سی زان

 
قل اعوذ برب الناس
 


در روز دوم پس از اعلان بود که سه کودک کرولال مادر زاد، در باغچه اطفال اسم نویسی کردند. پس از شش ماه جشنی برای امتحان لطفعلی رعدی آذرخشی و دو پسر آقای قزوینی با حضور فرهنگیان و دانشمندان تبریز بر پا شد. در شلوغی حیاط باغچه که جایی برای نشستن نبود، امتحان آغاز شد.

هر سه طفل، برای مردم درس خواندند و بر سینه سیاه تخته، دیکته نوشتند و پس از آن بود که دست و هورا کشیدن مردم گوش همه تاریخ ایران را کر کرد و تقدیر و تمجید مقامات از هر گوشه‌ای روانه شد. هر چند که کارشکنی‌ها نیز همچنان ادامه داشت.

جبار عسگر زاده که در سال 1298، پس از فوت پدر و مادرش از ایروان به مرند برگشته بود. در سال 1303 بعد از دیدار از کودکستان قازاروس آقایان که توسط شوشانیک خانازاد ارمنی راه اندازی شده بود، با تشویق رئیس وقت فرهنگ، اولین کودکستان ایرانی را در تبریز به نام "باغچه اطفال" تأسیس کرد و از همان زمان، نام خانوادگی خود را به باغچه بان تغییر داد.

او آموزگاری را در کلاس اول با 10 دانش‌آموز آغاز کرد. با دست خالی برای کودکان اسباب بازی و کار دستی تهیه می‌کرد و با علاقه بسیار، برای آنها زحمت می‌کشید. تنگدستی خانواده‌ها و مخالفت‌های مکتب‌داران، مهم‌ترین مانع افزایش شاگردان بود اما بخشش یک دست لباس مجانی به هر دانش آموز، تعداد دانش‌آموزان کلاس اول را به هفتاد نفر رساند.

او برای آموزش، از روش‌هایی بهره ‌گرفت که همراه با خشونت نبود. برای آموزش حساب، از یک تخته سیاه بزرگ و دو چرتکه دیواری استفاده کرد که یکی برای آموزش عددهای صحیح و دیگری برای آموزش عددهای کسری بود. با این روش دانش‌آموزان مردود سال گذشته نیز به‌آسانی در آزمون‌ موفق شدند.

برای نخستین بار در آموزش جغرافیا از نقشه‌ای استفاده کرد که خود آن را ساخته بود. آن نقشه نیز شامل دو تخته ساده بود که روی آنها نمونه‌ای از دریا و اقیانوس و پدیده‌های طبیعی دیده می‌شد. او نمایش‌نامه می‌نوشت و بچه‌ها آن را اجرا می‌کردند.

عسگرزاده بر این باور بود که ذهن یک کودک، خالی از هر گونه دانستنی است و بدون آموزگار، زبان محیط اطراف خود را یاد می‌گیرد و پر از دانستنی می‌شود. اما همین کودک، زمانی که به مدرسه می‌رود، از عهده آموزش برنمی آید و مردود می‌شود زیرا برخلاف نهاد او و قانون آفرینش کودک است.

او در برابر کودکانی که در خانواده خود هیچ‌گونه شخصیتی نداشتند و با تنبیه و ناسزا بزرگ می‌شدند، با محبت و گرامی داشتن شخصیت انسانی آنها برخورد می‌کرد تا کمبود‌های تربیتی و خانوادگی آن‌ها را جبران نماید و کودک را از شخصیت خود آگاه کند.

 باغچه بان، در کنار عظمت علمی خود، انسانی متواضع و اخلاق مداربود. با فقیران، مهربان بود و کودکان را دوست می‌داشت و برای شاد کردن آنها، داستان‌های نشاط آور می‌گفت و در کلاس‌های درس، از هنرهای پدر خود و نقش و نگارهایی که با دست خود به گچ می‌داد، صحبت می‌کرد تا روح هنر را در کودکان بیدار کند. مراجعان را با خوشرویی می‌پذیرفت و به گونه‌ای برخورد می‌کرد تا آنها تقاضای خود را بدون خجالت بیان کنند.

او در باغچه اطفال، به فکر آموزش کودکان ناشنوا افتاد. هرچند که هیچ تجربه قبلی یا دسترسی به کتاب و مرجعی در این باره نداشت اما به تجربه شخصی خود، به اهمیت حس بینایی و لمس اشیا در آموزش زبان به ناشنوایان پی برد. برای آنها، بازی و کاردستی‌های جدید و صورتک‌های گوناگون ساخت تا سکوت دنیای کودکان کر و لال را شکست.

جبار باغچه بان، بعد از تبریز و شیراز به تهران آمد و با راه اندازی دبستان ناشنوایان، به فکر اختراع دستگاهی افتاد تا کودکان ناشنوا، قادر به شنیدن شوند و سرانجام در سال 1312 دستگاهی ساخت که ناشنوایان از راه دندان و حس استخوانی، قادر به شنیدن صداها شدند. این سمعک، وسیله انتقال صدا از طریق دندان به مرکز شنوایی بود که پس از تکمیل، به نام تلفن گنگ در روز 22 بهمن همان سال در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسید.

در سال 1322، جمعیت حمایت از کودکان کر و لال را ایجاد کرد و یک سال بعد از آن، مجله زبان را منتشر کرد تا به وسیله آن، روش آموزش خود را در اختیار آموزگاران کلاس اول بگذارد. روش تدریس او را امروز به نام روش ترکیبی می‌شناسند و در همین سال، کلاس تربیت معلم ناشنوایان را باهمکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، اولین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.

باغچه بان، زندگی پربار خود را وقف خدمت به فرهنگ و ادبیات کودکان استثنایی کرد و آثار گران سنگی را به یادگار گذاشت که نماد عشق به فرهنگ ایران زمین است که برخی از آنها عبارتند از زندگانی کودکانه، دستور تعلیم الفبا، الفبای خودآموز برای سالمندان، اسرار تعلیم و تربیت، الفبای باغچه بان، روش آموزش کر و لال‌ها.

او طرف دار صلح و دوستیِ انسان‌ها بود و حتی در اشعارش، صلح و انسان دوستی را ترویج می‌کرد. جبار باغچه بان سرانجام پس از عمری تلاش در راه بالا بردن فرهنگ ایرانی، در روز چهارم آذرماه سال 1345، در سن 81 سالگی به دیار باقی شتافت و کودکان ناشنوای ایرانی، دل‌سوزترین پدر خود را از دست دادند. آرامگاه او در محله چشمه علی در منطقه 20 شهرداری تهران قرار دارد.


برچسب‌ها: سید جلال جلیلی, نوش آباد, جبار باغچه بان, آموزش و پرورش
  نوشته شده در  دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ساعت 17:48  توسط جلیلی نوش آبادی.  |