سی زان

 
قل اعوذ برب الناس
 

شما با کلام خود می توانید روند حوادث را تغییر دهید. آیا هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که ارادهٔ شما، تولید کننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره؟ افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آنها تحمیل کنید. هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد. به جای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا از ذهنتان بسازید آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلی است.
آینده را تصاویر ذهنی انسان می سازد
وقتی به چیزی فکر می کنید، در واقع برایش کارت دعوت می فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال ها، به شما تلفن بزند؟ آیا می دانید این اتفاق چگونه رخ می دهد؟ فکر شما امواجی تولید می کند که باعث جذب ذهن و فکر دوست شما می شود و او با شما تماس می گیرد. در مورد آینده نیز همین قانون صدق می کند. وقتی شما شرایطی را برای آینده در نظر می گیرید و به آن فکر می کنید امکان وقوع آن را به طرز چشمگیری قطعی می کنید.
تصاویر ذهنی شما، به سوی شما باز می گردند.
زندگی مانند آینه ای است که همیشه تصویر ذهن خودتان را منعکس می کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت، دنیا را مانند خودشان شاد و دلنشین می بینند و افراد منفی، غمگین، ناراضی و کینه جو تصاویر سخت و تاریکی در آن خواهند دید.
همیشه انتظار بهترین رویدادها را داشته باشید
امیدوار باشید (امید، همان ایمان است) امید یکی از زیباترین وجوه ذهن شماست و ناامیدی بدترین جنبه آن است. هنگامی که از رویدادی ناامید می شوید در واقع درهای ارتباط خود را با خداوند می بندید، در حالی که وقتی به آینده امیدوارید و دعا می کنید، رحمت خداوند را به سوی خود می کشید.
اگر می خواهید در این آینه کروی، آنچه به سویتان می آید زیبا و شادی بخش باشد، همان طور بیندیشید.
اگر انتظارات منفی و بدبینانه داشته باشید به طرف بدبختی و اتفاقات نامطلوب خواهید رفت ولی اگر انتظار بهترین ها را داشته باشید و ذهن خود را مملو از تصاویر و اتفاقات مثبت و زیبا از آینده نمائید برای شما همان اتفاق مثبت رخ خواهد داد.


ناامیدی دیواری است محکم، که پشت آن یک پرتگاه است.
و امید جاده ای است روشن که به مقصود نهایی، منتهی می شود.


دربارهٔ آینده صحبت کنید. سعی کنید در استفاده از کلمات، آنهائی را انتخاب کنید که در آن علامتی از تحقق آرزوهای شما وجود داشته باشد. سعی کنید قالب های فکری نادرست کلمات منفی را درون خود ویران کنید و هنگام سخن گفتن از قدرت نفوذ کلام خود، نهایت بهره را ببرید. با کلمات امیدوار کننده، در خود شور و شوق ایجاد کنید. شما هم حتماً در اطراف خود به افرادی برخورد کرده اید که معروف به منفی بافی هستند؟ آیا هرگز دقت کرده اید که همین افراد تا چه میزان (نسبت به دیگران) بیشتر دچار بدشانسی و بد بیاری می شوند؟ فکر می کنید علت چیست؟

مسلماً علت این امر، منفی بافی درونی خود آنهاست. در گذشته وقتی قصد انجام کاری را داشتند می گفتند: نفوس بد نزنید یا نفوس خوب بزنید. این اصطلاح نیر دقیقاً به همین اصل باز می گردد که شما با کلام خود می توانید روند حوادث را به میل خودتان تغییر دهید

 

  نوشته شده در  جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ساعت 8:26  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟
چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!
به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!
فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.

  نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ساعت 8:23  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

رییس مرکز آمار و فناوری اطلاعات و ارتباطات وزارت آموزش و پرورش گفت: برای نخستین سال است که در مجلس شورای اسلامی و در بودجه یک ردیف اعتباری 40 میلیارد تومانی برای بحث فناوری مدارس تخصیص یافته است.

 یوسف نوری صبح اظهار کرد: تولید ملی شامل 2 بخش ناخالص ملی و ناخالص داخلی است که 3 روش محاسبه مخارج، درآمد و روش ارزش افزوده دارد . در بین ارزش افزوده تمامی فعالیت های (اقتصاد، خدمات و کشاورزی)، آموزش و پرورش بالاترین ارزش افزوده را دارد و به ازای هر واحد مصرف واسطه به طور میانگین 4 واحد ارزش افزوده وجود دارد که این آمار در مقطع ابتدایی 8 واحد است.
وی تصریح کرد: سرعت آموزش براساس فناوری های الکترونیکی بین 50 تا 75 درصد افزایش می یابد که می توان به جای تدریس سالی یک کتاب، سالی یک و نیم کتاب را بر این اساس انجام داد...سخت افزار و اتصال، از زیرساخت های تجهیزات در مدارس است که 54 میلیارد تومان هزینه در بخش سخت افزار انجام شده است.
وی با اشاره به اتصال تمامی مدارس به شبکه اینترانت گفت: 60 هزار نقطه تا پایان سال با پهنای باند 2 مگابایت به شبکه اینترانت متصل شوند.

* همایش تخصصی هوشمندسازی مدارس، راهبرد تحول بنیادین وزارت آموزش و پرورش و تبیین جایگاه فناوری اطلاعات و ارتباطات در اسناد بالادستی که در اردوگاه شهید باهنر تهران ... 21/3/91 خبرگزاری پانا

  نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۱ساعت 17:14  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

************************

بي ترديد عاشورا، حماسي ترين و سوزناکترين واقعه تاريخي است که با گذشت بيش از 1400 سال از وقوع آن، مردمان هر شهر و دياري از سراسر ايران با مراسمي خاص و متفاوت به پاسداشت اين حماسه مي نشينند، که نشانگر فرهنگ و آداب و رسوم مردمان آن مناطق است و هر کدام در نوع خود قابل توجه و بي نظير است. تاريخچه آيينهاي سنتي و مذهبي در نوش آباد، با توجه به بناي تکايا و حسينيه ها و نيز آثار به جا مانده از دوره صفوي، گوياي اين مطلب است

.****************

  آيين سنتي مذهبي سقاخواني:

شهروندان نوش آباد، به منظور استقبال از کاروان حسيني آيين سنتی – مذهبی سقا خوانی را برپا می کنند. آيين سنتي مذهبي سقاخواني مردم نيک نهاد و دين مدار اين خطه ،  قدمتي بيش از  يک قرن دارد.

