ميدانيم و نه به قوانين حتي با تحصيلات بالا احترام ميگذاريم.غافل از آنكه با اين قبيل رفتار ، حقوق اوليه خود را زيرپا ميگذاريم. تاكي؟ خدا ميداند. اما ايكاش براي خودمان هم كه شده ارزشي قائل باشيم. همين و ديگر هيچ.

 

  نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 21:19  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

فناوري اطلاعات به مجموعه‌اي از ابزارها و روشهايي ميگويند كه براي توليد و عرضه اطلاعات استفاده مي‌شود.از آتش و نقاشي روي ديوار غارها گرفته تا رايانه و اينترنت، همگي به نوعي فناوري اطلاعات محسوب ميشوند.

با پيشرفت روز افزون علوم  بويژه در سالهاي اخير، توليد اطلاعات و  روشهاي عرضه‌ آن تحول چشمگيري داشته است. فن چاپ، تلگراف، تلفن، دورنگار و تازه‌ترين فناوري عرضه‌ اطلاعات، يعني اينترنت، جريان اطلاعات را به چنان جايگاهي رسانده كه جهان امروز به مانند يك دهكده شده است،دهكده اي كه ‌همه ساكنان آن، سهم يكساني نميبرند.

قدرتهاي بزرگ، هم در توليد و هم در عرضه‌اطلاعات مقدمتر از ديگران هستند و افكار خود  را به سوي هدفهاي مورد نظرشان،و براي استعمار آنها، شليك مي‌كنند.اما سوال اساسي اينست كه در اين جهان ارتباطات، جايگاه ما كجاست؟ آيا ما اطلاعاتي از خود و تاريخ تمدنمان براي جهانيان و حتي فرزندانمان توليد و عرضه كرده ايم؟

واقعيت اينست كه فناوري اطلاعات در ايران نسبت به متوسط سطح دنيا جايگاه پاييني دارد. اين درحاليست كه ايرانيان از ديرباز پيشتاز بوده‌اند. داريوش هخامنشي نخستين فردي است كه با ايجاد چاپارخانه، شرق و غرب جهان آنروز را بهم پيوند زد.. بزرگترين كتابخانه‌ها و دانشگاههاي جهان در جندي شاپور و شهرهاي ايران ساخته شدند.بزرگترين رصدخانه را، غياث الدين جمشيد كاشاني ساخت  و خوارزمي _دانشمند ايراني_ با مفاهيمي مانند الگوريتم پايه‌ گذار فناوري‌ پيشرفته امروز بوده است.

اما در دنياي امروز چه سهمي از فناوري اطلاعات به ايرانيان اختصاص دارد؟ در استفاده از اينترنت تا پايان سال 2001 ايران در جايگاه 15 و بعد از پاكستان، تركيه و حتي كويت قرار داشته است.

و افرادي كه از اينترنت استفاده كرده‌اند تا چه اندازه‌اي از آن بهره‌ مفيد داشته‌اند؟ با توجه به اينكه حجم عمده‌ اطلاعات اينترنت به زبان انگليسي است و باتوجه به وضعيت آموزش زبان انگليسي در كشورما، ‌ ميزان بهره‌وري ما  از اين فناوري چقدر است؟ بيشتر كاربران ايراني از اين اطلاعات نمي‌توانند استفاده كنند. بعبارت ديگر، ما نه‌تنها در تامين زيرساختهاي ارتباط با شبكه در مقياس جهاني فاصله‌ زيادي داريم و حتي از كشورهاي همسايه  خود عقب هستيم، در توليد و عرضه‌ اطلاعات نيز مشكل جدي داريم.

دانش آموزان و دانشجويان ايراني با مراجعه به اينترنت تا چه ميزان با دانش روز و فرهنگ خودي آشنا مي‌شود؟ آيا يك دانش آموز به فرض دسترسي به اينترنت مي‌تواند از آن به عنوان منبع پژوهش و تكميل تحصيلات خود بهره‌ گيرد؟ يك معلم كه باوجود مشكلات فراوان مي‌‌خواهد با شيوه‌هاي نوين آموزش آشنا شود، مي‌تواند از آن استفاده كرده و يا در كلاس خود  آنرا بكار بگيرد؟

ما در زمينه‌ توليد اطلاعات به زبان فارسي و سازگار با فرهنگ بومي مشكل داريم و بجز چند پايگاه اينترنتي ايراني كه در زمينه اطلاع‌رساني فعالند، بسياري از پايگاه‌ها فقط درحد چند صفحه‌‌ اينترنتي خلاصه‌ مي‌شوند كه اطلاعات اندكي را در خود جاي داده‌اند.

سهم ما در توليد اطلاعات آنقدر ناچيز است كه مي‌توانيم بگوييم كه ما هيچيم و آنچه به آن ميباليم، يك تقليد است و يك تشريفات در تجهيز مدارس و ادارات با كمترين برآيند مثبت در حركت جامعه ايراني به جلو.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 9:20  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

 

نقل است كه جماعتي از ايرانيان به حضور امام  صادق (ع) رسيدند.حضرت فرمود:"مرحبا بر برادران ما از اهل قم ...سپس حضرت ادامه داد: خداوند حرمي دارد كه مكه است . پيامبر حرمي دارد كه مدينه است .حضرت علي (ع) حرمي دارد كه كه كوفه است و براي اهل يت ما هم حرمي است كه آن شهر قم است . زني از فزندان من در قم از دنيا ميرود كه اسمش فاطمه است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت ميشوند".

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز 22 ربيع الاول وارد شهر قم شد و وروز 10 ربيع الثاني سال 201 در اين شهر وفات كرد. سلام خدا و همه پيامبران براو و دوستداران حضرتش باد.

  نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 9:23  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

اين روزها مصادف با سالمرگ "رسول ملاقلي پور"، رسول پيام سالهاي حماسه و عشق است  و سخن گفتن از او و امثال او در برخي موارد شايد كوچك كردن شان و مقام آنهاست. رسول بعد از جنگ، همان رزمنده اي بود كه تازه جنگ براي او آغاز شده بود و نقش او اجراي متني بود از شهيد "باكري"  كه نوشته بود: بعد از جنگ مردان مجاهد سه دسته ميشوند. عدهاي كه نسبت به گذشته خود بي تفاوت ميشوند. عده اي كه آنرا فراموش ميكنند و ديگراني كه نسبت به ارمانهاي خود وفادار ميمانند و در بيمهريها از غصه دق ميكنند. روايت فيلمهاي رسول و حاتمي كيا نيز روايت مردان گروه سوم است . يا بهتر بگويم روايت خون دل خوردنهاي خودشان است به نمايندگي از نسل مردان مرد كه چه زود ما آنها را فراموش كرده ايم . اگرچه آنها بي نياز از نگاه مدح آلود ما زمينيان هستند اما انصاف هم خوب چيزي است . كمي به دور و برمان نگاه كنيم ، بي حضور 19 ساله هاي جنگ ما چه بوديم و كجابوديم ؟  حماسه رسول و ابراهيم، جهاد با آنهايي است كه از جنگ به مشتي نوشته هاي كاغذي بسسنده كرده و درپي فروش گيشه اي خودشان هستند. آنها كه امروز مردان جنگ را، با جوانان ژل ماليده و دختران آرايش كرده خيابانهاي بالاي شهر اشتباه كرده اند؟ جنگ، فقط جنگ نبود، عاشقي بود، حماسه بود، عرفان بود، فقر و نداري بود اما در همه اينها حضور بود و آنها كه در آنسالها غايب بودند نمي توانند حضور را به تصوير بكشند و با صدمن سريش هم نميتوانند خود را به آن نسل بچسبانند. از اينروست كه رسول و ابراهيم اهميت پيدا ميكنند. چراكه خود روايتگر آن حضور هستند و بس .

براي سلامتي ابراهيم و شادي روح رسول دعا كنيم،همين.   

  نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 8:46  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

از اولین روز که هرکودک شش ساله وارد مدرسه میشود، پیش از هرچیز چشم به دنیای ریاضی وامیکند، و در طی سالهای تحصیل در دوره عمومی ابتدایی و راهنمایی بیش از یکهزار ساعت ریاضی میخواند که چیزی حدود یک پنجم معلوماتی که در این ٨ سال میخواند، اما نکته اساسی آنست که آیا به همین میزان نیز چیزی از آن میفهمد؟  یا آنکه میتواند درصدی  از آنچه  را که خوانده در زندگی خود به کار بسته و از آن استفاده کند؟

 تنها خاطره همه ما از ریاضیات غولی است که در هیچ سالی مهار نشده است و آموزش ریاضیات یعنی آنکه کودک در گوشه ای بنشیند و مسایل کتاب درسی و آموزشی را حل کند، همین و بس و حقیقت تلخ آنکه در خانه و مدرسه و جامعه نیز تاکیدی افراطی بر فن محاسبه گری شده و از آموزش صحیح مفاهیم غفلت شده است  و این در حالی است که هدف از آموزش ریاضیات، پرورش افرادی منطقی برای جامعه فرداست . با این هدف ، پس برای محتوا و شیوههای تدریس در هر سن باید تفاوتی قائل شد.

تحقیقات روانشناسی معتقد است که یادگیری در سنین کودکی باید ملموس و عینی باشد، پس آموزش مفاهیم ریاضیات نیز از این قائده مستثنی نبوده و باید کتابهای درسی با عناوین محدود به آموزش مفاهیم عینی بپردازدتا ذهن کودک را برای درک برخی مفاهیم ساده آماده کند، آنها را با درست اندیشیدن آشنا کندو برای استفاده از مفاهیم ریاضی در زندگی روزمره زمینه سازی کند اما در دوره راهنمایی نیز باید استمرار این اهداف پیگیری شود، تا نوجوان بفهمد که انگیزه مطالعه ، ترس از امتحان یا کسب نمره قبولی نیست بلکه هدف ا زمطالعه ریاضی ، توانایی درست اندیشیدن است و بکاربستن صحیح دانش و معلومات .

بعد از سه دهه از ایجاد دوره راهنمایی، کتابهای ریاضی باید با توجه به دنیای مدرن  مورد بازنگری واقعی قرار گیرد و درآموزش ریاضیات بجای حفظ تعریفها و قضیه های خشک با کاهش محتوا و حجم منابع ، زمینه ها یی را فراهم کنیم که به شیوه ریاضی و با نظم منطقی و روشهای استدلالی بتواند مسایل زندگی خود را حل کند و در فعالیتهای گروهی شیوههای زندگی در جامعه را تمرین کند.

کاهش محتوا و حجم منابع درسی برای دانش آموزان بخصوص در دوره تحصیلات عمومی، این فرصت را فراهم میکند که بطور واقع گرایانه  به مفاهیم فکر کند ، راه حلها را پیدا کرده و بهترین و ساده  ترین آن را برگزیند.

آموزش مفاهیم ریاضی به کودک امروز و صاحبان جامعه فردا این امکان را میدهد تا بطور بنیادی به مسایل اطراف خود نگاه کند که هدف از آموزش و پرورش است و      « آدام اسمیت » از آن به عنوان ثروت یاد میکند.

آموزش مفاهیم ریاضی میتواند فرآیندی باشد برای جهت بخشیدن به رفتار فراگیر ازیکسو و افزایش انگیزه ای که محصل، ریاضی را برای نمره نخواند و در این صورت به خودی خود ، آمار افت تحصیلی که شاخص آن مردودی ریاضی است تا حد بالایی  کاهش خواهد یافت .

شورای ملی آموزگاران ریاضی آمریکا در سال ١٩٨٩ملاکهای زیر را در خصوص دانش ریاضی مطرح کرده است :

١ – فراگیران باید بیاموزند که برای ریاضی و حضور پرنفوذ آن در تمام زمینه های زندگی احترام بگذارد.

٢ – فراگیران باید بیاموزندکه استدلال ریاضی داشته باشند.

٣ – بیاموزند که با دنیای اطراف خود ارتباط ریاضی برقرار کنند. 

