سی زان

 
قل اعوذ برب الناس
 
ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ.... ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ... ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ! ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ... ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کنند! ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ... ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ... ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎن هاﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ! ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ... ﺁن ها ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ... گویا ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ... ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ.. دکتر الهی قمشه ای

  نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:19  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

سرمشق زندگی معلم تاریخ، درس ایثار و گذشت بود. سرنوشت کسانی که برای همیشه در تاریخ یاد آنها زنده ماند. ستاره معلمان آسمانی با فراموشی درد و رنج و تنها به عشق حضور در میان دانش‌آموزانی که برای بازگشت او لحظه شماری می‌کردند، در کلاس درس حاضر شد.

به گزارش پايگاه خبري «تيک» (Tik.ir)، خانم معلم دبیرستان نجابت که مدت‌ها از درد کمر بی‌تاب شده بود، پس از عمل جراحی نتوانست در برابر درخواست دانش‌آموزانش که از او می‌خواستند به کلاس درس بازگردد ، مقاومت کند.

معصومه خوشکام معلم 40 ساله تاریخ ماه‌ها روی تختی که مسئولان مدرسه در کلاس درس قرار داده بودند برای دانش‌آموزان تدریس کرد. دیدن لبخند رضایت بر لبان دانش‌آموزان باعث شده بود تا درد و بیماری را فراموش کنند. این بانوی فداکار هفته گذشته در جشنواره جلوه‌های معلمی به عنوان یکی از 11 ستاره آسمان معلمان فداکار ایران معرفی شد. او که 17 سال با عشق کتاب تاریخ را برای دانش‌آموزان ورق می‌زد، نام خود را در تاریخ تعلیم و تربیت ماندگار کرد.

سرمشق نخست

معصومه خوشکام از روزی که برای نخستین بار پای تخته سرمشق تاریخ را برای دانش‌آموزان نوشت این‌گونه می‌گوید: فرزند اول خانواده هستم و دوران مدرسه‌ام در شهرستان ملایر سپری شد.

پس از گرفتن دیپلم رشته تاریخ ایران دوره اسلامی را تا مقطع لیسانس در اصفهان سپری کردم و از همان روز وارد آموزش و پرورش شدم.

دو سال ابتدای تدریس را در همدان بودم و پس از آنکه در مقطع فوق لیسانس در تهران پذیرفته شدم، به تهران آمدم.
 او روزهایی را که در یکی از نقاط محروم تهران تدریس می‌کرد، بهترین لحظه زندگی‌اش عنوان می‌کند و می‌گوید: خانه ما در شرق تهران قرار دارد وقتی محل کار من را دبیرستان نجابت در جنوبی‌ترین نقطه شرق تهران تعیین کردند از اینکه می‌توانستم به دانش‌آموزان این منطقه خدمت کنم خوشحال شدم.
در کلاس درس سعی کردم با همه بچه‌ها دوست باشم و درس تاریخ را با بیانی شیرین برای بچه‌ها تدریس کنم. ایجاد فضای دوستی و همدلی باعث شده بود تا همه دانش‌آموزان با ذوق و شوق فراوان سرکلاس حاضر شوند و همه تکالیفی را که بر عهده آنها گذاشته بودم، انجام دهند. تلاش می‌کردم هیچ دانش‌آموزی سرکلاس استرس نداشته باشد.
روزی که بیماری توان ادامه تدریس را از او گرفت

مدت‌ها بود به عارضه دیسک دچار شده بودم و با توصیه پزشک معالجم باید هرچه زودتر عمل جراحی می‌کردم. سرانجام خود را به تیغ جراحی سپردم. به توصیه پزشک باید چند ماه استراحت مطلق می‌کردم. آن روزها تنها دغدغه ذهنی‌ام دانش‌آموزانم بودند. وابستگی زیادی به آنها پیدا کرده بودم، می‌دانستم که آنها هم به من وابسته شده‌اند. چند روز بعد از ترخیص از بیمارستان دانش‌آموزان با من تماس می‌گرفتند و خواهش می‌کردند دوباره به کلاس درس بازگردم.
این تماس‌ها هر روز ادامه داشت. چند روز بعد وقتی درد کمرم کمتر شد، تصمیم گرفتم تا به مدرسه بازگردم. همسرم که می‌دانست نمی‌توانم دوری از کلاس و درس را تحمل کنم من را تشویق کرد. هر روز صبح مرا به مدرسه می‌برد و ظهرها من را به خانه باز می‌گرداند. از آنجایی که نمی‌توانستم روی صندلی بنشینم مدیر مدرسه و اولیای مدرسه یک تخت سر یکی از کلاس‌های طبقه همکف قرار دادند تا من روی آن دراز بکشم و بتوانم درس بدهم. هیچ وقت روزی که بچه‌ها من را روی تخت کنار تخته سیاه دیدند، فراموش نمی‌کنم.
همه از ذوق و شوق فریاد می‌کشیدند. هر چند دقیقه یک بار قدم می‌زدم و دوباره روی تخت دراز می‌کشیدم. همه بچه‌ها همکاری خوبی با من داشتند و مدیر مدرسه و دیگر همکاران به من دلگرمی می‌دادند. کلاس من ثابت بود و دانش‌آموزانی که درس تاریخ داشتند در ساعت درسی شان به این کلاس می‌آمدند.
چند ماه بعد نیز مسئول آموزش و پرورش منطقه به مدرسه ما آمد و از من تقدیر کرد، اما بهترین پاداش را از دانش‌آموزان کلاس می‌گرفتم، زمانی که لبخند رضایت را بر لبان آنها می‌دیدم. وی ادامه داد: روز معلم هیچگاه هدیه ای از دانش‌آموزان قبول نمی‌کنم و آنها می‌دانند که درس خواندن و کسب نمرات قبولی و موفقیت در تحصیل بهترین هدیه‌ای است که به من می‌دهند. همیشه سعی کرده‌ام کاری را که انجام می‌دهم، برای رضای خدا باشد. معلمی از نظر من یعنی شیرین‌ترین حرفه‌ای که یک انسان می‌تواند داشته باشد. من جایگاه معلمی را در صحبت امام(ره) می‌بینم که فرمودند معلمی شغل انبیا است

منبع : سايت تيك

  نوشته شده در  چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:54  توسط جلیلی نوش آبادی.  |