 مردم اين شهر هر سال عيد غدير را در پاسداشت ولايت علوي به ديدار سادات به شب مي رسانند و شامگاه عيد غدير بعد از نماز مغرب وعشاء با حضور در حسينيه، بانگ سوگ و مويه را در شهر طنين انداز مي کنند. سقاخوانان در گروههاي سه گانه، استادان و پيش کسوتان سقاخواني، شاگردان وجوانان به صورت حلقه هاي عزا مقابل يکديگر نشسته و اشعاري پر محتوا و سوزناک در توصيف واقعه کربلا و مدح شهداي کربلا را با نواهايي برگرفته از رديف دستگاه موسيقي سنتي، همنوايي مي کنند.  در اين همخواني که بدون سينه ‌زني و سنج و دهل است گوشه‌ هاي مختلف موسيقي ايراني از جمله دشتي و همايون اجرا مي‌ شود. آيين سقاخواني، از هجدهم ذي حجه تا شب اول محرم در مرکز هيئت حسيني اجرا مي شود، در آخرين شب ذي الحجه با حرکت در کوچه ها و خيابانهاي شهر ، آغاز محرم را به همگان اعلام مي کنند.

سقاخواني در صبح روز تاسوعا، نيز انجام می شود. در اين روز، سقاخوانان در کوچه ها می گردند و برای گراميداشت ياد و خاطره اموات به فاصله دو محرم فاتحه خوانی می کنند و صاحبان عزا نيز به نشانه تکريم عزاداران حسيني و حق شناسي، پرچمي را همراه با توزيع خيرات و نذورات به هيئت اهدا مي کنند.

 سقا خواني در روز عاشورا ، تابع تشريفات خاصی است و  فقط با حضور سادات محل برگزار می شود. در اينِ آيين بنا به سنت ديرين، سادات که شالهاي سبز بر گردن دارند ، پيشاپيش هيئت حسيني و بعد از تابوت گونه شبيه کشته کربلا و کاروان تعزيه خوان حرکت مي کنند.

******************

هشتم محرم ، آغاز سفر تاريخ

سابقه مراسم سنتي خيمه کوبي به يک قرن قبل بر مي گردد که درعصر هشتم محرم، ورود قافله اباعبدالله الحسين(ع) را به كربلا بازآفريني مي كنند.
در ابتداي مراسم، جماعتي كه لباس سبز پوشيده اند، سوار بر اسب و شتر در نقش اوليا به حركت درمي آيند، در ميانه راه است كه جماعتي در نقش ' اشقيا ' كه يادآور لشكريان يزيد است با تجهيزات و نفرات دو چندان، راه را بر كاروان حسيني مي بندند و آنها را به ناحيه اي بياباني رهنمون مي كنند.
با حضور دو كاروان تعزيه خوان ' اوليا و اشقيا ' كه با تشريفات خاص درحركت هستند، تعدادي از كودكان كه لباس فرشتگان را پوشيده اند، قبيله عشق را بدرقه مي كنند.

هر کاروان بوسيله پرچمهايي برافراشته از هم مشخص شده و هرکدام نيز با نوعي از دسته هاي موزيک همراهي مي شوند.

خيمه ها در طول مسير کاروان در طبق هايي که با پارچه سبز پوشيده شده توسط کودکاني که لباس فرشتگان پوشيده اند حمل مي شود.

تهيه خيمه ها نيز نذر اهالي است که چون به حاجت خود رسيدند پارچه اي را به هيئت آورده و توسط خياطان هيئت که اغلب آنها بانوان هستند دوخته مي شود.

كاروان شبيه خوانان، مسير خيابان اصلي شهر را به طرف ضلع غربي امامزاده محمد(ع) طي مي كنند تا به جايگاه مخصوص خيمه هاي حسيني مي رسند و آنگاه هريك از شبيه خوانان با رجز خواني، خيمه اي را برپا مي كنند.

******************

عصر يازدهم ، هنگامه عطش و آتش

خيمه كوبي روز هشتم، مقدمه اي است براي مراسم خيل عرب عصر يازدهم محرم. در اين روز انبوهي از جمعيت را مي توان ديد كه از صبح در ميدان 20 هكتاري تعزيه بر روي پشته هاي خاك نشسته اند تا بعداز ظهر شود و شبيه خوانان به تعزيه خواني بپردازند.