٤– از توانایی ریاضی خود اطمینان حاصل کنند.(1)

حال جای آنست که یکبار دیگر سوال آغازین را تکرار کنیم که در مدارس خود چگونه برای رسیدن به این اهداف زمینه سازی کرده ایم؟ و تا چه حد از این آموزشهای خود نتیجه گرفته ایم ؟ آیا آنچه در کلاسهای ریاضی بین معلم و محصل میگذرد ، رسیدن به همین آموزه هاست؟

1- منبع : مجلات رشد

  نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 21:5  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

خواستن و توانستن

ریاضیات ، تکیه بر اندیشه و عقل آدمی دارد و سروکارش با استدلال منطقی است و هر انسانی ، ولو با استعدادی نه چندان درخشان ، می‌تواند با یاری جستن از اندیشه ، عقل و استدلال خود ، به ریاضیات دست یابد و آن را فرا بگیرد. در مرحله کنونی ، کسی از دانش‌آموزان ما نمی‌خواهد، ریاضیدان باشد و نایافته‌های ریاضی را بیابد (گرچه رسیدن به چنین مرزی هم ، ناممکن نیست). از ما می‌خواهند، چیزهایی را یاد بگیریم که صدها سال پیش پیدا شده و در طول سده‌های متوالی سوهان خورده و به صورتی شفاف و قابل درک به ما رسیده‌اند. شاید شعر گفتن کار ساده‌ای نباشد، ولی هر کس می‌تواند یاد بگیرد، شعر حاضر و آماده دیگران را ، چگونه بخواند: در کجاها مکث کند، روی چه واژه‌هایی تکیه کند. کجا صدای خود را اندکی بالا ببرند و کجا اندکی پایین بیاورد و البته ، به شرطی می‌توان غزل حافظ و یا رباعی خیام را درست و بی‌عیب بخواند که معنای آن را به خوبی درک کرده باشد. و این ، کار دشواری نیست: همت و غیرت می‌خواهد و اندکی صرف وقت ، تجربه نشان داده است، هر کسی (به شرطی که به مفهوم واقعی کلمه ، عقب افتادگی ذهنی نداشته باشد)، می‌تواند ریاضیات را بخوبی فرا بگیرد و بر جنبه‌های مختلف آن مسلط شود؛ تنها شرط رسیدن به چنین موفقیتی "خواستن" است. هرکسی می‌تواند ریاضیات را یاد بگیرد، به شرطی که بخواهد.

دفتر خاطره‌ها

دفتری انتخاب کنید و در صفحه اول آن بنویسید: "دفتر خاطره‌ها علمی و فرهنگی" و بعد هر وقت به مطلب تازه‌ و جالبی برخوردید (هرچه و در هر هر زمینه‌ای) در آن ثبت کنید. ساعت و روزهای متوالی ، روی مساله‌ای (و مثلا ، یک مساله ریاضی) اندیشیده‌اید، راهها و روش‌های مختلف را آزمایش کرده‌اید، با مراجعه به کتابهای مختلف درسی و غیر درسی ، برای رفع مشکل خود را به جستجو پرداخته‌اید، ... ولی مساله تسلیم نمی‌شود. شاید یک معماست و یا شاید با طرح آن ، خواسته‌اند شما را دست بیندازند... ولی یکباره ، و اغلب ناگهانی ، اندیشه‌ای به ذهنتان می‌رسد، اندیشه‌ای تازه ... قلم را روی کاغذ می‌گذارید و آزمایش می‌کنید، مساله حل می‌شود ... ممکن است هرگز چنین اندیشه‌ای (که منجر به حل مساله بشود) به ذهن شما نرسد، ولی از زبان معلم ، یا در یک کتاب آشنا و یا به طریق دیگری ، با راه حل آن آشنا شوید ... سپس متوجه می‌شوید پس راه‌حل آن ، چنین بود . چقدر جالب! ... این یک خاطره علمی است و باید در دفتر خود یادداشت کنید. اول تاریخ بگذارید و بعد تمام ماجرا را شرح دهید. صورت مساله چیست؟ چه کسی آن را به شما داده و یا در کدام کتاب دیده‌اید؟ چند ساعت یا چند روز با آن مشغول بوده‌اید؟ ... و سرانجام راه‌حل را بیاورید و در ضمن یادآوری کنید، این راه‌حل را چگونه و از کجا بدست آورده‌اید.

واژه‌نامه ریاضی

می‌بینید، حتی در ساده‌ترین موضوع‌ها ، اگر معنا و تعریف درست واژه‌ها را ندانیم، ممکن است دچار چه گمراهی‌هایی بشویم!
شما معمولا ، ضمن عمل‌هایی که انجام می‌دهید، اغلب از این جمله‌ها استفاده می‌کنید: "معلوم و مجهول می‌کنیم" ؛ "طرفین وسطین می‌کنیم" ؛ "دور در دور ، نزدیک در نزدیک" ؛... این جمله‌ها ، بخودی خود ، هیچ معنایی ندارند؛ آنها را روی کاغذ بنویسید و به کسی نشان دهید که با زبان فارسی آشناست، ولی ریاضیات نمی‌داند. بدون تردید ، به شما خواهد گفت: این جمله‌ها بی‌معنی‌اند؛ "طرفین وسطین می‌کنیم" ، هیچ معنای روشنی ندارد. اصلا "طرفین" یا "وسطین" یعنی چه؟ سفارش ما این است" هرگز از این گونه جملات استفاده نکنید. سعی کنید، معنای ریاضی عملی را که انجام می‌دهید، برای خودتان روشن کنید و بعد ، چیزی را بر زبان بیاورید که معرف آن عمل ریاضی باشد. شما ، عمل را درست انجام می‌دهید، ولی معنای آن را نمی‌دانید، یعنی نمی دانید از کدام عمل ریاضی ، به چه دلیل و با چه شرطی استفاده می‌کنید. مثلا عمل "طرفین وسطین کردن" را این گونه بیان می‌کنیم: اگر دو نسبت هندسی برابر داشته باشیم

چرا باید شک کرد و در کجا و چگونه؟

اگر قرار باشد، ضمن مطالعه درسهای ریاضی ، یا ضمن گوش دادن به درس معلم و یا بعد از آن که مساله‌ای را حل یا قضیه‌ای را ثابت کردیم، همچنان در "شک" باقی بمانیم و فرض را بر این بگیریم که ممکن است همه اینها نادرست باشند، آیا اعتماد خود را نسبت به ریاضیات (و بطور کلی دانش) از دست نمی‌دهیم و دچار نوعی سرگردانی فکری نمی‌شویم، ... اگر "شک" نبود، ریاضیات ، در همان مرحله‌های نخستین خود منجمد می‌شد. و البته ، نه تنها ریاضیات ، که معرفت و فرهنگ آدمی رشد نمی‌کرد و در همان شرایط ابتدایی خود باقی می‌ماند. اگر به نظریه ارسطو ، درباره سقوط آزاد جسم شک نمی‌کردند و کسانی پیدا نمی‌شدند که جرات کنند و بگویند "ممکن است، معلم اول و استاد بزرگ ، اشتباه کرده باشد" قانونهای سقوط آزاد جسم کشف نمی‌شد.

روش یادگیری در کلاس

وقتی در کلاس ، جذب سخنان دبیر خود شده‌اید و همه "هوش و حواس" شما متوجه حرف‌های اوست، تقریبا هیچ صدای دیگری را نمی‌شنوید، در حالی که سروصدای کم و بیش یکنواخت بازی بچه‌ها در حیاط مدرسه و یا عبور اتومبیلها در خیابان ، به طور دایم وجود دارد. ولی اگر به سخنان دبیر خود بی‌علاقه باشید، با آن که موج‌های حاصل از صدای او به گوش شما می‌رسد، آنها را نمی‌شنوید. در زبان فارسی ضرب‌المثل جالبی وجود دارد که: "با یک دست نمی‌توان دو هندوانه برداشت". یعنی به طور هم زمان و با هم ، نمی‌توان دو کار را انجام داد. همین اصل روانشناسی است که باید ضمن یادگیری ، مورد توجه قرار گیرد. به چه منظور به مدرسه می‌روید؟ چرا در کلاس درس حاضر می‌شوید؟ مگر نمی‌شود، آن چه را که می‌خواهید و علاقه‌مندید، ضمن مطالعه و پیش خود به دست آورید؟

حقیقت این است که همه چیز را نمی‌توان در کتاب درسی و یا کتاب دیگر پیدا کرد. گذشته از این ، ضمن پرسشهای دانش‌آموزان و یا بیانهای درست و نادرستی که از زبان دانش‌آموزان جاری می‌شود، خیلی چیزها می‌توان آموخت. هنوز عادت نشده است که معلمان و نویسندگان کتابهای درسی یا کمک درسی ، سعی کنند همه تجربه‌های دوران طولانی کار خود را به روی کاغذ بیاورند و در اختیار ما بگذارند.

شرکت در کلاس ، روش یادگیری جمعی و راه کار اجتماعی و گروهی را به می‌آموزد. بویژه در زمان ما ، برای پیشرفت دانش نمی‌توان تنها به تلاش‌های فردی متکی بود. در برخورد اندیشه‌ها و در کارهای ویژه‌کاران است که اندیشه‌های نوپدید می‌آید و راه برای عبور از دشواری‌ها باز می‌شود. اگر عادت کرده‌اید وقتی معلم درس می‌دهد، با عجله (و به طور طبیعی ، بدون فکر)، همه گفته‌ها و نوشته‌های او را در دفتر خود وارد کنید، باید مطمئن باشید که از درس معلم ، اگر نگویم هیچ بهره‌ای نبرده‌اید، بهره بسیار کمی برده‌اید.

کار در منزل

قبل از هر چیز تاکید این نکته ضروریست، تکلیفهای مربوط به هر درس را ، در همان روزی انجام دهید که درسش را در مدرسه خوانده‌اید. فرض کنید امروز دوشنبه است و شما درس معادله داشته‌اید. وقتی بعد از پایان کلاسها به منزل می‌رسید، دفتر ریاضی خود را بردارید و تکلیفها را انجام دهید. اگر فقط هفته‌ای یکبار و روزهای دوشنبه با دبیر خود روبرو می‌شوید، تکلیف هر هفته را باید عصر دوشنبه همان هفته انجام دهید، نه عصر یکشنبه هفته بعد. شما هر قدر حافظه‌ای نیرومند داشته باشید، با گذشت یک هفته ، بسیاری از نکته‌هایی را که در کلاس شنیده‌اید، از یاد می‌برید و در نتیجه ، نمی‌توانید با موفقیت کامل بر موضوع درس مسلط شوید. بعد از به پایان رساندن کارهای مربوط به همان روز ، کافی است مراجعه‌ای تند به درس‌های فردای آن روز بکنید تا برای فردا آمادگی داشته باشید.

برای هر درس یک دفترچه داشته باشید. نوع دفترچه و جنس کاغذ و جلد آن ، حتی تعداد صفحه‌های آن مهم نیست. همه کارهای خود را در همین یک دفترچه انجام دهید. چیزی را پاک نکنید. اگر اشتباهی رخ داد، خط نازکی روی آن بکشید. باید برای خودتان و هم برای دبیرتان روشن باشد، بیشتر در چه زمینه‌هایی اشتباه می‌کنید! تمیزی کار در این نیست که خط خوردگی نداشته باشد، در این است که منظم و خوانا نوشته شود. در ضمن وقتی با رابطه‌ها و نمادها سروکار دارید، به این چند نکته توجه بیشتری کنید.

اگر از دو طرف برابری چیزی را حذف می‌کنید، اگر صورت و مخرج کسری را ساده می‌کنید، اگر به جای چند جمله تشابه ، مجموع جبری آنها را می‌نویسید، ... چیزی را خط نزنید، بلکه این عمل‌ها را با نمادهایی که می‌شناسید مشخص کنید.

اگر برای انجام تبدیلی یا عملی ، شرطی وجود دارد، ذکر شرط را فراموش نکنید. همچنین اگر برای عمل خود توضیحی دارید، آن را در مقابل عملی که انجام داده‌اید و یا در وقتی از چپ به راست می‌نویسید، ممکن است تمامی مطلب در یک سطر جا نگیرد و مجبور شوید بقیه آن را در سطر بعد بنویسید، در این صورت آخرین نماد سطر قبل را در آغاز سطر بعد تکرار کنید.

دفعه دیگر اگر کسی از سخت بودن ریاضیات شکایت کرد، طرفداران ریاضیات می توانند با گفتن این جملهکه: «حتی یک بچه شش ماهه هم می تواند این کار را انجام دهد» از خودشان دفاع کنند. دانشمندان از طریق مانیتور کردن مغز شیرخواران اثبات کرده اند شیرخوارانی که فقط شش ماه سن دارند می توانند اشتباهات ریاضی را تشخیص دهند. این کشف به یک مشاجره ده ساله در این زمینه پایان می دهد. گروهی از دانشمندان آمریکایی ، ۲۴ شیرخوار را درمعرض یک نمایش عروسکی ویدئویی قرار دادند. آنها از عروسک ها برای انجام عمل جمع و تفریق استفاده کرده و واکنش عروسک ها را مشاهده کردند.