از آن نيمروز داغ كه آسمان كربلا به خون شش ماهه ابي عبدالله رنگين شد و زمين تفتيده نينوا از خون فرزند رسول الله سيراب شد، آتشي بر جان افتاد كه هنوز كه هنوز است، قافله عاشقان در جوش و خروش است.
قريب يك قرن است كه مردم مومن نوش آباد، چون به عصريازدهم محرم مي رسند، حماسه رويارويي حق در برابر باطل را با شيوا ترين تصوير به قضاوت نسل ها و عصرها مي گذارند تا مباد آنكه اين شعله خاموش شود.
مردم اين شهر، بنا به سنت ديرين خود، درعصر يازدهم محرم، با اجراي آيين خيمه برداري، رسالت سيد مظلومان عالم را بلندتر از هر زمان فرياد مي كنند، كه حيات، جزعقيده و جهاد نيست و براي اصلاح امور امت بايد از جان گذشت.
يك قرن است كه در يازدهمين روز محرم، هزاران ايراني، به شمالي ترين نقطه استان اصفهان سفر مي كنند تا درمراسم خيمه برداري نوش آباد شركت كنند و نه سرماي استخوان سوز زمستان و نه گرماي طاقت فرساي تابستان كوير نتوانسته مانع از اين حضور عاشقانه آنان شود.
آغاز اين مراسم، تعزيه شهادت حضرت حسين بن علي (ع) است، و در اين معركه، اصحاب شقاوت را مي بيني كه پيراهن شريفش را ' اسحاق بن حيوه حضرمي' مي برد و عمامه آن حضرت را ' اخنس بن مرثد ' و نعلينش را ' اسود بن خالد '.
مي بيني كه 'بجدل بن سليم' انگشت حضرت را قطع مي كند، تا انگشترش را به عنوان غنيمت بردارد.
زره آن حضرت را ' عمرسعد ' مي ربايد و شمشيرش را ' جميع بن الخلق اودي ' ميبرد.
پس آنگاه لشگريان يزيد، آنان كه سواره اند، پيكر شهدا را با ' سُُم اسبان ' جهل و ناداني خود گرفته و آنان كه پياده اند، با نيزه و سنگ بر پيكر شهدا مي تازند و انبوهي از جمعيت است كه زنان و كودكان را با تازيانه مي نوازند و خيمه ها را در جهل و كين خود به آتش مي كشند.
آن هنگام كه آتش خيمه ها نشست و ' آل الله ' را سوار بر شتر بي جهاز به اسارت بردند، جماعتي را مي بيني كه سر و روي خود را با پارچه سياه پوشانده اند و تكه هايي از چوب ني را از بالاي سر برهم مي زنند و به ميدان مي آيند، مي گريند و مي گردند و نوحه سر مي كنند:
اي خيل عرب، خيل عرب، حرمت از اين كشته بداريد.
هرچند شهيد است، غريب است، به خاكش بسپاريد.
اينان، حماسه زنان بني اسد را باز آفريني مي كنند كه چون بي وفايي مردان را ديدند، به ياري ميهمان كربلا آمدند اما زودا كه خنجر شمر، حنجر حسين بن علي (ع) را بريد و گلوي عطشناك طفل صغير را تير حرمله در هم دريد.
' زودا ' كه زينب درغروب عصر يازدهم، از ميان آتش و دود، نداي غربت ' يا اَبَتاه ' برآورد. زودا كه طفلان حرم نبوي، با پاي برهنه در ميان خار ها استغاثه ' يا اُماه ' برآورند.
چه مصيبتي است كه بازآفريني آن هم بعد از 1400سال، تكرار مظلوميت و معصوميت خاندان پيغمبر خداست.
و چه مظلوميتي در طنين ' هل من ناصر حسين (ع) ' نهفته است ...

************************

كُتَل

خانواده هاي نوش آبادي، بنا به سنتي ديرين، به قصد ادب به آستان اهل بيت (ع)، نذر مي كنند كه فرزند خردسال خود را كتل كنند و اين آيين نيز آداب خاصي دارد.

كتلداران، كودك خود (ع) را لباس سفيد عربي پوشانده، برسرش، سربندي با يكي از اسما مقدس ائمه مي بندند، گونه هاي او را قرمز كرده و براسبي آذين كرده، سوار مي كنند.

اسب كتل، معمولا به رنگ سفيد انتخاب مي شود كه قاليچه اي بر روي آن مي اندازند. بر قسمت جلوي زين اسب، دو كارد يا چاقو بصورت ضربدري مي بندند و براي حفاظت كودك، تيغه آنرا با پارچه مي پوشانند و بر سر كاردها نيز ميوه هاي سيب و پرتقال قرار مي دهند. بر پيشاني اسب دو آيينه مي بندند و بر قسمتهايي از بدن اسب، كه پوشيده نيست، رنگ قرمز مي زنند.

در دو طرف اسب، سه نوجوان كه لباس مخملين پوشيده اند و چوب در دست دارند، حركت كرده و يك نفر نيز سوار بر اسب، با يك دست كودك را در بغل گرفته و با دست ديگر چتري بر سر او نگه مي دارد.

پدر كودك نيز به همراه كتل، تنگي از شربت در دست گرفته و از مردم پذيرايي مي كند.

كاروان كتل ها، در روز عاشورا، از حسينيه هر محل تا امامزاده محمد(ع) كه محل تجمع و عزاداري است پيشاپيش هيات سينه زني حركت مي كنند. و درپايان مراسم عزاداري كه در صحن امامزاده انجام مي شود، خانواده صاحب كتل از همسايگان و ميهمانان پذيرايي مي كند.

************************

هيات سادات

از ويژگيهاي عزاداري منطقه كاشان، اين است كه سادات، شالهاي سبز به گردن انداخته و در مجالس سوگواري شركت كنند، علاوه براين، سادات نوش آباد، در صبح روز يازدهم محرم، هيات سادات را برگزار مي كنند.

رسم بر اين است كه، مردان با شال سبز و زنان با روسري سبز شركت مي كنند.

***********

پنجه بندي

از ديگر آيين هاي سنتي عزاداري نوش آباد، پنجه بندي است كه توسط زنان انجام مي شود. پنجه، دو قطعه چوب به شكل صليب است كه يك ماكت مسي شبيه دست بر روي چوب عمودي نصب مي شود.
چوب عمودي پنجه، 5/1 متر و چوب افقي، نيز 5/0 متر اندازه دارد كه بوسيله پارچه هاي رنگي تزيين شده و آيينه اي بر روي آنها نصب مي شود. در ايام محرم و صفر، پنجه، در گوشه هاي حسينيه نصب مي شود و پس از آن باز شده تا محرم سال بعد در صندوقخانه صاحب آن نگهداري مي شود.

***************

توغ برداري

 توغ، يك تيغه فولادي شامل دو قسمت است. قسمت بالايي آن، شبيه تيغه مياني علم است كه با تصاوير زيبا قلمزني شده است و قسمت پاييني آن يك ميله آهني به اندازه تقريبي 5/ا متراست كه چند روز مانده به محرم، توسط افرادي خاص و به طرز ماهرانه اي با پارچه هاي گران قيمت آذين شده و به حسينيه محل آورده مي شود.
توغ برداري از مراسم مخصوص روز عاشورا است كه توسط چند نفر از افراد در جلو هيات حمل مي شود.
امروزه توغ برداري روبه فراموشي نهاده و تعداد توغ بندان، كمتر از انگشتان يك دست است. هرچند كه توغ به شكل ايستاده و عمودي حمل مي شود اما در منطقه كاشان، توغ را خميده برمي دارند و دليل آن، ناظر بر روايتي است كه در روز عاشورا، امام حسين(ع) به هنگام شهادت حضرت اباالفضل العباس(ع) فرمود: ' الآن انكسر ظهري' و اعتبار اين سخن، توغ را خميده حركت مي دهند.

 

 

  نوشته شده در  جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۱ساعت 7:24  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره.
اما ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می‌کرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می‌کرد.
تا این که مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملا نصرالدین را آن طور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه ی طلا را بردار.این طوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد:ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه ی طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم.شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.