برای مثال آنها این نمایش را با دو عروسک آغاز کردند. قبل از پایان نمایش یک عروسک خارج شده و سپس چشم های شیرخوار توسط یک پرده پوشانیده شد. زمانی که پرده به کنار رفت دو حالت اتفاق افتاد در حالت اول مطابق انتظار یک عروسک و در حالت دوم برخلاف منطق ریاضی، دو عروسک باقی ماند. شیرخواران زمانی که تعداد عروسک ها دو تا بوده و با جواب ۱۱۲ مغایرت داشت، برای مدت زمان بیشتری به پرده خیره می شدند۰۴۸. به طور میانگین زمانی که بر روی پرده تعداد صحیح عروسک ها نمایش داده می شد، شیرخواران رای ۹۴۶ ثانیه بدان خیره می ماندند. در طول آزمایش بر روی سر کودکان توری حاوی ۱۲۸ گیرنده گذاشته شده بود که فعالیت مغز را مانیتور می کردند. تحلیل داده ها نشان داد که فعالیت مغزی کودکان در زمان مواجهه با پاسخ های درست و نادرست ریاضی، مشابه بزرگسالان است. به گفته مایکل پوسنر، استاد روانشناسی دانشگاه ارگون، این امر نشان می دهد که آناتومی مغز بزرگسالان و کودکان مشابه یکدیگر است. این یافته که در شماره پانزدهم گزارشات آکادمی ملی علوم به چاپ رسیده است، با این عقیده که مغز از شیرخوارگی تا بلوغ دستخوش تغییرات اساسی می گردد، منافات دارد. وی می گوید نتیجه گیری مهمتر برای ما این است که نظام مدیریتی می بایست در دوران کودکی ریشه داشته باشد. پژوهش های قبلی نشان داده بودند این سیستم که با تصمیم گیری و انجام وظیفه ارتباط دارد تا سن ۵۲ سالگی کامل نمی شود. سایر پژوهش ها نشان داده اند که مهارت های ریاضی بسیار زود ایجاد می شوند. در یک مطالعه نشان داده شده است که توانایی تشخیص و جفت و جور کردن اعداد در کودکان وجود دارد. آنها زمانی که دو صدا را شنیدند، به تصویر دو چهره خیره شدند و زمانی که سه صدا را شنیدند به تصویر سه چهره نگاه کردند. مطالعه ای دیگر نشان داده است که یک کودک پنج ساله می تواند عملیات نسبتا پیچیده ریاضی را انجام داده و برای مثال محاسبه کند که آیا جمع دو عدد، بزرگتر یا کوچکتر از عدد سوم است یا خیر.

 

  نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 21:20  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

  از سال ١۹۰۰که وسایل سمعی و بصری در مدارس آمریکا با هدف نمایش عینی و ملموس موضوعات آموزشی و یادگیری بهتر، مورد استفاده قرار گرفت تا سال ١۹۶۰ تحولات محتوایی آنچنان سریع انجام گرفت که فناوری آموزشی به عنوان یک نیاز، راه به دنیای آموزش و پرورش بازکرد.1*

برخلاف ویدئو که حضور آن در ابتدا با شک و شبهه واقع شد، امروزه رایانه مورد توجه بسیار مردم قرار گرفته و از آن هم بالاتر، که به عنوان سرفصل همه رشته ها و آموزشهای رسمی و غیررسمی قلمداد میشودف به گونه ای که آموزش و پرورش ، گسترش مدارس هوشمند را با صد آب و تاب در برنامه های خود قرار داده است .

طرح مدارس هوشمند ایران از مدارس هوشمند مالزی الگوبرداری شده است.«این طرح از سال ١۹۹۷ در وزارت آموزش و پرورش مالزی در ۹۰ مدرسه این کشور آغاز شد و مهمترین اهداف عبارتند از: ١- تحول در نظام آموزشی از یادگیری حافظه مدار به یادگیری متفکرانه و خلاق ٢ تربیت دانش آموزان دیگرخواه  ٣ ایجاد فرصتهای دسترسی برای همه». 2*

و «در ایران نیز طرح مدارس هوشمند از سال١٣۸٣آغاز شد که تا ٣ سال بعد اجرایی شود. و در این میان هزینه هایی را نیز متقبل شده است، اما نباید فراموش کرد که با خرید رایانه، مدرسه هوشمند نمیشود».3*

الف) در رویارویی با پدیده های نوظهور سه گونه رفتار قابل پیش بینی است:.

١«- تسلیم:  جریانی که با ورود هر پدیده جدید، بسوی آن رفته و به گذشته خود پشت میکنند.

٢- تقابل: جریانی که فقط حافظ ارزشهای خود است و با هر پدیده جدیدی به مقابله و مخاصمه می پردازد.  

٣- تعامل : این رفتار با پاسداشت ارزشهای خود، در جهت ارتقا  و بهبود کیفیت ارزشهای خود از هر پدیده جدید استقبال میکند."»

بر همین وزن، در برابر ترویج و توسعه مدارس هوشمند نیز واکنشهای سه گانه فوق قابل تصور بود و باید سیاستگذاران، هدف خود را به روشنی ارائه کنند، تسلیم، تقابل با تعامل؟ هرچند که به نظر میرسددرایت مدیران نظام آموزشی تعامل را پیشه کرده اما این گونه رفتار هزینه ها و پیش نیازهایی دارد که  مستلزم توجهی جامع گرا و همه جانبه است.

ب) مختصات و مشخصات شبکه فناوری اطلاعات و ارتباطات : 

١-بخش عمده ای از نیاهای دانش آموزان با توجه به رفتارهای فردی آنها براورده میشود.

٢- قید زمان ومکان مشخص ، از تحصیل و اموزش برداشته میشود و در هرزمان مورد دسترس میگیرند.

٣- نقش معلم و محصل متول شده و به گونه ای تعامل گرایانه میشود.

٤-فناوری اطلاعات و ارتباطات، ایده ها و داده ها را قابل دسترس میکندو فراگیرمیتواند بافشردن یک کلید حجم انبوهی از اطلاعات را کسب کند.

ج) پیش نیازهای ورود به دنیای فناوری ارتباطات و اطلاعات:

«"لری کوبن" – استاد دانشگاه استانفورد- در نقد گذشته فناوری میگوید:سیاستگذاران آموزش و پرورش،مدام فناوری عوض  کرده اند، اسلاید، فیلم، رادی، آزمایشگاه زبان،کامپیوتر و اکنون اینترنت. هردفعه گمان کرده اند که طلای آموزش را کشف کرده اند، نهایتا درخشش این طلا از بین میرود و در دستانمان چیزی به جز سولفید آهن نمی بینیم.» .4*

ولی به واقع، آنچه به دنبالش هستیم بویژه دردنیای معاصر، که امواج رسانه ها همه جا مارا در سیطره خود آورده، فناوری نیست که به راحتی بتوان در یک لوح فشره خریدو فروش کرد، بلکه طلا آن چیزی است که برای یافتن آن باید در وجود خودمان جستجو کنیم .