نتیجه اول  حکایت : دیدگاه بازاریابی استراتژیک
ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی ترکیبی بازاریابی، قیمت کم‌ تر و ترویج، کسب و کار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد.او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می‌کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌کند که به او پول بدهند .

«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»

نتیجه دوم حکایت: دیدگاه سیستمی اجتماعی
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانست که مردم، گدایی یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
« اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد.»

نتیجه سوم حکایت: دیدگاه حکومت ماکیاولی
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشت. او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
« اگر بتوانی ضعف های مردم را بفهمی می توانی سر آن ها کلاه بگذاری ! و آن ها هم مدتی لذت خواهند برد! »

 رسول الله  فرمود: «کما تکونوا یولی علیکم»  هر طور باشید، همانگونه بر شما حکومت میشود.
کنز العسال ح ۱۴۹۷

از ماست، که بر ماست

  نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:24  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
سال ها بعد از آنکه "ریزعلی خواجوی" در یک شب سرد زمستانی، مسافران یک قطار را از مرگ نجات داد، یک بار دیگر همین ماجرا در یک ظهر گرم کویری توسط یک آتش نشان نوش آبادی تکرار شد

 محمد چاوشیان که آن روز "دوشنبه گذشته" نوبت استراحت خود را در یک شرکت مصالح فروشی به جای یکی از رانندگان کار می کرد، در حالی که هوا به ۳۸ درجه رسیده بود برای تحویل سفارش به طرف معدن شن و ماسه کاشان در حرکت بود.
او بعد از عبور از پل زیرگذر راه آهن سراسری در محور نوش آباد به کاشان، متوجه کمباینی شد که در روی ریل راه آهن از حرکت باز مانده و در جای خودش ایستاده بود.
مسیر راه آهن سراسری تهران – جنوب در شمال کاشان به گونه ای است که بین مزرعه های زراعی و منزل مسکونی کشاورزان واقع شده و کشاورزان باید هر روز از روی ریل گذشته و به مزرعه خود برسند.
آن روز کمباین که از روی ریل راه آهن می گذشت، درست در روی ریل، اهرم چرخ هایش شکسته و تلاش صاحب آن و کشاورزان همراهش نیز فایده ای نداشت.
آتش نشان جوان، بر حسب وظیفه انسانی خود به کمک می آید اما از دست او نیز کاری ساخته نیست که ناگهان صدای مبهم حرکت قطار به گوش می رسد و یکی برای آگاه کردن لکوموتیوران باید کاری بکند.
محمد چاوشیان، بدون از دست دادن فرصت، پارچه های رنگینی را در دست گرفته و با حرکت دادن آن و با تمام توان خود در روی ریل راه آهن به طرف قطاری می دود که دهها مسافر آن در خواب نیمروزی فرو رفته اند.
آتش نشان نوش آبادی، در آن هوای گرم، مسافتی حدود ۵۰۰ متر را به طرف غول آهنین دوید تا لکوموتیوران را متوجه خطر کند و با این اقدام فداکارانه او بود که قطار در نزدیکترین فاصله به کمباین ایستاد.
وقتی قطار ایستاد، لکوموتیوران با نگاهی حق شناسانه به طرف محمد چاوشیان آمد و از این اقدام به موقع او تشکر کرد اما آتش نشان جوان که از سلامت مسافران قطار و کشاورزان مطمئن شد، در شلوغی جمعیت راه خود را گرفت و سوار بر کامیون دوستش به راه افتاد.
مسافران از خواب خود بیدار شدند، مسوولان راه آهن از راه رسیدند، کشاورز قانون شکن جریمه شد، اما هیچکسی آتش نشان جوان را ندید و نشانی نیز از او نپرسیدند و این خبر موقعی پخش شد که چند روز بعد، صاحب مصالح فروشی، علت دیر رسیدن مصالح را از راننده جایگزین پرسید.
محمد چاوشیان، متولد سال ۱۳۵۶ است و از سال ۱۳۸۲ در آتش نشانی نوش آباد مشغول به کار شده است.
اگر قطار واژگون می شد و خدای ناکرده حادثه ای اسفبار به بار می آورد، باز همه چیز بی صدا خاموش می شد

لينك خبر ايمنا

  نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:28  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

با آغاز سال جدید تحصیلی در مهرماه امسال، کلاس ششم در مدارس ابتدایی ایجاد خواهد شد تا گام نخستینِ اجرای سیستم 6-3-3 نظام آموزشی کشور برداشته شود. با اجرای این سیستم و حذف کلاس اول راهنمایی، جمعیت بسیاری از مدارس راهنمایی در شهرستانهای ایران به کمتر از 200 نفر کاهش یافته و به طور رسمی، معاونتهای اجرایی و فناوری  و حتی پرورشی در کمتر از دو سال از ایجاد آنها، حذف خواهد شد، به عبارت دیگر، ابتکار شایسته مقام عالی وزارت برای اجرای تحول ساختاری و مدرنیزه شدن مدارس ایران در آغاز راه بی اثر خواهد ماند که تامل و تدبر برنامه ریزان را می طلبد.

1-    با حذف کلاس اول و کاهش مجموع ساعتهای درسی در مدارس راهنمایی، بسیاری از همکاران با کمبود ساعت تدریس مواجه خواهند شد که به این تعداد باید معاونان اجرایی و  فناوری را نیز اضافه کرد که در نتیجه آن، هم مدیران آموزش و پرورش را با مشکل سازماندهی مواجه کرده و هم اینکه بسیاری از فرهنگیان ما را با استرس و اضطراب بلاتکلیفی دچار خواهد ساخت که در سطح کلان، مساوی تحمیل هزینه سنگین مادی و معنوی بر نظام آموزشی کشور است.

2-    در طی دو سال گذشته، هزینه های بالایی در جهت آموزش معاونان اجرایی و فناوری صرف شده است که با حضور این دو گروه در کلاس درس، این میزان هزینه، بی فایده شده و دوباره مسوولیت آنها به کارشناسان ادارات آموزش و پرورش تحمیل خواهد شد که علاوه بر معطل ماندن برنامه ریزیهای مدارس در خصوص سازماندهی دانش آموزان و امور اتوماسیون مدرسه، نقض کننده سیاستهای کوچک سازی دولت و مشارکت پذیری فرهنگیان در جهت اجرای اهداف نظام آموزشی است.