تعریف مدرسه هوشمند و مدرسه مجازی این نیست که نرم افزارهای حاوی کلام معلم و نوشته های کتاب را در روی کامپیوتر پخش کرد و دانش آموزان در دنیای تنهایی خویش به تماشای آن بنشینند، که این عمل به یک بازی شبیه است که مدتی او را سرگرم کند.فناوری ارتباطات و اطلاعات،پیش از هرچیز، یک دیدگاه است، که نگرش مدیران را به منصه قضاوت بگذارد، بنابراین باید در جهت تغییر نگاه سنتی به آموزش، قبل از اجرای هر طرحی ، اقدام کرد.و این نقد گذشته، و تغییر نگرش، در همه جا و همه کشورها ، وجه مشترک توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات است .

"پلگروم" – محقق حوزه فاوا- در 26 کشور دنیا 10 مانع اصلی کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات را اینچنین برشمرده است: «تعداد کم رایانه، دانش و مهارت اندک معلمان، دشواری تلفیق ICT با آموزش، زمان بندی استفاده از رایانه، کمبودلوازم جانبی، کمبود نسخه های نرم افزاری، وقت کم معلم، کافی نبودن زمان دسترسی همزمان، کمبود بازرس و کمکهای فنی».بنابراین بایدابتدا فرضیه های مساله را بدرستی انتخاب کرد و مدبرانه در جهت شناسایی و رفع این محدودیتها اقدام کرد.5*

د) مشکلات کاربرد ICT در مدارس ایران:

١-زیر ساختها، فضای کوچک کلاسها، حفظ و نگهداری دستگاهها و لوازم جانبی آن، که هردو نیازمند منابع مال یاست که به علت فقدان اعتبارات خاص مانع اصلی توسعه ICT در آموزش و پرورش بویژه در مناطق دور از مرکز است .

٢- نیروی انسانی، عدم مهارت معلمان در بخش تولید محتوای الکترونیکی و  عدم تسلط بر انگلیسی.

٣- نرم افزارهایی که در بازار تولید و عرضه شده اند، کیفیت مناسب آموزش را ندارند. شلوغی کلاسها مانع استفاده درست از رایانه در مدارس است .حجم کتاب، فرصت استفاده نوآوری و خلاقیت را از معلم گرفته و قیمت بالای نرم افزار، خارج توان دانش آموزان است.

ه) راهکارها:

١-از آنجا که تلفیق ICT با نظام  آموزشی، بدون برنامه آموزش یروزآمد سخت و دشوار است باید ماموریتهای آموزش و پرورش در جهت کاربرد  فاوا مورد تجدید نظر قرار گیرد. 

٢-« استفاده از فناوری ارتباطات و اطلاعات، تحول شیوههای یاددهی_یادگیری و تولید محتوای الکترونیکی آموزشی  و پژوهشی از محورهای سند ICT  آموزش و پرورش است.6* » اما زمانی میتوان فاوا را عملیاتی قلمداد کرد که پارامترهایی نظیر تجهیزات سخت افزاری، برنامه درسی، مقررات، آموزش تخصصی نیروی انسانی، محتوای آموزشی و مدیریت پروژه از قبل فراهم شده باشد.

 ٣-  ارتقا و توسعه مهارتهای معلمان در یادگیری فناوریهای نو مخصوصا آنکه تمروزه به نظر میرسد که دانش آموزان در این مورد پیشرو تر از معلمان هستند.

و) نتیجه :

مدرسه هوشمند، مدرسه ای است که تعلیمات آموزش هوشمندانه، متناسب  با هر دانش آموز تغییر میکندتا هردانش آموز به نسبت استعداد و توانایی اش رشد کند.و در این مسیر مشارکت اولیا گریز ناپذیر است .

در مدرسه هوشمند، نباید وقت معلم و مدیر ، صرف کارهای اجرایی شود بلکه نیرو ی فکری آنها باید در مسير مدیریت منابع انسانی و شناسایی نیازها و تاونمندیها شود.

مدرسه هوشمند یک جهش نیست بلکه یک فرآیند است که نیازمند زمان و منابع مالی و حمایت اعتباری است .نیازمند نگرشی همه جانبه است که باید متناسب با زمان و مکان تغییر کند، با نگاه ویترین گونه  و متظاهر  برای آنکه بگوییم ماهستیم ، در این دنیای روبه فردا، معنایی نداشته و دیر یا زود از ادامه مسیر بازمی مانیم .                

1*محمد رئوف حیدری- جهانی شدن و آپ ص71

2* مدرسه فردا آبانماه 86 به نقل از unesco.org

3* مهدی نوید ادهم ایرنا- 7/3/85

4*انجمن اتحاد برای کودکی - مدرسه فردا آبان 86

5* مدرسه فردا آبان 86

6* حسین نوانبخش سینا- 26/8/83

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 8:15  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ما برای نماز چه کرده ایم؟

1- نماز ،مهمترین رکن شریعت مقدس است و به تبع آن اساس نظام آموزش و پرورش نیز بر پایه مفاهیم معنوی آن تنوع و تکامل    می یابد و سالهاست که بخشنامه های متعدد به منظور برگزاری نماز جماعت در مدارس صادر میشود اما در عمل نه تنها برای ترویج فرهنگ نماز حاصلی نداشته  بلکه عملکرد و شیوه برخورد ما باعث دلزدگی و فرار دانش آموزان از فریضه واجب شده است.

2- به اعتقاد کارشناسان، دوره راهنمایی تحصیلی ، دوره پرورش خصایل و شخصیت افراد و دوره انتخاب آگاهانه  مسیر زندگی است.

3- دانش آموزانی که نشستن در کلاسهای 45 دقیقه ای دوره ابتدایی را تجربه کرده اند، نشستن در کلاسهای 90 دقیقه ای دوره راهنمایی را چندان تاب نیاورده  و دقایق آخر هر وقت کلاس را به کسالت میگذارنند و برای معلم نیز وقت سوخته است.