3-    حرکت آموزش و پرورش به طرف اتوماسیون و ضرورت کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در محیط های آموزشی نیازمند یک نیروی متخصص و آشنا با مهارتهای سخت افزار و نرم افزار رایانه در کنار معلم است که با حذف معاونان اجرایی و فناوری مدارس، استفاده از فناوری مدرن با مشکل مواجه شده و سرانجام آن، حذف تکنولوژی آموزشی از جریان تدریس و فرآیند آموزش است که یک عقب گرد تاریخی از هدف گذاری و سیاستهای سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش در آغاز راه قلمداد می شود.

با این اوصاف، اگر شرط جمعیت دانش آموزی مدارس از 200 نفر برای تصدی معاون اجرایی و فناوری، به 150 نفر  کاهش یافته و اصلاح شود، ضمن آنکه چنین مشکلی پیش نخواهد آمد، بلکه گام اول در جهت اجرای سند تحول و کیفیت بخش نظام آموزشی با اقتدار و موفقیت برداشته خواهد شد.

  نوشته شده در  شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱ساعت 14:36  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند. شما امواج الکترومغناطیس که از تجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و نمی توانید از آنها فرار کنید را دریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند. شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید. به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید!

 که دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش جهت خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به دبدن آسیب می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید‌؛ نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی بود!

تحقیقات وی نشان میداد که سجده کردن به سمت کعبه بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن انسان است.با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین،‌ زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد. اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و آسیبی به مردم نرسانند. آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند‌، این است:
بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید،‌ حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، ‌مرکز زمین مکه است!
آری،‌ کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله مسلمانان جهان،‌ بهترین راه تخلیه سیگنال های مضر از بدن است. این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده می کنند،‌ بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه می کنند.

چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، ‌حکمت احکام اسلامی هم برایش گشوده می شد،‌ اما افسوس که علم آدمی ناقص است و اسرار طبیعت بسیار.
کلمه ا آرامش بخش است!

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «ا» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،‌ موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.
این پژوهشگر غیر مسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: « پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه «ا» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه «ا» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،‌موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می کردم، ‌از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر ا کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم،‌ زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده،‌ ناامید و نگران،‌ تاثیری چشمگیر و عجیب بود
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد حرف الف که کلمه ا با آن شروع می شود،‌ از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود‌، به ویژه اگر تکرار شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف لام که حرف دوم ا است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه ا تشدید دارد،‌ در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف «ها» حرکتی به ریه می دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرمایدالذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

  نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:13  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

هر چیزی که نگهبان آن بیشتر باشد استوار تر گردد مگررازکه نگهدار آن هرچه زیادتر باشد ، آشکار تر . . . (افلاطون)

بعضی ها آنقدر فقیر هستند ، که تنها چیزی که دارند پول است

در دنیا باشید ، ولی با دنیا نباشید در دنیا زندگی کنید، ولی از دنیا بگذرید

ذهن مثل چتر نجات است ، وقتی عمل می کند که باز شده باشد

زمین خوردن چه زیباست اگر هدف بوسیدن خاک پای مادرت باشد

. زبانت ز عقلت حکایت کند / بیانت ز فضلت روایت کند تو را نیست گر عقل و فضل و ادب / ز گفتار بیهوده بربند لب‏

استفاده به موقع از فنجانی آب ، مهیب ترین آتش سوزی را مهار می کند

چو با ابلهان کَس شود همنشین / تو او را به چشم بزرگى مبین‏ سزد گر شود خوار و درمانده او / ز نزد همه دوستان رانده او

عجیب است که انسان نه می تواند برای تولدش شادی کند و نه برای مرگش عزا بگیرد

سزد گر خردمند با بذل مال / کند خویش ممدوح اهل سؤال‏ بپرهیزد از خوارى خواهش او / کند با قناعت خود آرایش او

هرگز از رودی که خشک شده است به خاطر گذشته اش سپاسگذاری نمیکنند

بزرگان خود را گرامى شمار / تو را گر بود جان من این شعار کنند از تو کوچک تران احترام‏ / به نیکىّ و خوبى برند از تو نام‏

 ریشه” گلی است که به شهرت پشت کرده است . . . جبران خلیل جبران

«عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی» . . . (ادگارمون )

کسى را بود عزّت و احترام / که باشد فروتن چو دارد مقام‏ کند پیشه افتادگى آن بلند / بپرهیزد از نخوت آن ارجمند

نگاه به کار مفیدم، کَس نمی کند هزار دیده منتظر یک اشتباه من است

برو تکیه بر حکم تقدیر کن / نه چون جاهلان ترک تدبیر کن‏ چو کس را رضایت بود بر قضا / شود از غم و رنج گیتى رها

در تله ی تعصبات دیگران گرفتار نشوید که این زندگی کردن با حاصل تفکرات آنهاست استیو جابز

چو بر دوستان خرده گیرد کسى / سرانگشت حسرت بخارد بسى‏ گریزند از او دوستانش زیاد / برندش همه دوستى را ز یاد

تو را گر نکوهیده باشد روش / کند دشمن و دوستت سرزنش‏ شوند از تو اطرافیان تو دور / کجا دوست بتوان گرفتن بزور

 

  نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:0  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 
شرق: در هشت‌كيلومتري شمال كاشان قرار دارد. در كتاب تاريخ قم آمده كه اين مكان اقامتگاه انوشيروان پادشاه ساساني بوده و در اصل انوش‌آباد نام داشته است. باستان‌شناسان معتقدند اين محل از جمله مراكز عمده مسكوني فلات ايران بوده است.
با اين حال به دليل موقعيت نامساعد جغرافيايي و مجاورت در كنار كوير مركزي و در معرض توفان‌هاي شن روان از يك سو و از سوي ديگر سيلاب‌هاي مخروب رودهاي دامنه بالادست، آثار زيادي بر جاي نمانده است. اين شهر زيرزميني در سال 1383 در پي فعاليت‌هاي عمراني يكي از سكنه نوش‌آباد كشف شد. به طوري كه سكنه به دنبال حفاري چاه فاضلاب به دالان‌هايي برخوردند كه به طور دقيق شناسايي نشده بود به اين دليل مردم و شهرداري نوش‌آباد با پيگيري از مسوولان ميراث فرهنگي خواستند تا كاوش‌ها را در اين دالان‌ها آغاز كنند.
به دنبال اين مساله اهالي شروع به حفاري در زير خانه‌هاي خود كردند با اعتقاد به اينكه چون در ملك شخصي خودشان اين كار صورت مي‌گيرد بنابراين منع قانوني ندارد و به اين ترتيب خساراتي را به اين شهر وارد كردند. از طرف ديگر فاضلاب نوش‌آباد طي سال‌ها به درون چاه‌هاي اين شهر زيرزميني راه پيدا کرد و قسمت‌هايي از آن را تخريب و هواي شهر را مسموم كرد كه مسوولان ميراث فرهنگي با جديت با هر دو مورد برخورد كردند.
شهر زيرزميني نوش‌آباد شهري سه‌طبقه است و كاملا دست‌ساز كه طبقه اول آن در عمق سه‌متري و طبقه سوم در عمق 16متري از سطح زمين ساخته شده و ارتفاع هر طبقه حدود 180 سانتي‌متر است. حدس باستان‌شناسان بر اين است كه اين شهر تا 15هزارمتر مربع وسعت داشته باشد. در اين شهر زيرزميني اتاق‌هايي با ابعاد مختلف ساخته شده كه بعضي داراي سكو هم هستند و راهروهايي باريك آنها را به هم وصل مي‌كند. راه ارتباطي طبقات چاه‌هاي عميقي است كه علاوه بر آن تهويه هوا را هم انجام مي‌دهد. اما بعضي چاه‌هاي ارتباطي انحرافي است و راه به جايي ندارد.
اتاق‌ها داراي سرويس بهداشتي است و هر اتاق پايه شمع و مشعل در كنار ديوار دارد.
اگرچه بر اساس برخي گمانه‌زني‌ها گفته مي‌شود احتمالا اين شهر زيرزميني در زمان ساسانيان محل مخفي شدن اقليت‌هاي مذهبي بوده است. اما شواهد حاكي از آن است كه اين شهر در دوران حمله مغول بسيار مورد استفاده قرار مي‌گرفته و حتي تا اواخر دوره قاجار هم ادامه يافته است. در اين دوران مردم نوش‌آباد از دست راهزني به نام نايب حسين مدت‌ها در اين شهر زندگي مي‌كردند و گاهي هم از گرسنگي در همان جا مي‌مردند.
نايب حسين بعد از كشتارهاي فراواني كه در نوش‌آباد انجام داد با نيرنگ دربار قاجار به تهران فراخوانده و پس از دستگيري در يكي از ميادين تهران به‌دار آويخته مي‌شود. مرگ وي سبب مي‌شود تا مردم نوش‌آباد به تدريج شهر زيرزميني را فراموش كنند. راه‌هاي ورودي به اين پناهگاه در محل‌هاي پررفت و آمد شهر مانند بازار، قنات، مساجد و بعضا خانه‌ها قرار داشته تا در صورت بروز خطري مردم بتوانند به سرعت از گزند نيروي مهاجم در امان بمانند.
ورودي‌هاي در نظر گرفته‌شده به صورت هنرمندانه‌اي پس از عبور از آن پوشيده مي‌شدند به گونه‌اي كه هيچ اثري از آنها به چشم نخورد. هر كدام از اين طبقه‌ها به وسيله چاه‌هاي عمودي به هم ارتباط دارند. براي ساخت اين شهر زيرزميني هيچ‌گونه مصالحي به كار نرفته است و به نظر مي‌رسد تا اواخر دوره قاجار هم مورد استفاده قرار مي‌گرفته. فضاي داخلي علاوه بر اتاق‌هاي تودرتويي كه به وسيله راهروهاي خاص به يكديگر متصل مي‌شوند، شامل دستشويي‌ها، محل‌هايي براي قراردادن چراغ به منظور تامين روشنايي و همچنين ساختارهايي براي به دام انداختن دشمن در صورت ورود به اين پناهگاه است. سفال‌هايي مربوط به قرن هفتم هجري قمري از نوش‌آباد به دست آمده ولي احتمالا قدمت آن به قبل از اسلام برمي‌گردد. اين شهر زيرزميني محلي براي اختفا از دست دشمنان و ادامه زندگي در زمان محاصره بوده است. در نزديكي اين دالان‌هاي تودرتوي زيرزميني يك قلعه روي زمين قرار گرفته كه به قلعه «سيزان» معروف است و به احتمال زياد از درون اين قلعه راهي به شهر زيرزميني وجود دارد

روزنامه شرق هشتم خرداد91

  نوشته شده در  سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۱ساعت 8:19  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

درس های زندگی حاصل برآیند تجربه های ما و اطرافیان مان است، مسلما پایانی ندارد و در هر سنی قابل یادگیری و تکرار است در اینجا چند درس مهم اشاره شده است، شما می توانید درس هایی به آن بیفزایید:

 از کاه کوه نسازید

بسیاری مواقع درگیر مسایلی می شویم که به خودی خود چندان اهمیتی ندارد، ولی به خاطر نگاه قضاوت گر و بدبین ما مساله، پیچیده می شود و سختی هایی را برای زمان حال و آینده ایجاد می کند.

 زندگی می تواند غیرقابل پیش بینی باشد

آیا تاکنون این ضرب المثل را شنیده اید: «آمد به سرم از آنچه می ترسیدم» گاهی اوقات در طول زندگی خود درگیر مسایلی می شویم که هرگز انتظارشان را نداشته ایم و شاید دیگران را به خاطر آن موضوع مورد شماتت و انتقاد قرار داده باشیم. همیشه، همه چیز آن طور که در تصور ماست پیش نمی رود، پس منتظر غیرمنتظره ها باشیم. این نگاه به ما کمک می کند هنگام مواجهه با مسائل خاص دچار شوک و بهت نشویم و نیز شرایط دیگران را بیشتر درک کنیم.یکی از نامطلوب ترین کلمات در هر زبانی، کلمه «من» است

داشتن اعتماد به نفس و رضایت از خویشتن بسیار مطلوب است، اما دائما از خود گفتن، از موفقیت های خود صحبت کردن و از خود متشکر بودن، بیشتر مشخصات یک فرد ازخودراضی است تا یک فرد با اعتماد به نفس.

 روابط انسانی از هر چیزی مهم تر است

داشتن روابط سالم انسانی در زندگی هر فرد از مهم ترین امتیازات محسوب می شود. اگر فردی برای رسیدن به موفقیت و امکانات اقتصادی و موقعیتی روابط انسانی خود را فدا کند، در حقیقت این موفقیت یک موفقیت حقیقی نیست. بدون عشق و حمایت خانواده و دوستان زندگی حتی در شرایط مالی ایده آل، سرد و بی روح است. پیش از حرکت در جاده موفقیت اولویت هایمان را مشخص سازیم تا روابط را فدای موقعیت نکنیم.

هیچ کس نمی تواند موجب شادی شما شود

شاد بودن و آرامش خیال مسوولیت خود شما است نه هیچکس دیگر. هرکدام از ما بایستی بتوانیم با شناخت بهتر خویشتن، نقطه رضایت و تعادل را در خودمان پیدا کنیم. ارتباطات ما کیفیت زندگی ما را ارتقاء می بخشد و آن را غنی تر می سازد اما مستقیما موجب خوشحالی ما نمی شوند بلکه خودمان سبب ساز شادی خود هستیم.

 مراقب کلمات و رفتار خود باشید

طرز تفکر، کلمات مورد استفاده و رفتار ما شخصیت ما را می آفریند. همواره فردی باشیم که به خاطر آنچه هستیم از خودمان رضایت داشته باشیم و خانواده و آشنایانمان در کنار ما احساس افتخار کنند.
خودتان، دوستانتان و حتی دشمنانتان را ببخشید

همه ما انسانیم، بنابراین گاهی بیراهه می رویم یا اشتباه می کنیم. چنانچه این اشتباه تکرار نشد و احساس پشیمانی به همراه داشت قابل بخشیدن است. درگیر شدن دائم با خطاهای خودمان و دیگران زندگی را بسیار سخت می سازد.
خنده بر هر دردی دواست

هر روز خود را به شکلی برنامه ریزی کنید که برای شادبودن و پرداختن به طنز جایی وجود داشته باشد.

نیروی پشتکار را جدی بگیرید

هیچ وقت تسلیم نشوید، همیشه هدف ها و رویاهایتان را زنده نگه دارید. حفظ انگیزه و استمرار در انجام کارها یکی از شروط موفقیت است. پشتکار در نهایت شما را به همه چیز می رساند.

 استفاده طولانی از تلویزیون، کامپیوتر و فضاهای مجازی موجب فرسودگی و آسیب روانی می شود

بخش قابل توجهی از زندگی انسان امروز صرف تماشای تلویزیون و ارتباط با اینترنت می شود. این سبک زندگی اگرچه دستاوردهای مثبتی نیز دارد ولی درصورت استفاده نامناسب مضرات خاص خود را دارد. متاسفانه این روزها، مطالعه کتاب، استفاده از منابع مطالعاتی صحیح و ورزش کردن کمی رنگ باخته است. بیایید دوباره اولویت هایمان را تعریف کنیم.

 شکست را بپذیرید

هریک از ما یک یا چندبار در مسیر هدف هایمان شکست خورده ایم. شکست معلمان بزرگی در زندگی هستند و اشتباهاتمان را به ما نشان می دهند و عملکردمان را تصحیح می کنند. توماس ادیسون نگرش بسیار خوبی نسبت به شکست داشت، او می گفت: من شکست نخورده ام بلکه ده هزار راه متفاوت پیدا کرده ام که موثر واقع نمی شود.

 از اشتباهات دیگران بیاموزید

ضرب المثلی می گوید: «عاقل آن است که از اشتباهات خود بیاموزد و عاقل تر کسی است که از اشتباهات دیگران نیز می آموزد». بنابراین همواره و در هر شرایطی آماده و پذیرای یادگرفتن باشید.
به دیگران محبت و عشق بورزید

زندگی کوتاه است بنابراین از اینکه به دیگران بگویید دوستشان دارید، هراسی نداشته باشید. در ارایه و دریافت عشق سخاوتمند باشید. دوست بدارید و دوست داشته شوید.
همواره به گونه ای زندگی کنید که خودتان به وجود خود افتخار کنید

سعی کنید در هر سمتی که هستید بهترینی باشید که می توانید، بهترین همسر، بهترین والد، دوست، رئیس، کارمند، دانشجو و بدین طریق از دنیا، جهان بهتری بسازید.

و در نهایت به خاطر بسپارید که در مدرسه درسی را می آموزید، سپس آزمون می دهید، در حالی که در زندگی ابتدا در آزمون شرکت می کنید و سپس درس را می آموزید، آزمون های زندگی را جدی بگیرید...

 راستی چه کسی مقصر است؟

آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که دائما انگشت اشاره خود را به سمت دیگران نشانه گرفته اید و همه کس و همه چیز را مسبب مشکلات خود می دانید؟ آیا استادتان باعث شده در امتحان نمره کم بگیرید؟ آیا دوستان ناباب باعث مشکلات فعلی شما شده اند؟ آیا والدین تان در تربیت شما ضعیف عمل کرده اند؟ راستی چرا عادت کرده ایم دائما دیگران را سرزنش کنیم و آنها را عامل مشکلات خود بدانیم؟ چرا سهم خودمان را در بروز مشکلات نادیده می گیریم؟ دلایل زیادی وجود دارد که ما دوست داریم از سهم خودمان بکاهیم یا حتی نادیده اش بگیریم. در اینجا به چند دلیل عمده اشاره می کنیم:

 1) یکی از دلایلی که دائما دنبال مقصر می گردیم این است که حقیقتا هنوز بزرگ نشده ایم. معمولا کودکان وقتی مقصر شمرده می شوند به سرعت دیگری را مقصر اصلی خطاب می کنند. گویی در بعضی مواقع طبق همان عادت دیرینه کودکی خود عمل می کنیم و با مقصر شمردن دیگری بار خود را سبک می کنیم.

 2) گاهی این عادت را از اطرافیان خود یاد گرفته ایم و به عبارتی الگوبرداری کرده ایم. مثلا ممکن است والدین، معلمین یا بزرگسالانی که در اطراف ما بوده اند هرگز مسوولیت هیچ مشکلی را برعهده نمی گرفته و دائما دیگران یا ما را مقصر شمرده اند. بدین ترتیب ما نیز تابع همین الگو شده ایم و همین رفتار را تکرار می کنیم.

 3) اگر فرد مسوولیت پذیری نباشیم ممکن است مثل هر کار دیگری بار مشکل خود را نیز بر دوش دیگران بیندازیم و به جای حل مشکل با سرزنش دیگران وقت خود را تلف سازیم.

 4) گاهی اوقات هم برای فرار از بار احساس گناه، به خودمان می قبولانیم که ما مقصر نبوده ایم.

 چرا باید از سرزنش دیگران دست برداریم؟

هیچ فردی صددرصد درست یا غلط فکر و عمل نمی کند، هر فردی براساس ارزش های فردی و باورهای درونی خود روشی خاص برای فکر کردن و عمل کردن دارد. بهتر است به جای اینکه سعی کنیم اشتباهات را پیدا کنیم با هدف حل مساله نگاه عمیقی به موضوع داشته باشیم، در نهایت خودمان مسوول ایم.

سرزنش دیگران به خطار یک مشکل شخصی، خبر از ناپختگی روانی و انکار مشکل می دهد. حتی اگر فکر می کنید کسی مشکلی در زندگی شما ایجاد کرده است، خود شما در نهایت مسوول اید و به جای تمرکز بر اینکه چه می خواهید بیشتر متمرکز بر اشتباهات و مشکلات موجود می شوید.

 چگونه بازی سرزنش را متوقف کنیم

1) با ذهن باز فکر کنید

به مشکلات تکرار شونده یا مسائلی که به اشکال مختلف در موقعیت های متفاوت و با افراد متفاوت در زندگی تان رخ داده است توجه کنید.

 سوال: عامل مشترک در بین این مشکلات چیست؟

نکته: شما همه جای این موارد حضور داشته اید.

 2) به قدم بعدی فکر کنید

شما قادر نیستید گذشته را پاک کنید یا افراد را تغییر دهید. پس به جای گرفتارشدن در دام «چرا چرا چرا» به «چگونه» بیندیشید و به فکر قدم بعدی باشید. شما می توانید خودتان را تغییر دهید و با تغییر چیزهایی در زمان حال، آینده متفاوتی را رقم بزنید. کنترل مواردی را که مربوط به شما می شود در دست بگیرید. شما می توانید بر روی نگرش خود کار کنید و تغییرات چشم گیری بر نحوه تفکر و رفتارتان ایجاد کنید.

 3) بعضی مسائل را رها کنید

به هر مساله کوچکی گره نخورید، برخی موضوعات ارزش جدی گرفتن را ندارند، دیگران را ببخشید، تجربه بیاموزید و حرکت کنید، توقف در ایستگاه چرا؟ چرا؟ عمرتان را تباه می سازد

 

  نوشته شده در  دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:15  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

 ابتدا روی عکس راست کلیک کرده و گزینه openwith را انتخاب می کنیم

سپس گزینه  Microsoft office picture manager را انتخاب م یکنیم

 در بالای عکس گزینه  edit pictures   را انتخاب کرده

و در کادری که باز می شود،   compress pictures  را انتخاب کرده

و یکی از گزینه های  webpages  یا   email messages   را ok  کرده و

 سپس از منوی  file  و گزینه  saveas آنرا ذخیره کرده

و سپس عکس را attach می کنیم.

  نوشته شده در  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:51  توسط جلیلی نوش آبادی.  | 

سال 1973 من مدیر پروژه برنامه ساخت و پرتاب ماهواره هند شدم. هدف ما قرار دادن ماهواره هند در مدار تا سال 1980 بود. به من بودجه و نیروی انسانی لازم داده شد و صراحتاً به من گفته شد که تا سال 1980 باید ماهواره را به فضا پرتاب کنیم. هزاران نفر با هم در تیم های علمی و فنی برای دستیابی به هدف کار می کردند.

ماه آگوست سال 1979، ما اطمینان داشتیم که برای پرتاب آماده هستیم. به عنوان مدیر پروژه، من به مرکز کنترل پرتاب رفتم. چهار دقیقه قبل از پرتاب، کامپیوتر شروع به تست موارد تنظیم شده در چک لیست کرد. یک دقیقه بعد، برنامه کامپیوتری تست را متوقف کرد؛ نمایشگر خبر از اشکال در برخی از مولفه های برنامه می داد. متخصصان همراه من گفتند که جای نگرانی نیست؛ آنان محاسباتی انجام دادند و گفتند که می توانیم ادامه دهیم. بنابراین برنامه کامپیوتری را متوقف کردم و وضعیت را به حالت دستی تغییر دادم و دکمه پرتاب راکت را زدم. در مرحله اول همه چیز خوب کار کرد. در مرحله دوم اشکالی پیش آمد و راکت به جای اینکه به سمت فضا حرکت کند در خلیج بنگال سقوط کرد. این یک شکست بزرگ بود!!

پرتاب ساعت 7 صبح انجام شده بود و رئیس سازمان تحقیقات فضایی هند ساعت 7 و 45 دقیقه صبح یک کنفرانس خبری با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی ترتیب داد و خود پشت تریبون قرار گرفت و گفت که مسئولیت این شکست را به عهده می گیرد. او گفت که تیم تحت رهبری او در این مدت سخت کار کرده اند اما پشتوانه فنی بیشتری نیاز بوده است. او به رسانه ها اطمینان داد که سال بعد یک پرتاب موفق خواهند داشت. من مدیر پروژه بودم و این شکست، به دلیل کوتاهی و اشتباه من بود، اما او به عنوان رئیس سازمان، مسئولیت شکست پرتاب را به عهده گرفته بود.

سال بعد، در جولای 1980، دوباره پرتاب ماهواره را اجرا کردیم و این بار موفق شدیم. مردم همه خوشحال بودند. دوباره یک کنفرانس خبری برگزار شد. رئیس سازمان تحقیقات فضایی من را به کناری کشید و گفت: «امروز تو کنفرانس خبری را برگزار میکنی.»

آن روز یک درس خیلی مهم یاد گرفتم. وقتی خطایی پیش آمد، رهبر سازمان آن را به عهده گرفت. وقتی موفق شدیم، آن را به تیمش نسبت داد. بهترین درس مدیریتی که یاد گرفته بودم از خواندن کتابها بدست نیامده بود بلکه از آن تجربه حاصل شده بود.

نقل از : اینترنت

  نوشته شده در  دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:57  توسط جلیلی نوش آبادی.  |