با توجه به موارد پیش گفته ،پیشنهاد میشودچنانچه کلاسهای درسی این دوره به 80 دقیقه تقلیل پیدا کند ، در هر روز یک زمان 30 دقیقه ای ایجاد میشود که اگر به اقامه نماز جماعت در مدرسه اختصاص پیدا کند هم به نوعی تکمله معنوی کلاسهای رسمی درس  است ، هم فرصتی که در آخر جلسه به کسالت میگذرد، به نشاط روحی معلم و محصل می انجامد و هم آنکه دانش آموزان به انتخاب خود در صف نماز جماعت حاضر شده اند نه به اجبار و ترس از قانون مدرسه و در آخر خاطره خوشی برای او میماند که  میتوان خستگی دنیای مادی زده را در پناه نماز و معنویت آن با طراوت ساخت.

  نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 20:25  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

بانام خدای اندیشه و دانایی

یک پیشنهاد در عصر اطلاعات و ارتباطات

 ١- در سالهای اخیر به هر دلیل، ارتباط اولیا خانه با مدرسه به شدت کاهش یافته است، به گونه ای که حتی برای رسیدگی به وضعیت درسی فرزندان خودهم به ندرت به مدرسه مراجعه میکنند.   

٢- بنا به قانون جدید ارزشیابی ، قرار است یک نمره از ارزشیابی مستمر توسط خانواده ها منظور شود.

٣- در فقدان نظارت خانواده ها ، بچه ها نیز به درس و مشق خود توجهی ندارند.

بنا به سه گانه فوق، بهتر است که مدرسه یک گام به پیش گذاشته و به خانه ها روانه  شود و این یک گام ، طرح و توزیع مجله های تکلیف هفتگی یا دوهفته یکبار است . همکاران محترم میتوانند حتی در قالب یک برگه   4 A به طرح سوالهای مهم و کلیدی درسهای ریاضی و زبان و علوم در سطوح مختلف حیطه ها پرداخته تا دانش آموزان با کمک اعضا خانواده آنها را حل کرده  و خانواده ها نیز با بررسی و نمره گذاری برگه در فرآیند آموزش وآزمون مشارکت داشته باشند و مابه ازای این مشارکت، تاثیرمثبت فعالیت بر نمره ارزشیابی مستمر دانش آموزان باشد .همچنین طرح برخی مطالب تربیتی و اخلاقی  عاملی برای استقبال فراگیران و خانواده آنها از این طرح خواهد بود.

بی تردید، این اقدام از چند لحاظ قابل تامل است :

١- به تعمیق یادگیری آموخته های دانش آموزان بویژه در سطوح بالاتر  از حفظیات و سطح دانش می انجامد.

٢- مشارکت و نظارت خانواده ها را لااقل در یک روز و یک ساعت محدود از ایام تعطیل درپی دارد.

٣- به ارتقا کیفیت آموزش ، نمره دانش آموز ، پیشرفت تحصیلی  و نوعی اطلاع رسانی از وضعیت درسی دانش آموز ختم خواهد شد.

هرچند که هزینه مادی این طرح بویژه در کمبود اعتبارات مدارس به نوعی مانع جلوه میکند، اما سرانه هر دانش آموز در طول سال فقط ١۰ برگ است که در بدترین شرایط با دریافت ۵۰۰ تومان از هر نفر ، این هزینه تامین میشود .

شایان ذکر است، که ایین طرح در سال ۸٤ در هنرستان والفجر انجام شد و قبولی ٤٣ درصدی دانش آموزان سال اول را درپی داشت و در سال ۸۵ در کلاس دوم مدرسه شهید بهشتی با قبولی حدود ١۰۰ دانش آموزان همراه بود.

     

 

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 9:12  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

روزجمعه ۱٣مهر مصادف با ۵ اکتبر روز جهانی معلم بود که در سکوت معلمان ایرانی  گذشت،دلیل نامگذاری این روز را نمیدانم، اما بهانه خوبی است تا در این روز که مقارن نخستین روزهای سال تحصیلی است، کمی هم به رسالت خودمان اندیشه کنیم مخصوصا آنکه جایگاه معلمی در سالهای اخیر در خواسته های مادی و اقتصادی خلاصه شده است و کسی چندان به ارزش کار این گروه در پرورش شهروندان آینده توجهی نمیکند.در این میانه بخشی از مقاله خانم «سارا شریعتی« فرزند زنده یاد« دکتر علی شریعتی« بهترین توصیف بر این روز و این جایگاه است .     

«ما اغلب نسبت به مدرسه، به عنوان اولين نهاد فرهنگي و آموزشي بي‌توجهيم. مدرسه خوب را اغلب مدرسه‌اي مي‌نامند كه بيشترين دانش‌آموزان را از سد كنكور بگذراند. اين هدف، البته كه با تست زدن، حفظ كردن و كلا‌س‌هاي بي‌شمار خصوصي، ممكن ميشود، اما دانش‌آموز كاملا‌ با فكر و هنر و فرهنگ بيگانه باقي ميماند. به قول دانشجويي، قبولي در كنكور، يك تكنيك است، الزاما ربطي به سواد و انديشه ندارد. مدرسه خوب را با نمرات خوب مي‌سنجند و نه با پرورش افكار و خلا‌قيت‌ها و اغلب منطق نمره، كاملا‌ در جهت عكس منطق خلا‌قيت عمل مي‌كند. ‌ براي اينكه بتوانيم به تحول عميق فرهنگي بينديشيم، بايد از مدرسه آغاز كرد و براي اين كار درست است كه به معلماني نيازمنديم كه چنانچه مي‌گويند صلا‌حيت آموزشي داشته باشند، اما رضايت شغلي و يا به قول شما، اوضاع معيشتي نيز شرط مهم ديگري است. در اروپا، يكي از بهترين مشاغل، از نظر حجم كار و درآمد، معلمي ‌است، به اين دليل كه مدرسه، اغلب اهميتي در حد كليسا دارد. اگر كليسا مومناني مي‌پروراند، مدرسه شهروندان آينده را تحويل جامعه مي‌دهد. اين جايگاه را ما در شعر و شعار براي مدرسه و مقام معلمي ‌قائليم و همچون بسياري از ديگر عرصه‌ها، لا‌زم است ادعاهايمان را با اعمالمان يكي كنيم و در اينجا نيز اغلب غيبت روشنفكران را احساس مي‌كنيم. ‌ جامعه‌شناسي آموزش و پرورش يكي از ضعيف‌ترين شاخه‌هاي جامعه‌شناسي ماست در حالي كه به عنوان نمونه در فرانسه، از دوركيم گرفته تا بورديو، همه جامعه‌شناسان آموزش و پرورش بودند و وزير آموزش و پرورش تا همين چندي پيش، يكي از نويسندگان و روشنفكران بنام جامعه. بسياري از آسيب‌هاي مهم اجتماعي و از جمله همين شكافي كه بدان اشاره كرديم، ناشي از بي‌توجهي به اهميت بنيادي مدرسه است. اين شايد، يكي از همان بسترهاي مبارزاتي گمشده‌اي باشد كه تحول در آن، فرهنگ آينده جامعه ما را رقم خواهد زد«

  نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 21:8  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

تجهیز کتابخانه مدارس ،می تواند هم بعنوان گامي در جهت بالا بردن شاخصهای توسعه فرهنگی تلقی شود،هم اينكه رسيدن به اهداف آموزش و پرورش را تسهيل كند و هم اينكه  براي دانش آموزان به نوعي ايجاد انگيزه باشد.

هرچند كه اصل قضیه باید مورد تشویق و حمايت  قرار گیرد.اما پرسشهايي را می توان در اين خصوص فرض کرد، كه به سادگي و با نگاه بخشنامه اي نميتوان به آنها جواب داد.

پرسش اول آنكه  توسعه کتابخانه مدارس تا چه اندازه اقدامی است در جهت تقویت هژمونی فرهنگی جامعه؟ بسياري از كتابهاي كتابخانه مدارس، متناسب فرهنگ جامعه ما و متناسب محيط مدرسه نيست و با توجه به فقدان كتابدار آشنا به اين مهارت  در مدارس، مشكل اهميت مضاعف پيدا ميكند.

 پرسش دوم آنكه،آيا براي تجهیز کتابخانه مدارس به مطالعات جامعه شناختی دانش آموزان هر مقطع توجه ميشود؟ و آيا ارسال  هر كتابي به مدارس شايسته و لازم است؟ كافي است سري به اين كتابها بزنيم، بسياري از آنها كتابهايي كهنه و قديمي هستند كه اصلا با روحيه نوجويي اين نسل سازگاري ندارد. برخي اصلا با نياز آنها تناسبي ندارد مثل كتابهاي سياسي در مدارس ابتدايي و راهنمايي و يا كتابهاي قطور و بي عكس در اين مدارس .كه به سادگي ميتوان نتيجه گرفت كه دانش آموز عطاي مطالعه را به لقاي آن مي بخشد.

 پرسش سوم آنكه، آیا اين كتابها بر اساس میزان تحصيلات دانش آموزان و نوع علاقه مطالعاتی شان تنظیم شده است؟آیا تحقيقاتي انجام شده كه مشخص کند، دانش آموزان ما به تناسب  دوره به چه کتبی نیاز دارند؟ و...

واقعيت آنچه در كتابخانه مدارس ديده ميشود، چيز ديگري است و انگار كه آموزش و پرورش برای تجهیز کتابخانه مدارس به نظر دانش آموزان احساس  نیاز نمی کند و این مديران بالادستي هستند  تشخیص می دهد که چه كتابي به مدارس فرستاده شود. اما اگر تجهيز كتابخانه را موضوع مهمي در تحكيم و تقويت نظام آموزشي مي دانيم،بايد توجه كنيم كه:

چه کتابهایی به مدارس ما فرستاده می شوند؟علاقه  دانش آموزان در چه زمینه هایی باید جهت پيدا كند؟بايد پذيرفت  بسیاری از کتبی که توسط ناشران چاپ می شوند و خریداری در بازار آزاد نشر ندارند در کتابخانه مدارس هم مشتري نخواهد داشت.باید قبول كنيم کتابهایی که مطلب نداشته باشند نه تنها خریداری نمی شوند بلکه به فرض توزیع رایگان خوانده هم نمی شوند. در جامعه ای که کتابخانه های عمومي كم رونق است و مجلات زرد پرفروش هستند، کتابخانه مدارس اگر با توجه به نیازهای دانش آموزان تجهز نشوند جز هدر رفتن سرمایه مملکت و خاک خوردن کتابها  نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت.

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 14:59  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

نظام نوین آموزشی که شناخت گرایی و دانش آموز محوری را سرلوحه خود قرار داده است ، به مانند هرنظام جدید ، نیازمندساختارها و پیش زمینه هایی است که نمیتوان نسبت به آنها بی توجه ماند که از جمله مقدمات اصلاح نظام آموزش و پرورش کشور، محتوای آموزشی و کتاب درسی است .

در تفکر شناختی، محصل را در موقعیت کشف و یادگیری قرار میدهند تا در آن شرایط به کشف روابط برسند که اینچنین شیوه آموزش را نمیتوان در زمان و مکان خاص گنجاند .

کتاب ریاضی  مدارس چیزی حدود 20 سال است  که بدون تغییر مانده است و زمان تدریس آن نیز متناسب با آموزش سنتی و تفکر القایی دارد که معلم اطلاعات خود را به محصل منتقل کرده و در آخر دوره از راه امتحان ، محصل را میسنجد و با یک نمره به کلاس  یا مقطع بالاتر معرفی میکند.

 در آموزش فعال ، دانش آموز نیازمند زمان است تا خود  به نتیجه برسد اما برای معلمی که مجبور است همپای تمام مناطق ، کتاب را دریک زمان به پایان برساند ، هیچگاه حاضر نیست  بازنده  این ماراتن باشد و با این حجم کتاب و نظام متمرکز آموزشی ، تسلیم تغییر شیوه آموزش نشده و راه خود را ادامه خواهد داد و دانش آموز نیز در این مسیر مجبور است که او را همراهی کند.بنابراین نظام آموزشی باید یکی از دوراه را انتخاب کند:

1- ادامه شیوه تدریس سنتی و تفکر القایی و خاموش  شدن روح تفکر و تدبر و خلاقیت .

2- تغییر نظام آموزشی که مقدمه آن تغییر و کاهش محتوای آموزشی تا به تفکر شناختی برسد و به پرورش نسلی خلاق و متفکر اندیشه کند و بی گمان ، درعصر حاضر که اطلاعات و ارتباطات بر زندگی بشری خیمه زده ، گریزی نیست جز انتخاب شیوه ای که نیازهای امروزین را برآورده ساخته و خواسته ها و مطالبات عدیده زندگی نسل جوان را تامین کند و گام نخست ، کاهش حجم کتاب و ارائه مطالب برای توسعه مهارت تفکر ، خلاق و نقاد .

  نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 8:8  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM